حمله پیشدستانه و پیشگیرانه در سیاست خارجی آمریکا
مقاله دکتر یزدان فام
مقدمه
اقدام به موقع، یکى از مولفههاى راهبردى در تصمیمگیرىهاست. زمان مىتواند موجب تقویت توانمندىهاى کشور در مقابل رقبا شده و عدم درک زمان مناسب اقدام، عملا به تضعیف توانمندىها یا نابودى آنها منجر مىشود. اقدام در زمان مناسب، نیازمند شناخت دقیق خود و مقاصد و انگیزههاى کشورهاى رقیب است. ضربه نخست، حمله پیشدستانه و حمله پیشگیرانه، با مولفه سرعت و زمان هم نشینند و از زمان پیدایش جنگها، مشغله فکرى زمامداران، فرماندهان و تصمیمگیرندگان بودهاند.[1] آنها تلاش کردهاند براى تامین هدف با هزینه کمتر و دستاورد بیشتر، از عنصر سرعت و زمان بیشترین بهره را ببرند و قبل از اقدام رقیب، حمله را آغاز نموده و ضربه کارآمدى بر آن وارد نمایند که مطمئنا در زمان هوشیارى، چنین اقدامى نمىتواند دستاورد قابل توجهى درپی داشته باشد. در عینحال، چنین رویهاى در جهان فاقد قدرت مرکزى، به معناى ناامنى بیشتر و جنگهاى مخربتر است، که حتى براى قدرتمندان نیز خطرناک مىباشد. به همین دلیل، حمله یا جنگ پیشدستانه و پیشگیرانه، چندان مورد قبول جامعه بینالمللى نیست و آنها، دستکم از نیمه دوم قرن بیستم، تلاش وسیعى را براى جلوگیرى از آغاز اینگونه جنگها به عمل آوردهاند.
در عینحال، بهدنبال حملات تروریستى به نیویورک و واشنگتن در 11 سپتامبر 2001، دولت جورج بوش، جنگ پیشدستانه را مجددا به صورت رسمى احیا و آن را شالوده دکترین خود در مقابله با تروریستها و دولتهاى یاغى قرار داد. وى در حمله به عراق از آن نیز فراتر رفته و جنگ پیشگیرانهاى را علیه این کشور به راه انداخت.[2] موسسه مطالعاتى RAND در گزارشى با عنوان«ضربه نخست: حمله پیشدستانه (Preemptive attak) و پیشگیرانه (Preventive attak) در سیاست امنیت ملى آمریکا»، ماهیت و کاربستهاى دکترین جنگ پیشدستانه بوش را با تمرکز بر سه محور زیر، مورد ارزیابى قرار مىدهد:
یک. در چه شرایطى حمله پیشگیرانه یا پیشدستانه، براى مقابله با تهدیدات امنیتى ارزشمند مىباشند؟
دو. راهبرد ضربه نخست، چه نقشى مىتواند در راهبرد امنیتملى ایالاتمتحده ایفا کند؟
سه. یافتههاى این پژوهش، چه کاربردهایى مىتواند در نیروى هوایى و سایر نیروها داشته باشد؟
«ضربه نخست، حمله پیشدستانه و حمله پیشگیرانه چیست؟ و آنها چه تفاوتى با هم دارند؟»، بخش نخست این نوشته را تشکیل مىدهد. در قسمت دوم، سعى مىشود به این پرسش پاسخ داده شود که در قبال تهدیدهاى رقیب یا دیگر بازیگران، چه سیاستى مىتواند مفیدتر باشد؟ بهترین دفاع کدام است؟ کى و چرا باید به زدن ضربه نخست متوسل شد؟ آیا اقدام به حمله پیشدستانه و پیشگیرانه که توسل به زور است، از نظر حقوق بینالملل قابل قبول مىباشد؟ در عرصه بینالملل، کشورها تلاش مىکنند اقدامات و رفتار خود را با قواعد رسمى و ضمنى هماهنگ نمایند یا براى ایجاد مشروعیت و کاهش هزینهها، رفتار خود را مطابق با آنها جلوه داده و یا بر اساس آنها توجیه نمایند.[3] آیا حملات پیشدستانه و پیشگیرانه در عرصه بینالمللى امرى قانونى و مشروع قلمداد مىشود یا نه؟ در قسمت سوم، به این موضوع پرداخته مىشود. آخرین بحث نوشته، به جایگاه راهبردهاى پیشدستانه و پیشگیرانه در سیاست امنیتملى آمریکا مىپردازد و آنها را از ابعاد گوناگون، بررسى و الزامات ضرورى را یادآورى مىکند.
الف. ضربه نخست: حملات پیشدستانه و پیشگیرانه
در سند راهبرد امنیتملى آمریکا که یک سال پس از حملات 11 سپتامبر 2001 منتشر شد، نویسندگان براى توصیف راهبرد امنیتملى آمریکا در قبال تروریسم و دولتهاى یاغى، از واژه پیشدستانه استفاده کردهاند. حمله پیشدستانه، به حملهاى اشاره دارد که در آن، کشور مهاجم به جاى تلاش براى بازداشتن رقیب از حمله، در زمانىکه بازدارندگى شکست مىخورد، براى دفاع از خود قبل از اقدام دشمن، آن کشور را مورد حمله قرار مىدهد(ص 1). در عینحال، بهرغم اینکه سند راهبرد امنیتملى آمریکا، از واژه پیشدستانه استفاده کرده است، صاحبنظران روابط و حقوق بینالملل، رفتار و عملکرد آمریکا را به خصوص در حمله به عراق، نه جنگ پیشدستانه بلکه حملهاى پیشگیرانه مىدانند.[4] بین این دو واژه و دیگر کلمات که معمولا در چنین متنهایى به صورت وسیع مورد استفاده قرار مىگیرد، تفاوتها و شباهتهایى وجود دارد. حمله پیشدستانه، زمانى صورت مىگیرد که کشور مهاجم، بر اساس دریافت خود از اقدامات دشمن یا کشور رقیب، به این نتیجه مىرسد که در آینده نزدیک، مورد حمله قرار خواهد گرفت. این کشور براى جلوگیرى از واردآمدن ضربات و خسارات جبرانناپذیر، کاهش ویرانىها و بهرهگیرى بهینه از توانمندىهاى خود، به این نتیجه مىرسد که زدن ضربه نخست، مىتواند آن را در تامین این اهداف کمک کند. در حمله پیشدستانه، فورى و قطعىبودن اصل تهدید، نکته محورى است. حمله پیشدستانه، راهحلى بر این باور است که حمله دشمن اجتنابناپذیر و فورى است و از اینرو، فرصت اندکى براى جلوگیرى از آغاز آن وجود دارد. در عینحال، تلاشها براى ممانعت از انجام چنین حملهاى، نمىتواند قرین موفقیت باشد، بازدارندگى بىنتیجه و بىفایده است و حمله دشمن به زودى آغاز خواهد شد.
حملات پیشگیرانه، وجوه مشترک زیادى با حملات پیشدستانه دارد. در عینحال، معمولا حملات پیشگیرانه در پاسخ به تهدیدات کمتر فورى صورت مىگیرد. در حملات پیشگیرانه، بیش از آنکه تمایل به واردکردن ضربه نخست به دشمن باشد، تمایل به این است که جنگ زودتر آعاز شود تا اینکه دیرتر باشد. در اینگونه جنگها، علایم قطعى از اقدامات نظامى کشور رقیب وجود ندارد. فوریتى در مورد اقدامات آن هم نیست و به همین صورت، برخلاف حملات پیشدستانه که مثالهاى تاریخى فراوانى دارد، براى جنگهاى پیشگیرانه، نمونههاى تاریخى کمترى مىتوان پیدا کرد. جنگ پیشگیرانه، در تاریخ، معمولا زمانى روى داده است که کشور قدرتمند، احساس کرده که در اثر پیشرفت قدرتهاى دیگر، بهتدریج موقعیت بینالمللى و منطقهاى خود را از دست مىدهد. درک قدرتهاى بزرگ از برهم خوردن موازنه قدرت به ضرر آنها، از نمونههاى بارز تاریخى است که در آن، به جنگ پیشگیرانه متوسل شدهاند. همچنین، در عصر سلاحهاى کشتارجمعى، ترس از دستیابى کشور رقیب به این سلاحها، موجب توسل به حملات پیشگیرانه شده که از جمله مىتوان به حمله هوایى اسرائیل به اوزیراک عراق در 1981 و حمله آمریکا به عراق در سال 2003 اشاره کرد. در هر دو نوع، یعنى حمله پیشدستانه و پیشگیرانه، زمامداران باید به توان نظامى و مقاصد رهبران کشور رقیب توجه کنند و ارزیابى درستى از آنها داشته باشند. رهبران کشور، حمله دشمن را اجتنابناپذیر مىدانند؛ اما عدم قطعیت در هر دوى آنها وجود دارد. اقدام نظامى زودتر براى دفاع از خود، ویژگى مشترک دیگر آنها است؛ هرچند در حملات پیشدستانه، حمله زودتر و در جنگ پیشگیرانه، جنگ زودتر مدنظر است. به علاوه، حملات پیشدستانه از نظر حقوق بینالملل تا حدودى قابل قبول است و بنابراین، نسبت به جنگ پیشگیرانه رایجتر بوده و هزینه سیاسى کمترى دارد. به دلیل اینکه هر دو حملات پیشدستانه و پیشگیرانه، منطق راهبردى مشترکى دارند، نویسندگان کتاب، به هنگام اشاره به هر دوى آنها، از واژه حملات پیشنگرانه(anticipatory attacks) استفاده مىنمایند.
حملات پیشنگرانه، بر فرضهایى استوار است که مىتوان آنها را به شرح زیر خلاصه کرد: رقیب مصمم به تجاوز نظامى در آینده است؛ حمله پیشنگرانه نوعى راهبرد تهاجمى است که به دلایل دفاعى صورت مىگیرد؛ حمله مىتواند تهدید را کاهش داده یا از بین ببرد؛ این نوع حملات، جایگزینى براى دفاع و بازدارندگى است که به عنوان نوعى راهبرد در برابر تهدید امنیتى متصور ارائه مىشود؛ اقدام پیشنگرانه با هدف جلوگیرى از دسترسى رقیب به فرصت بیشتر انجام مىشود؛ این حملات با ارزیابى سود و زیان سیاسى و نظامى در برابر حمله احتمالى دشمن و راههاى ممکن براى مقابله با آن صورت مىگیرد. در عینحال، این نوع حملات با تجاوز فرصتطلبانه فرق مىکند که در آن، زمان حمله را نه اقدام احتمالى رقیب، بلکه مزایاى زمان حمله تعیین مىکنند.(صص 12-11) همچنین، حملات پیشگیرانه، تفاوت اساسى با حملات پیشدستانه عملیاتى در درون جنگ یا حمله دولت علیه گروههاى مسلح داخلى دارد. حملات پیشنگرانه، تصمیمى استراتژیک در سطح ملى است و آغاز جنگى است که ممکن است، اهداف محدود یا وسیعى داشته باشد.
ب. بهترین دفاع
چه موقع و چرا دولتها ضربه نخست را مىزنند؟ زدن ضربه نخست، هم براى نظریهپردازان و هم براى تصمیمگیرندگان، مساله است. ضربه نخست، پاسخى به تهدیدهاست. پرسش این است که براى مقابله با تهدیدات، چه زمانى باید به زدن ضربه نخست اقدام کرد؟ حمله پیشدستانه یا پیشگیرانه، در دل راهبردى وسیعتر قرار دارد که با در نظر گرفتن اصول رفتار عقلانى برگزیده مىشوند؟ اما در این انتخاب، همیشه تصمیمگیرندگان با نوعى عدم قطعیت روبرو هستند. مزیت ضربه نخست، در ارزیابى از میزان قطعیت حمله دشمن و یا امکان جلوگیرى از آن است. اگر بهطور قطعى، مشخص شود که دشمن درپی انجام حمله است و اقدامات بازدارنده نمىتواند مانع از آن بشود، خود به خود حمله پیشنگرانه بهترین خطمشى خواهد بود تا اینکه منتظر حمله دشمن باقى بمانیم؛ ولى اگر انجام حمله از سوى دشمن قطعى نباشد و یا امکان جلوگیرى از آن، از طرق دیگر ممکن باشد، حمله پیشنگرانه، هزینههاى اضافى بر کشور تحمیل خواهد کرد. اطلاعات ناقص از طرح، تمایلات و انگیزههاى دشمن، به همراه عدم اعتماد به آنچه در آینده رخ خواهد داد، دو منبع اصلى عدم قطعیت مىباشند.
عامل دوم در انتخاب و موفقیت حملات پیشنگرانه، به میزان تاثیرگذارى ضربه نخست برمىگردد. اگر ضربه نخست در برابر تهدید قطعى، دستاورد بیشترى داشته باشد، انتخاب گزینه حمله پیشنگرانه نسبتا آسان است؛ اما این اتفاق به ندرت در سیاست روى مىدهد. عدم قطعیت، موجب گرایش رهبران به سوى انتخاب گزینههاى دیگر مىشود. در دو موقعیت، تصمیمگیرى به مراتب سختتر است. نخست، زمانىکه انتظار مىرود دشمن درپی انجام حمله باشد، اما دستاورد ضربه نخست از سوى ما، به اندازهاى نیست که حمله پیشنگرانه، عقلانى باشد. اگر وضعیت، با زدن ضربه نخست بدتر از وضعیت موجود شود، با کوچکترین تردید در مورد احتمال حمله دشمن، اجتناب از زدن ضربه نخست، بهتر از آغاز آن خواهد بود. دومین مورد دشوار براى تصمیمگیرى، زمانى است که ما با توجه به وضع موجود، زدن ضربه نخست را به نفع خود تشخیص مىدهیم؛ اما درباره زمان حمله و یا حتى انجام یا عدم انجام آن مردد هستیم.
در آغاز حملات پیشنگرانه، علاوهبر ملاحظات نظامى، باید به ملاحظات بینالمللى، هزینههاى سیاسى داخلى، ملاحظات قانونى و ملاحظات اخلاقى نیز توجه شود. هرکدام از اینها، در میزان افزایش یا کاهش جذابیت توسل به حملات پیشنگرانه و در نتیجه، سود و زیان حاصل از آنها موثرند. در تحلیل نهایى، تصمیم در مورد ورود یا عدم ورود به جنگ، اساسا سیاسى است و رهبران ملى باید طیف کاملى از هزینهها و سودهاى آغاز یا خوددارى از حمله پیشدستانه و پیشگیرانه را محاسبه نمایند. ارزیابى مزایاى ضربه نخست، باید با توجه به پیامدهاى نظامى و به همان صورت، پیامدهاى غیرنظامى صورت گیرد و در نهایت، ممکن است پیامدهاى غیرنظامى، بر پیامدهاى نظامى چیره شود. بهطورکلى، اگر اطمینان کامل به حمله دشمن باشد و هیج اقدامى نتواند مانع از انجام چنین حملهاى شود، اقدام به زدن ضربه نخست مزایاى بیشترى دارد، اما هر چقدر از میزان اطمینان به اقدام دشمن کاسته شود، جذابیت و مطلوبیت توسل به حملات پیشنگرانه نیز کم مىشود. اگر دستاورد ضربه نخست زیاد باشد، ممکن است حمله پیشگیرانه و پیشدستانه علیه تهدیدى که کاملا قطعى نیست، جذاب به نظر آید؛ اما این نوع رفتار، موجب پیچیدهترشدن محیط امنیتى مىشود که در درازمدت به نفع کشور نخواهد بود. در خصوص سلاحهاى کشتارجمعى نیز، در مواردى که شکست بازدارندگى قطعى نیست، هزینه حمله پیشنگرانه بالا خواهد بود. بیشترین جذابیت براى حملات پیشنگرانه، زمانى است که تهدید و حمله احتمالى دشمن، قطعى و دستاوردهاى حمله پیشنگرانه، به وضعیت حداکثرى نزدیک شود. در عینحال، همانگونه که قبلا اشاره شد، این دستاورد و هزینه، صرفا در حوزه نظامى نیست و ابعاد غیرنظامى آن نیز باید مورد توجه قرار گیرد. یکى از موضوعات اساسى که در کاهش هزینه حملات پیشنگرانه و افزایش دستاوردهاى آن نقش موثر دارد، میزان انطباق آن با حقوق بینالمللی است.
ج. قانونى بودن(Legality) و مشروعیت(Legitimacy) حملات پیشدستانه و پیشگیرانه
پس از تحولات 11 سپتامبر و به هنگام تصمیمگیرى آمریکا براى حمله به عراق و پس از انجام این حمله، مناظرات وسیعى میان صاحبنظران مختلف و سیاستمداران و تصمیمگیرندگان در خصوص قانونى بودن و مشروعیت اقدام آمریکا در حمله پیشگیرانه علیه رژیم صدام حسین درگرفت.[5] اینکه حملات پیشنگرانه از نظر حقوق بینالملل قابل قبول باشد، براى تصمیمگیرندگان مهم است؛ زیرا قانونى بودن حمله، نقش مهمى در مشروعیت آن ایفا مىکند. نوع تفسیر و تعبیر از حملات پیشنگرانه، در ارزیابى چنین راهبردهایى موثر است و نگرش مثبت به آن، مىتواند موجب کاهش هزینهها و افزایش سوددهى آن شود.(ص 43)
در حقوق بینالملل، به طور عام، توسل به زور ممنوع است؛ اما منشور ملل متحد، در دو مورد توسل به زور را مجاز مىداند. مورد نخست، دفاع مشروع یا دفاع از خود است که در این خصوص، ماده 51 منشور، حق کشورها در دفاع از خود را به رسمیت مىشناسد. در صورت وقوع تجاوز، کشورها مىتوانند نسبت به دفاع از حق حاکمیت خود به زور متوسل شوند. مورد دوم، زمانى است که خود شوراى امنیت به عنون مرجع حفظ و صلح امنیت بینالملل، مجوز توسل به زور را صادر نماید. با توجه به اینکه در مورد دوم، امکان توسل به حملات پیشدستانه و پیشگیرانه نامحتمل است، وقوع این نوع حملات فقط در حوزه دفاع از خرد معنا و مفهوم پیدا مىکند. در این حوزه نیز قوانین حقوق بینالملل و رویه دولتها، نشان مىدهد که فقط حمله پیشدستانه مورد قبول است. حقوق بینالملل، حمله پیشگیرانه را نمىپذیرد. از نظر این حقوق، اگر تهدید جدى باشد و کشور رقیب از خود تحرک نظامى زیادى در دریا، هوا و زمین نشان دهد که گویاى آمادگى آن براى حمله باشد، کشور مىتواند با رعایت اصولى مثل اصل تناسب، ضرورت، فوریت و تداوم، دست به حمله پیشدستانه بزند. به بیان دیگر، در این مورد نیز ملاحظات حقوقى به سرشت تهدید وابسته است. دولت مهاجم، باید آگاهى دقیق یا نسبتا دقیقى از حمله دشمن و اینکه به زودى بهوقوع خواهد پیوست، داشته باشد.
این معیارهاى محدودکننده، حملات پیشگیرانه را ممنوع و حملات پیشدستانه را مقید و مشروط مىسازند. البته در سالهاى اخیر و بهخصوص پس از حملات 11 سپتامبر و گسترش تهدید استفاده از سلاحهاى کشتارجمعى، برخى حقوقدانان به تجدید نظر در معیارهاى فوق پرداخته و مىگویند: «حمله پیشنگرانه زمانى مورد قبول است که کشور مهاجم بداند در صورت دستیابى کشور رقیب یا دشمن به این سلاحها، توان جلوگیرى از تهدید و حمله آن را از دست خواهد داد.، پیشنهاد دیگرى که حقوقدانان مطرح مىسازند، این است که تروریستها با توجه به ماهیت حملهشان، همیشه تهدید فورى قلمداد شوند.[6]
مشکل این دیدگاه در این است که چنین مجوزى، آزادى عمل بسیار زیادى به کشور مهاجم براى زدن ضربه نخست، حتى در حوزه حمله هستهاى قایل مىشود. در عینحال، ضربه نخست بدون داشتن آگاهى قطعى صورت مىگیرد. پائین بودن میزان قطعیت حمله، بهخصوص در حوزهاى که عوامل محدودکننده دیگر در نظر گرفته نمىشود، خطرناک است و هزینههاى اقدام را بالا مىبرد. در کنار عدم قطعیت حمله، عدم شفافیت مشروعیت نیز مطرح است. مشروعیت، مفهومى وسیع، انعطافپذیر و شدیدا مبهم است که با توجه به قانونیت شکل مىگیرد؛ اما تحت تاثیر عوامل دیگر نیز مىباشد. این عوامل مىتوانند اصولا اخلاقى و برداشت افکارعمومى از موضوع و اقدام باشند که شاید با قانون نیز مطابقت نداشته باشد. قضاوت در مورد حقانیت اقدام(غیر از قانونى بودن)، ممکن است با گذشت زمان و یا بین مخاطبان گوناگون تغییر کند. همچنین، در تصمیمگیرى، حقانیت مهمتر از قانونى بودن است و در افزایش دستاوردها و کاهش هزینههاى اقدام، تاثیر بیشترى دارد و در صورتى که چنین برداشتى از اقدام دولت وجود نداشته باشد، هزینهها افزایش یافته و دستاوردها محدود خواهد شد.
د. راهبردهاى پیشدستانه و پیشگیرانه در سیاست امنیتملى آمریکا
حملات پیشدستانه و پیشگیرانه، در دوره پس از جنگ، در طى نیم قرن گذشته، یکى از موضوعات مهم مباحث محافل سیاستگذارى و استراتژى ایالاتمتحده بوده است. این نوع حملات، در سالهاى نخست پس از جنگ، به صورت جدى در محافل تندروى آمریکا براى اقدام علیه اتحاد جماهیر شوروى مطرح شد. آنها استدلال مىکردند که ایالاتمتحده با دستیابى به بمب اتم، در موقعیت منحصر بفرد تاریخى قرار دارد و مىتواند با استفاده از آن، سیطره کامل و قطعى خود را بر جهان بنیان نهاده و مانع از رشد دولتى شود که در تخاصم آن علیه جهان سرمایهدارى و در راس آن آمریکا، شکى وجود ندارد. این استدلالها در سالهاى بعد نیز به گونههاى مختلف طرح مىشد و طرفداران قابل توجهى در ایالاتمتحده داشت؛ اما رهبران ملى آن تا سال 2002، به طور رسمى، اتخاذ چنین راهبردهایى را رد مىکردند. در واقع، راهبرد حملات پیشدستانه و پیشگیرانه، پس از حملات 11 سپتامبر 2001، به سرعت طرح و در سند راهبرد امنیتملى آمریکا در سال 2002، بر آن تاکید شد و مبناى دکترین بوش قرار گرفت.
در سند راهبرد امنیتملى آمریکا در سال 2002، به طور مشخص از واژه پیشدستانه استفاده شده است. این سند، استدلال مىکند که بازدارندگى و دفاع در برابر تروریستها و دولتهاى یاغى، نمىتواند به تامین امنیت ایالاتمتحده منجر شود. بازدارندگى و دفاع متعارف در برابر گروههاى تروریستى، نمىتواند موفق باشد. آنگونه که حملات 11 سپتامبر نشان دادند، گروههاى تروریستى جدید درپی حفظ امنیت سرزمین و مردم خاصى نیستند. آنها اساسا هویت محور هستند و ترسى از اقدامات تلافىجویانه ندارند. آنها با انگیزههاى شهادتطلبانه دست به حمله مىزنند و از اینرو، سیاستهاى مبتنى بر بازدارندگى و اقدامات تلافىجویانه، نمىتواند مانع حملات آنها شود. همچنین، تلاش آنها براى دستیابى به سلاحهاى کشتارجمعى و احتمال استفاده از این سلاحها علیه سرزمین آمریکا، نشاندهنده خطرات عظیمى است که نمىتوان منتظر وقوع آنها ماند. از نظر نویسندگان سند امنیتملى آمریکا(2002)، تهدیدات کنونى علیه ایالاتمتحده، بسیار جدىتر از تهدیدات اواسط قرن بیستم است.[7] تغییر شرایط بینالمللى و از بین رفتن انگارههاى تمایزگذار در بهرهگیرى از سلاحها، موجب شدهاند که دولت کنونى آمریکا، بیش از دورههاى قبل، به حملات پیشنگرانه روى آورد. از یکسو، انواع تهدیدها بیشتر شده و اعتماد نسبت به بازدارندگى و اقدامات دفاعى در برابر تهدیدهاى تروریستى و به خصوص حمله با سلاحهاى کشتارجمعى، بسیار کاهش یافته است. از سوى دیگر، برترى نظامى غیرقابل چالش آمریکا، امکان بهرهگیرى از نیروى نظامى را در طیفى وسیع در اختیار رهبران آن قرار داده و آنها مىتوانند با تحمل هزینهها و پیامدهاى اندک، از این حملات علیه رقباى خود استفاده کنند. همچنین، رهبران کنونى آمریکا، روشن ساختهاند که کمتر از رهبران قبلى این کشور نگرانند که گزینه دیپلماتیک به گزینههاى دیگر تغییر یابد. از اینرو، هزینه ضربه نخست براى آنها، به مراتب کمتر از رهبران قبلى است و چنین تصمیمى را سهلتر اتخاذ مىکنند.
با وجود این، بیشتر ملاحظاتى که به حملات پیشدستانه یا پیشگیرانه منجر شدهاند، از گذشته تا کنون، نادر بودهاند. از نظر نویسندگان این اثر، اینکه حملات پیشنگرانه در سطح وسیع صورت بگیرد و در سیاست آمریکا کاملا جا بیفتد، غیرمحتمل است. با بیشتر تهدیدها نمىتوان از طریق حملات پیشنگرانه روبرو شد؛ زیرا بهرغم پیشرفتهایى که در زمینه جمعآورى اطلاعات صورتگرفته، بسیارى از حملات غیرقابل پیشبینى هستند و درجه بالایى از عدم قطعیت وجود دارد. به علاوه، حتى زمانى که چنین فرصتهایى به دست مىآید، هزینههاى نظامى در قیاس با سایر گزینههاى سیاسى بالقوه، بسیار بالا و دستاوردهاى آن چندان قابل قبول نیست. همچنین، در مواردى که حملات پیشنگرانه به نتایج قطعى منجر نمىشوند، تمایل به تسخیر، تصرف و اشغال دولت متخاصم افزایش مىیابد. حمله آمریکا به عراق در سال 2003، مطلوبیت حملات پیشنگرانه را، در آینده نزدیک، براى این کشور از بین برد. تداوم حضور نظامى آمریکا در عراق بسیار پرهزینه است. در عراق، نادرستى ارزیابى اطلاعاتى آمریکا در برآورد تهدید سلاحهاى کشتارجمعى بغداد، اعتبار تصمیمگیرندگان سیاست آمریکا در زمینه حملات پیشنگرانه را به شکل عذابآور کاهش داد و پس از سقوط رژیم صدام، افزایش هزینههاى نظامى و تداوم خشونتها، عملیات نظامى منتهى به اشغال را بیش از پیش ناپذیرفتنى کرد. چنین وضعیتى، احتمال تکرار عملیات اشغال عراق را در دیگر موارد مشابه، کاهش مىدهد.
حملات پیشنگرانه آمریکا علیه دیگر دولتها و گروهها، مىتواند در قالب سه سناریوى زیر مطرح شود:
یک. حمله پیشدستانه در برابر تجاوز به متحدین آمریکا با عبور از مرزها:
این نوع تجاوزات، به صورت حمله دولت متخاصم علیه متحدین آمریکا بروز مىیابد. در اینگونه حملات، متحدین آمریکا، کشورهایى مثل کرهجنوبى و تایوان، در برابر تجاوز احتمالى، به شدت آسیبپذیرند. هرچند در اینگونه موارد، مىبایست حملات پیشدستانه آمریکا علیه دولت متخاصم، موجب کاهش خطرات علیه ایالاتمتحده و متحدین آن شود، اما ممکن است نتیجه معکوس نیز به بارآورده و موجب بروز جنگى پرهزینه و نتایج غیرقابل قبول شود.(ص 99)
دو. ضربه نخست علیه بازیگران غیردولتى(تروریستها):
زدن ضربه نخست علیه تروریستها، اغلب جذاب است. تلاش براى حمله علیه تروریستها قبل از اینکه آنها بتوانند عملیات خود را آغاز کنند و یا به سلاحهاى کشتارجمعى دست یابند، تصمیم سادهاى است؛ بخصوص اگر اطلاعات کافى در مورد آنها در اختیار باشد؟ اما زدن ضربه نخست علیه گروههاى تروریستى با مشکلات خاصى روبروست. این گروهها در سراسر جهان پراکندهاند، سرزمین خاصى ندارند، به لحاظ ایدئولوژیک به استقبال مرگ مىروند و زدن ضربه نخست علیه آنها، مستلزم ورود به نوعى جنگ ضدشورشگرى است که مىبایست ملاحظات خاص آن نیز رعایت شود.(ص 102-101)
سه: حمله علیه دولتها براى جلوگیرى از گسترش سلاحهاى کشتارجمعى:
آخرین سناریو در حملات پیشنگرانه ایالاتمتحده، حمله علیه دولتهایى است که در پی دستیابى به سلاحهاى کشتارجمعى، بخصوص سلاحهاى هستهاى و یا میکروبى هستند. در سند راهبرد امنیتملى آمریکا در سال 2002 و همچنین در سند 2006، جلوگیرى از دستیابى دولتهاى متخاصم و گروههاى تروریستى به سلاحهاى کشتارجمعی، اهمیت والایى دارند و از نظر دولت آمریکا، وقوع آن غیرقابل تحمل مىباشد. از نظر تصمیمگیرندگان و زمامداران آمریکا، در شرایط محیطى فعلى، بیشترین چالش براى ایالاتمتحده و اقدام به حمله پیشنگرانه، در سناریوى گسترش سلاحهاى کشتارجمعی نهفته است. گسترش سلاحهاى هستهاى در جهان، گاهبهگاه اتفاق مىافتد. در طى دو دهه گذشته، فقط دو کشور پاکستان و کرهشمالى به آن دست یافتهاند و در حال حاضر، ایران چالشى مهم به شمار مىآید.
پیامدهاى سیاسى حملات پیشنگرانه، بسیارمهم و قابل توجه است. این پیامدها بخصوص در حمله پیشگیرانه علیه گسترش سلاحهاى هستهاى، ملاحظات قابل توجهى براى کشورهاى ثالث دارد. اگر چنین حملاتى موثر باشند، از تعقیب چنین اهدافى از سوى برخى کشورهاى دیگر جلوگیرى خواهد شد. در عینحال، اگر آمریکا از انجام چنین حملاتى خوددارى کند و یا این حملات، موفقیتى در پى نداشته باشند، میزان خطر منازعه با کشورهایی که درپی گسترش سلاحهاى کشتارجمعى هستند، افزایش خواهد یافت. دولتهاى ضعیف، به دلیل احساس تهدید، در برابر چنین حملاتى تمایل کمترى به کنار گذاشتن برنامه هستهاى خود خواهند داشت. آنها درپی آنند که با دستیابى به این سلاحها، امنیت خود را افزایش دهند. تهدید یا اقدام به حملات پیشگیرانه انجام این نوع اقدامات از سوى سایر کشورها را افزایش مىدهد. نتیجه سیاستها و اقدامات ایالاتمتحده در توسل به زور، تضعیف هنجارهاى بینالمللى است. این روند ممکن است به گسترش سریع چنین رویکردى در سراسر جهان منجر شود. در عین حال، اگر این رویه عمومى نشود، شیوه مذکور براى آمریکا به طور بالقوه پذیرفته شده است.
مطالعه حملات پیشنگرانه در این نوشته، مىتواند نتایج قابل توجهى براى نیروهاى مسلح آمریکا داشته باشد. طراحان نظامى آمریکا نمىتوانند نسبت به طراحى چنین عملیاتهایى بىتوجه باشند. بهرغم مباحث گسترده در خصوص حملات پیشنگرانه در ادبیات راهبردى آمریکا، نیروهاى مسلح این کشور، بخصوص نیروى هوایى، نیازمند توجه به ابعاد گوناگون این حملات مىباشند. نیروى هوایى آمریکا نیازمند آن است که براى زدن ضربه نخست و کسب دستاورد حداکثرى از آن، براى همیشه آماده باشد. در سطح عملیاتى، الزامات حملات پیشنگرانه متفاوتند. براى مثال الزامات این حملات علیه تجاوز چین به تایوان یا علیه کرهشمالى در تجاوز به کرهجنوبى، بسیار متغیرند. موارد مورد نیاز، به ویژگىهاى رقیب، جزئیات هدف موردنظر، توزیع متحدان آمریکا و مواردى مانند آن بستگى دارد. به طور عام، اتخاذ استراتژىهاى حمله پیشنگرانه، نیازمند برخوردارى از توانمندىهاى بالا در سطح اطلاعات استراتژیک است. در راهبردهاى پیشدستانه، ارزیابى قطعى و فورى از حمله دشمن، براى تصمیمگیرندگان اهمیت زیادى دارد. در حملات پیشگیرانه، توانمندىهاى آتى و مقاصد رقیب به مسالهاى اطلاعاتى براى پیشبینى آینده تبدیل مىشود. بهرغم اینکه همه راهبردهاى نظامى، از کمبود اطلاعات در مورد دشمن رنج مىبرند؛ اما حمله پیشنگرانه، به طور خاص، بر فهم از مقاصد دشمن متکى است. تصمیمگیرى براى این نوع حملات، با مشکلات جمعآورى اطلاعات و درک آنها مواجه است و براى تصمیمگیرندگان، این معماى امنیتى مطرح است که آیا آمادگى دیگر کشورها، براى دفاع از خود است یا درصدد حمله به دیگران مىباشند؟
حمله پیشدستانه علیه تجاوز مرزى، نیازمند زدن ضربهاى سریع و قاطع است. اگر تهدید با هشدار اندکى تحقق یابد، ضرورى است که نیروى مناسبى، آماده نگه داشته شود تا امکان انجام حمله پیشدستانه در کوتاهترین زمان فراهم گردد. برخوردارى از پایگاه در منطقه، استقرار سریع نیرو، ضربات از راه دور یا ترکیبى از آنها، براى انجام این نوع حملات ضرورى است. به هرحال، واکنش سریع به تهدید، به برخوردارى از مجموعه توانمندى در جمعآورى و پردازش اطلاعات ضرورى، تصمیمگیرى به موقع مسئولان براى شروع حمله و داشتن نیروى نظامى کافى براى اقدام بستگى دارد.
حملات پیشگیرانه براى حذف تهدیدات هستهاى، نیازمند برخوردارى از توانمندى اطلاعاتى قوى و زدن ضربه نخست است. حذف دائمى تهدید هستهاى، در سطح دولتى و با توسل به نیروى نظامى، اساسا نه فقط نیازمند نابودى سلاحها و تاسیسات مربوط به تولید آن است؛ بلکه باید رژیمى که چنین روشى را انتخاب کرده نیز از بین برود. انجام چنین کارى علیه رقباى احتمالى آینده، بسیار مبهم و پرهزینهتر از حمله به عراق خواهد بود. اگر هدف، صرفا تضعیف برنامه هستهاى دشمن به صورت موقت باشد، نیروى محدودى لازم است اما اگر حمله قدرتمندانهاى علیه آن صورت گیرد، تلاش دشمن براى مدت قابل توجهى به عقب خواهد افتاد. اگر دشمن از قبل داراى تعدادى سلاح اتمى باشد، توان انهدام، نه صرفا براى سلاحهاى جدید، بلکه باید به همه سلاحها معطوف شود. در مورد حمایت سایر کشورها نیز باید گفت که حملات پیشگیرانه در قیاس با عملیات دفاعى، کمتر از سوى متحدان آمریکا و سایر کشورها مورد حمایت قرار مىگیرد.
موضوع محورى در حملات پیشنگرانه، نحوه ارتباط میان سیاست و جنگ است. حملات پیشنگرانه، نیازمند ارتباطات گسترده بین رهبران نظامى و غیرنظامى است. همانگونه که کلازویتس(Clausewitz) مى گوید: «جنگ ادامه سیاست است». رهبران نظامى باید با فراهمآوردن توانمندىهاى ضرورى و کسب آمادگى لازم، این فرصت را در اختیار رهبران سیاسى قرار دهند تا در صورت غیرقابل رفع بودن موانع پیشرفت موضوع از طریق دیپلماسى، اهداف را با ابزار نظامى تامین کنند. افسران نظامى، بدون وجود بخشنامهها و اسناد رسمى، ضرورت اقدام پیشنگرانه را درک کرده، زمینه لازم را براى انجام آن فراهم مىآورند و تصمیمگیرندگان سیاسى را از توانایىهاى خودشان به صورت محدود و گسترده آگاه مىسازند. بخصوص اگر گزینه پیشدستانه در حال بررسى و زمان براى اتخاذ استراتژى مناسب بهطور اجتنابناپذیرى محدود باشد، چنین اطلاعاتى باید قبل از توسعه بحران، به رهبران سیاسى منتقل شود و آنها از دامنه و محدودیتهاى ممکن در ارزیابىهایشان آگاه باشند(صص 119- 118) و به صورت آگاهانه، دست به تصمیمگیرى در عرصه سیاست بینالمللى بزنند.
در مجموع، این کتاب در شکافتن ابعاد و الزامات گوناگون حملات پیشدستانه و پیشگیرانه، گامى مهم برداشته و با دقت قابل قبول، تفاوتها و مشابهتهاى حملات پیشنگرانه را با اشاره به موارد تاریخى توضیح داده است. در عینحال، نویسندگان، ضمن اشاره به موارد تاریخى در متن اصلى، به صورت دقیق و جزیى، آنها را در ضمایم کتاب و به شکل مبسوط طرح کردهاند. در ضمیمه نخست، موارد حمله پیشگیرانه آمریکا تجزیه و تحلیل شدهاند. البته در عمل، این موارد در حد گفتار باقىمانده و به اقدام واقعى تبدیل نشدهاند؛ اما بررسى بحران موشکى کوبا در زمان کندى، توصیه براى اقدام علیه اتحاد شوروى در زمان آیزنهاور، و بعدا علیه چین کمونیست و علیه گرانادا(1983)، نمونههایى تاریخى است که در آن، دیدگاه حمله پیشگیرانه با شدت مطرح شده و بررسى آنها مىتواند ابعاد و الزامات گوناگون این نوع حملات را آشکار سازد. در ضمیمه دوم، موارد عینى حملات پیشدستانه و پیشگیرانه اسرائیل علیه کشورهاى عربى در سالهاى 1956. 1967، 1973 و 1981(علیه اوزیراک عراق)، بررسى شدهاند. ضمیمه سوم به موارد مطالعاتى حملات پیشنگرانه علیه تروریسم اختصاص دارد که در آن حمله علیه خالدمشعل در سال(1997)، یک شبکه تروریستى در آلبانى(1998)، حمله هوایى به افراد القاعده در یمن(2002) و حمله علیه یک روحانى اسلامگراى تندرو در اردن(2002) مورد بررسى قرارگرفته است. در نوشتن این کتاب، دستکم پنج نفر به صورت مستقیم فعال بوده و بیش از 400 منبع در آن مورد استفاده قرارگرفتهاند که مىتواند نشاندهنده وزانت کتاب باشد. این کتاب نیز همانند سایر پژوهشهاى موسسات آمریکایى، متاثر از هژمونى مطالعاتى آمریکا بوده و اسناد و گفتههاى مقامات آن کشور را بیش از حد لازم محور بررسى خود قرار داده است. با اینحال، براى شناخت بهتر راهبردهاى آمریکا در برخورد با دولتها و مسایل امنیتى بینالمللى، پژوهشی ارزنده است که مىتواند منبع قابل توجهى در شناخت محیط امنیتى بینالمللى و چگونگى رویارویى آمریکا با تهدیدهاى سایر دولتها، گروههاى تروریستى و خطر گسترش سلاحهاى کشتارجمعى باشد.
محمود یزدانفام، دانشجوی دکترای روابط بینالملل در دانشگاه تهران
به نقل از فصلنامه مطالعات راهبردی .
پینوشتها
- Der Derian, J, "A Reinterpretation of realism: genealogy, dromology", in Der Derian(ed) Internadonai Theory: Critical Investigation. London: Macmillan, 1995, p.369
- The White House, "The National Security Strategy of the United States of America." September 2002, availble at: www.whitehpuse.2ov
- Ted Hopf; "The Promise of constructivism in IR theory" Internaiionai Security. Vol, 23 No.1; Summer 1998,p. 171 -2000
- Heisbourg; Francois, "A Work in progress: the Bush doctrine and its consequences", Washington Quarterly, Vol, 26,No.2. Spring 2003 p. 75- 88. available at: www.Two.com
- Duncan EJ. Currie, "Preventive War aniter national Law after Iraq" 22 may 2003, available at: ! (3lobalw.com
- Record, Jeffi!ey "Nuclear Deterence, Preventive War, and Counterproliferation", Policy analysis. No, 519, July 8,2004. available at: www.Cato.ora
- White House. oo.cit

