تبليغاتX
دانش سیاست و روابط بین الملل - تضاد نقش‌ها: بررسي ريشه‌هاي منازعه ايران و آمريكا بعد از حوادث 11 سپتامبر

تضاد نقش‌ها: بررسي ريشه‌هاي منازعه ايران و آمريكا بعد از حوادث 11 سپتامبر

مقدمه

فراتر از ريشه‌هاي تنازع تاريخي و ايدئولوژيك ميان ايران و آمريكا، بروز حوادث 11 سپتامبر 2001 نقطه عطفي در تداوم روابط خصمانه اين دو كشور به حساب مي‌آيد، چرا كه براي اولين‌بار رويارويي جدي و تعريف متقابل از تهديد مستقيم هر يك از دو طرف از يكديگر وارد مرحله حساسي شده است. در شرايط حاضر، ابعاد جديد تنازع بين ايران و‌آمريكا مبتني بر مبارزه فزاينده براي افزايش نقش و فرصت‌سازي در زمينه‌هاي مختلف اقتصادي، سياسي، امنيتي و فرهنگي در سطح منطقه‌اي است. در ميان كشورهاي منطقه خاورميانه، بي‌ترديد ايران به دليل برخورداري از پايه‌هاي ذاتي قدرت، ويژگي‌هاي خاص دروني، ساخت سيستم‌ و سياست‌هاي خود از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. اين عواملي است كه اين كشور را به يك بازيگر مهم و تأثيرگذار در سطح منطقه‌اي تبديل كرده است. بعد از حوادث 11 سپتامبر، نقش‌آفريني قدرت‌هاي بزرگ و نظام بين‌الملل در منطقه خاورميانه از جمله هدايت جنگ عليه تروريسم جهاني در افغانستان و عراق به دليل عدم دخالت مستقيم و سازنده ايران موفق نبوده است. همانند هر بازيگر مهم منطقه‌اي ديگر، نقش‌آفريني ايران در چارچوب منافع ملي و در جهت ايجاد امنيت در دامنه نفوذ و فرصت‌سازي در صحنه منطقه‌اي و جهاني صورت مي‌گيرد. علي‌رغم سازنده بودن سياست‌هاي منطقه اي ايران بعد از حوادث 11 سپتامبر، نه تنها نقش مناسب و لازم از سوي نظام بين‌الملل و آمريكا به ايران براي فرصت‌سازي در صحنه منطقه‌اي داده نشده، بلكه آمريكا با حضور مستقيم در منطقه و اعمال سياست‌هاي خصمانه امنيت ملي ايران را به خطر انداخته و روز به روز بر تهديدات و فشارهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و حتي نظامي خود عليه ايران مي‌افزايد.

اين مقاله در پي ريشه‌يابي زمينه‌هاي جديد تنازع ميان ايران و آمريكا بعد از حوادث 11 سپتامبر مي‌باشد. استدلال اصلي نويسنده در اين مقاله اين است كه تداوم ريشه‌هاي فعلي تنازع بين ايران و آمريكا در نتيجه تقويت ”روابط مبتني بر تهديد متقابل“ و ”مبارزه براي نقش“ بعد از حوادث 11 سپتامبر است. براين اساس دو طرف افزايش نقش‌آفريني، نفوذ و فرصت‌سازي براي يكديگر در سطح منطقه‌اي را به معناي تهديد عليه منافع يكديگر فرض كرده و سعي در جلوگيري از آن دارند. به عبارت ديگر، ايران به دليل ويژگي‌هاي خاص خود، به طور طبيعي خواهان نقش‌آفريني به گونه‌اي متناسب با قدرت و شأن خود در سطح منطقه مي‌باشد. در اين روند، جمهوري اسلامي ايران افزايش حضور و نفوذ آمريكا در سيستم‌هاي اقتصادي، سياسي و نظامي منطقه‌اي را تهديدي مستقيم براي كشور و افزايش نقش تلقي مي‌كند. در مقابل، آمريكا نيز افزايش نفوذ ايران در سطح منطقه را با توجه به سابقه سياست‌ها و ماهيت ضد سلطه و ضد آمريكايي نظام جمهوري اسلامي، تهديدي عليه منافع ملي خود در جهت دسترسي به استراتژي‌هاي دراز مدت اقتصادي، سياسي، فرهنگي و نظامي خود در نظر مي‌گيرد.

منازعه ايران و آمريكا از زاويه نظريه نقش و قدرت

از جمله نظرياتي كه علي‌رغم پايان جنگ سرد و تحولات جديد در ساختار نظام بين‌الملل همچنان در تبيين و تحليل مسايل مربوط به ساخت و قدرت داخلي و همچنين روابط بين‌الملل خاورميانه حائز اهميت است، نظريه نقش و قدرت در چارچوب نظريه‌هاي مكتب رئاليسم و رئاليسم ساختارگرا* مي‌باشد. براساس اين نظريه‌ها، درجه روابط بين‌الملل كشورها و مؤثر بودن دولت‌هاي ملي* در تقسيم منافع در صحنه نظام بين‌الملل براساس ميزان نقش‌آفريني آنها ارزيابي مي‌شود. ديدگاه كلاسيك رئاليسم معتقد است نظام بين‌الملل يك نظام هرج و مرج گونه است كه بازيگران در جهت حفظ منافع ملي و حفظ خود** و در يك سيستم خودياري*** تلاش مي‌كنند. در چنين نظامي هر كشوري مسئول حفظ امنيت و افزايش منافع ملي خود مي‌باشد.[1] در نظريه رئاليست‌ ساختارگرا، هر چند قدرت دولت‌ها ملاك اصلي تنظيم روابط كشورها در صحنه بين‌المللي مي‌باشد، اما درجه نقش آفريني دولت‌ها از سوي ساختار نظام بين‌الملل و بازيگران اصلي آن براي دولت‌هاي ملي تعريف مي‌شود.[2] براين اساس، صرف داشتن پايه‌هاي قدرت در داخل ملاك اعتبار و پرستيژ نيست، بلكه قدرت دولت‌ها (بالقوه) بايد تبديل به نقش (بالفعل) شود تا زمينه‌هاي فرصت‌سازي براي آن كشور در صحنه روابط بين‌الملل پديد آيد.[3]

تداوم ريشه‌هاي خصمانه روابط ايران و آمريكا بعد از حوادث 11 سپتامبر به بهترين نحو از زاويه فوق قابل تجزيه و تحليل است. بر اين اساس، علي‌رغم برخورداري ايران از پايه‌هاي مستقل قدرت در جنبه‌هاي مختلف همچون ژئوپوليتيك، منابع انرژي، فرهنگ و ايدئولوژي غني و پويا، استراتژي‌هاي امنيتي – سياسي مستقل و زمينه‌هاي اقتصادي، توسعه روابط بين‌الملل ايران به دليل مخالفت‌ها و فشارهاي بازيگران اصلي نظام و در رأس آن آمريكا همچنان با محدوديت‌هاي زيادي در جهت فرصت‌سازي روبرو مي‌باشد. به عبارت ديگر، نقش‌آفريني ايران، متناسب با شأن، قدرت و جايگاه اين كشور در نظام بين‌الملل نيست. براين اساس، از زاويه ديد آمريكا، ايران يك بازيگر تهديد كننده و ضد نظم موجود است كه نه تنها بايد از افزايش نفوذ و نقش آن در زمينه‌هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي جلوگيري كرد، بلكه بايد از طريق فشارها و تهديدات و نيز اهرم‌هاي حاكم در اين نظم جهاني از جمله قوانين حاكم بر سازمان‌هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي جهاني و سازمان ملل، رفتار ايران را تغيير داد و با نظم جاري هماهنگ كرد. از ديدگاه حاكمان فعلي كاخ سفيد، حتي در صورت عدم تحقق هدف فوق و به عنوان راه‌حل نهايي بايد نظام حكومتي ايران را از طريق كاربرد زور تغيير داد. به همين دليل، هرگونه تلاش ايران براي افزايش نقش و دامنه نفوذ طبيعي خود در جهت فرصت‌سازي در سطح منطقه بعد از حوادث 11 سپتامبر با مخالفت آمريكا روبرو گرديده است.

روند شكل‌گيري روابط مبتني بر تهديد متقابل

- بروز انقلاب اسلامي: نقطه آغاز

براي مدت نزديك به يك قرن، آمريكا به عنوان يك نيروي سوم و مستقل و ابزار متعادل كننده دو قدرت مداخله‌گر ديگر در مسائل قدرت و سياست ايران، يعني بريتانيا و روسيه، از سوي ايرانيان در نظر گرفته مي‌شد.[4] هر چند نقش مستقيم آمريكا در شكل‌گيري كودتاي 28 مرداد 1332 و سرنگوني دولت ملي مصدق، نقطه آغاز تغيير برداشت محافل روشنفكري، سياسي و مردم عادي ايران از نقش آمريكا و تغيير آن از يك ”واسطه درستكار* به يك ”قدرت مداخله‌گر“ تلقي مي‌شود، اما بروز انقلاب اسلامي نقطه آغاز تنازع جدي در روابط ايران و آمريكا به حساب مي‌آيد.

ويژگي‌هاي انقلاب اسلامي ايران نه تنها در سطح داخلي منجر به تغييرات عظيمي گرديد، بلكه در سطح منطقه‌اي و جهاني نيز تأثيرات شگرفي براي نظام بين‌الملل به همراه داشت. همانند هر انقلاب ايدئولوژيك ديگري، انقلاب اسلامي خواهان تغيير نظم سنتي و پايه‌ريزي نظمي جديد گرديد. جهت‌گيري‌هاي انقلابي در سياست‌هاي داخلي، از جمله تغيير كامل سيستم‌هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي داخلي و تلاش در جهت غرب‌زدايي و جهت‌گيري‌هاي جديد در حوزه سياست خارجي از جمله نظريه صدور انقلاب، سياست نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي كه عمدتاً مبتني بر تغيير وضع موجود و ارائه مدل جديدي بود، نوع و ماهيت روابط ايران و آمريكا را تغيير داد.[5] در نتيجه، ايران به عنوان مهمترين متحد غرب و آمريكا در منطقه، تبديل به دشمن درجه يك غرب و آمريكا گرديد.

هيجانات اوليه انقلابي همچنين نگراني‌هاي را در نوع روابط جمهوري اسلامي با دولت‌هاي منطقه پديد آورد. نظام بين‌الملل نيز در حمايت از نظم سنتي موجود و حفظ دوستان منطقه‌اي خود به تقابل با انقلاب اسلامي ايران پرداخت. بدين ترتيب، ريشه‌هاي اوليه سوء ظن و بي‌اعتمادي از فرداي انقلاب اسلامي بين ايران و كشورهاي منطقه به عنوان نمايندگان محلي نظام بين‌الملل از يك سو و ايران و ابرقدرت‌ها و در رأس آنها آمريكا از سوي ديگر پديد آمد. تداوم چنين تقابلي در طول 27 سال گذشته روابط بين‌الملل خاورميانه را شديداً تحت تأثير قرار داده است، چرا كه ريشه‌هاي اين تنازع نه تنها در سطح داخلي، بلكه به دليل اهميت منطقه خاورميانه در نظام بين‌الملل، در سطح منطقه‌اي و جهاني نيز تأثيرگذار بوده است و ساخت طبيعي قدرت و سياست در سطح منطقه‌ را بر هم ريخته است. به عنوان مثال، از زمان بروز انقلاب اسلامي، نظام بين‌الملل و در رأس آن آمريكا به طرق مختلف سعي كرده‌اند تا با تهديد ايران از نقش‌آفريني اين كشور در صحنه منطقه‌اي و جهاني جلوگيري كنند. نقاط عطف اين تقابل عبارتنداز:

الف – جنگ ايران و عراق

هر چند شروع جنگ نتيجه ماجراجويي‌ها، فرصت‌طلبي‌ها و سوء برداشت‌هاي صدام حسين و حزب حاكم بعث عراق بود، اما جنگ ايران و عراق، در واقع، ميدان تقابل ايران و نظام بين‌الملل و ابرقدرت‌ها و يا به عبارت درست‌تر جنگ ايران با نظام بين‌الملل بود. در طول 8 سال جنگ، بازيگران اصلي نظام بين‌الملل از جمله آمريكا، شوروي، انگليس و يا فرانسه از طريق ارسال كمك‌هاي پيشرفته نظامي و حمايت‌هاي سياسي و بازيگران منطقه‌اي و كشورهاي عربي حوزه خليج فارس از طريق كمك‌هاي مالي، تمامي تلاش خود را به كار گرفتند تا مانع از پيروزي ايران در صحنه نبرد و به تبع آن افزايش قدرت و نقش‌آفريني ايران در سطح منطقه‌ شوند. حمايت آمريكا از صدام حسين و تشديد فشارهاي اقتصادي، سياسي و تهديدات نظامي همچون حضور و درگيري مستقيم با نيروهاي ايران و سرنگوني هواپيماي مسافربري ايران، به خصوص در سال‌هاي پاياني جنگ، بي‌ترديد يكي از زمينه‌هاي اصلي تداوم تنازع و تعميق برداشت تهديد آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران به حساب مي‌آيد.

ب – فروپاشي شوروي

فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد نقطه‌عطف ديگري در تعميق برداشت‌هاي تهديد متقابل بين‌ايران و آمريكا به حساب مي‌آيد. پيش از آن در سال 1990 حمله عراق به كويت و متعاقب آن شكست صدام حسين در جنگ، منجر به حضور مستقيم و گسترده آمريكا در منطقه گرديد. با فروپاشي شوروي و خروج اين كشور از صحنه قدرت و سياست خليج فارس، آمريكا براي اولين بار به عنوان قدرت بي‌چون و چراي منطقه مطرح و به تثبيت نظم مورد نظم خود پرداخت. [6] در سرتاسر دهه 1990 آمريكا با معرفي ايران به عنوان تهديد اصلي صلح و امنيت منطقه‌اي در قالب سياست ”مهار دوجانبه“ [7] به تقويت سيستم‌هاي نظامي، سياسي و اقتصادي و حمايت از رژيم‌هاي وابسته پرداخته و سعي در حفظ وضع موجود در منطقه كرد.[8] اين در حالي بود كه ايران از اواخر دهه 1980 به دليل مشكلات بعد از جنگ و نارسايي‌ها و تنگناهاي اقتصادي در داخل، خواهان تنش‌زدايي و اعتمادسازي در منطقه خليج فارس به طور اخص و در سطح بين‌الملل به طور اعم از طريق نقش‌آفريني و فرصت‌سازي بود.[9] در اين دوران، تلاش ايران براي فرصت‌سازي در سطح منطقه از جمله احداث لوله نفت آسياي مركزي و قفقاز از مسير ايران، گسترش طرح‌هاي اقتصادي و نفتي در حوزه خليج فارس، مشاركت در فعاليت‌هاي اقتصادي منطقه‌اي و عضويت در سازمان‌هاي سياسي و اقتصادي جهاني، توسط آمريكا مسدود گرديد.


ج – حوادث 11 سپتامبر

بروز حوادث 11 سپتامبر 2001 نقطه عطف ديگري در تداوم ”روابط مبتني بر تهديد متقابل“ و ”تضاد نقش‌ها“ ميان ايران و آمريكا به حساب مي‌آيد. چرا كه براي اولين بار دو كشور به رويارويي مستقيم جهت جلوگيري از نقش‌آفريني يكديگر در حوزه‌هاي نفوذ منطقه‌اي خود (افغانستان و عراق) برخاستند. در نتيجه اين تحول و به دنبال آن حضور مستقيم نظامي آمريكا در منطقه، براي اولين بار شعارهاي تهديدآميز آمريكا در خصوص تغيير نظام حكومتي ايران جنبه عملي‌تري در استراتژي‌هاي سياست خارجي آمريكا يافت. در واقع، مبارزه با تروريسم جهاني (القاعده‌اي) فرصت مناسبي در اختيار آمريكا قرار داد تا با استفاده از شرايط پديد آمده نظم مورد نظر خود را در منطقه خاورميانه كه در طي ساليان دراز با استراتژي‌هاي مختلف دنبال مي‌كرد، تثبيت كند.

در شرايط حاضر، جمهوري اسلامي ايران تنها كشور مهم منطقه خاورميانه است كه با نظم، اهداف و استراتژي‌هاي بلند مدت آمريكا در منطقه هماهنگ نيست. تجلي دشمني جديد آمريكا در سياست ”محور شرارت“ اين كشور است كه گام ديگري در تعميق روابط مبتني بر تهديد متقابل به حساب مي‌آيد. براساس اين سياست، نه تنها نقش‌آفريني ايران در دامنه نفوذ اين كشور محدود مي‌شود، بلكه نظام ايران تهديد به جابجايي و تغيير مي‌شود.[10] در نتيجه‌ پيگيري سياست‌هاي فوق از سوي آمريكا، رفتار منطقه‌اي و جهاني جمهوري اسلامي ايران شديداً ماهيتي امنيتي و سياسي داشته و تمركز آن بر رفع تهديدات خارجي و حفظ خود در طول سال‌هاي گذشته بوده است؛ امري كه همچنان نيز ادامه دارد.

هر چند بعد از گذشت بيش از يك ربع قرن، روح و ارزش‌هاي انقلاب اسلامي همچنان در صحنه داخلي حاكم است (همان گونه كه در انتخابات اخير رياست جمهوري آشكار گرديد) و در صحنه خارجي نيز رفتار سياست خارجي ايران را تحت تأثير قرار مي‌دهد، اما تعاملات ايران و نوع رفتار اين كشور در صحنه نظام امنيت سياسي و منطقه‌اي و در صحنه بين‌المللي با سال‌هاي اوليه انقلاب تفاوت‌هاي زيادي دارد. اين امر نتيجه ‌منطقي و طبيعي تكامل در هر انقلابي است. جمهوري اسلامي ايران بعد از 26 سال همان گونه كه در سند چشم‌انداز بيست ساله نظام آمده، به دنبال اهدافي همچون حفظ خود، دسترسي به توسعه همه‌جانبه و خروج از انزواي منطقه‌اي و بين‌المللي است.[11] به عبارت ديگر ايران در جهت حفظ امنيت و فرصت‌سازي در صحنه روابط بين‌الملل از طريق نقش‌آفريني بيشتر تلاش مي‌كند. به نحوي كه حتي استفاده از ابزار ايدئولوژي در صحنه سياست خارجي نيز در چارچوب منافع ملي تعريف مي‌شود.[12]

تأثير منازعات ايران و آمريكا بر روابط بين‌الملل خاورميانه

از زمان بروز انقلاب اسلامي، منازعات ايران و آمريكا به يكي از مهمترين چالش‌هاي روابط بين‌الملل خاورميانه تبديل شده است. در طول 27 سال گذشته روابط منطقه‌‌اي ايران تحت تأثير دخالت‌هاي آمريكا داراي فراز و نشيب‌هاي زيادي بوده است. چرا كه به دليل وابستگي امنيتي – سياسي رژيم‌هاي منطقه به آمريكا به خصوص پس از حمله عراق به كويت، تنظيم مناسبات سياسي، اقتصادي و فرهنگي با ايران با محدوديت‌هاي زيادي روبرو گرديد. مصداق بارز اين جريان روابط كشورهاي حوزه خليج فارس و به خصوص روابط ايران و عربستان سعودي است. هرچند از اوايل دهه 1990 زمينه‌هاي اعتمادسازي در روابط دو طرف رشد كرده و حجم گسترده‌اي از تبادلات اقتصادي، فرهنگي و حتي نظامي – امنيتي بين دو طرف برقرار گرديده، اما همچنان حضور همه‌جانبه امنيتي – سياسي آمريكا در اين كشور بر روابط دو كشور تأثير منفي مي‌گذارد. بعد از فروپاشي شوروي، آمريكا با حضور و نفوذ در كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز سعي كرده تا از گسترش نقش‌آفريني ايران در اين مناطق جلوگيري كند. جلوگيري از احداث خط لوله نفتي از مسير ايران علي‌رغم به صرفه بودن اقتصادي، تضعيف جايگاه ايران در تنظيم رژيم حقوقي درياي خزر از طريق حمايت از كشورهاي رقيب در اين زمينه همچون آذربايجان، منصرف كردن كشورهاي همسايه در عقد قراردادهاي بلندمدت اقتصادي و بازرگاني با ايران، مخالفت با اجراي پروژه‌هاي بزرگ همچون خط لوله گاز ايران و هندوستان براي چندين سال از جمله اقدامات آمريكا براي نفي فرصت‌سازي و نقش‌آفريني ايران در سطح منطقه‌اي مي‌باشند.

در شرايط حاضر و بعد از حوادث 11 سپتامبر نيز نقش و حضور آمريكا در افغانستان و عراق در چگونگي تنظيم مناسبات اين دو كشور با ايران بسيار ملموس بوده است. حضور آمريكا در اين دو كشور و تلاش آن در جهت تغيير زيرساخت‌هاي فرهنگي، سياسي، آموزشي و اقتصادي، بي‌ترديد ساخت طبيعي قدرت و جامعه را در اين كشورها بر هم مي‌زند كه در اين نهايت به نفع منطقه نخواهد بود. اين دو كشور مسلمان و همسايه حوزه‌هاي نفوذ طبيعي و فرهنگي ايران به حساب مي‌آيند. هرگونه تلاش آمريكا براي وابسته كردن رژيم‌هاي اين كشورها و هدايت آنها بر ضد ايران، زمينه‌هاي طبيعي برقراري روابط بين دو طرف را تضعيف مي‌كند. در طول 5 سال گذشته، نقش‌آفريني ايران در اين كشورها به دليل حضور پررنگ‌ آمريكا و تلاش آن در جهت نفي نفوذ ايران، تضعيف شده است. از نظر نويسنده، تضعيف نقش طبيعي ايران كه متناسب با پايه‌هاي قدرت اين كشور نباشد، در دراز مدت به نفع نظم منطقه‌اي و حتي منافع ملي آمريكا نخواهد بود.

در سطح جهاني نيز موضوع منازعات ايران و آمريكا به يكي از مهمترين موضوعات روابط بين‌الملل خاورميانه و چگونگي تنظيم روابط قدرت‌هاي بزرگ تبديل شده است. در حال حاضر، نوع تنظيم مناسبات ايران و آمريكا بر سياست خارجي اتحاديه اروپا، روسيه و چين از جمله چالش‌هاي مهم نظام بين‌الملل در حال حاضر مي‌باشد. پايان جنگ سرد منجر به ظهور و رشد قدرت‌هاي جديد در جهان همچون چين و اتحاديه اروپا و همچنين قدرت‌هاي منطقه‌اي گرديده است. هر چند اين قدرت‌ها به نوعي سعي دارند تا با در نظر گرفتن نقش و جايگاه آمريكا در صحنه قدرت جهاني روابط خود با ايران را تنظيم كنند، اما اين مسئله به معناي تمكين كامل قدرت‌ها در برابر خواسته‌ها و اهداف جهاني آمريكا نيست. مقاومت‌هاي موجود نه صرفاً به خاطر ايران، بلكه در درجه اول در جهت جلوگيري از يك جانبه‌گرايي آمريكا[13] و منافع اقتصادي – سياسي كشورهاي درگير مي‌باشد. عدم شركت بعضي از كشورهاي اروپايي همچون فرانسه، آلمان و روسيه در ائتلاف جنگ عليه صدام حسين و همچنين وجود برداشت‌هاي متفاوت در تداوم مذاكرات هسته‌اي اتحاديه اروپا با ايران دو مثال بارز در اين زمينه مي‌باشند. روسيه و چين نيز هر چند در تنظيم روابط خود با ايران نقش آمريكا را در نظر مي‌گيرند، اما همواره سعي كرده‌اند تا مواضع مستقل خود را حفظ كنند. در طول سال‌هاي گذشته آمريكا از هر فرصتي استفاده كرده تا از افزايش تعاملات ساير قدرت‌ها با ايران حتي با اتخاذ اقدامات تنبيهي عليه آن كشورها جلوگيري كند. اقدامات عليه شركت‌هاي فرانسوي و چيني در جهت جلوگيري از سرمايه‌گذاري‌هاي اقتصادي در ايران از اين جمله مي‌باشد.[14] نفي نقش و زمينه‌هاي فرصت‌سازي ايران نه تنها بر تداوم روابط مبتني بر تهديد متقابل در دراز مدت مي‌افزايد، بلكه روابط بين‌الملل ايران و به تبع آن خاورميانه را پيچيده‌تر كرده و از اين طريق تبعات منفي بر صلح و امنيت بين‌المللي خواهد داشت.

اهميت ايران در نظام بين‌الملل

وقوع حوادث 11 سپتامبر و مبارزه عليه تروريسم جهاني بر اهميت قدرت‌هاي منطقه‌اي افزوده است. در ميان كشورهاي منطقه خاورميانه، ايران به دليل برخورداري از پايه‌هاي ذاتي قدرت و ويژگي‌هاي دروني ساخت قدرت و سياست از اهميت ويژه‌اي براي نظام بين‌الملل برخوردار است. در واقع هيچ كشوري به اندازه جمهوري اسلامي ايران در طول سه دهه گذشته موضوع صلح وامنيت منطقه‌اي و بين‌المللي نبوده است. به همين دليل سرنوشت تحولات در ايران نه تنها در سطح نظام منطقه‌اي بلكه در سطح نظام بين‌المللي داراي اهميت است. ويژگي‌هايي كه ايران را در سطح نظام بين‌الملل داراي اهميت مي‌كنند، عبارتنداز:

1- ساخت قدرت و سياست در ايران؛

در ميان كشورهاي منطقه خاورميانه ساخت قدرت و سياست و عملكرد سيستم در ايران داراي ويژگي‌هاي منحصر به فردي است كه آن را براي نظام بين‌الملل داراي اهميت مي‌سازد. ساخت قدرت در ايران تركيبي از ويژگي‌ها و عملكردهاي سنتي، محافظه‌كارانه و مدرنيسم در حوزه تصميم‌گيري است. ايران تنها كشور در حوزه خاورميانه است كه داراي ويژگي‌‌هاي خاص زير است:

الف – تصميم‌گيري در حوزه سياسي:

علي‌رغم وجود يك سازمان عريض و طويل نظامي، تصميمات مملكتي در حوزه سياسي صورت مي‌گيرد. به عبارت ديگر، هر چند بخش‌هاي نظامي به گونه‌اي در ساخت قدرت سياسي،‌اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور به دليل وجود سابقه‌ جنگ و تهديدات خارجي داراي نفوذ هستند،[15] اما نهايتاً تصميمات در حوزه‌هاي كلان سياست‌هاي داخلي و همچنين سياست خارجي در اختيار بخش‌هاي مختلف سياسي كشور و با توجه به ملاحظات مربوط به منافع ملي و نظام سياسي صورت مي‌گيرد. مثال بارز اين جريان روند مذاكرات هسته‌اي ايران است كه از ابتدا تحت تأثير ويژگي‌هاي ساخت قدرت و سياست در ايران و همچنين تحت تأثير ساختارهاي سياسي قدرت داخلي از جمله نهاد رهبري، شوراي عالي امنيت ملي، نهاد رياست جمهوري، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس شوراي اسلامي، سازمان انرژي اتمي، دانشگاه‌ها و توده‌هاي مردم و البته نهادهاي نظامي و امنيتي در حال جريان بوده است.

ب – تجربه‌هاي دموكراسي:

تجربه‌ها و زمينه‌هاي پويايي دموكراسي در ايران سابقه‌اي 100 ساله دارد. هر چند روند دموكراسي‌سازي در طول يك قرن گذشته با فراز و نشيب‌هاي زيادي همراه بوده، اما روند دموكراتيزاسيون در ايران ريشه‌دار بوده و از بطن جامعه برمي‌خيزد. ايران اولين كشور خاورميانه است كه در آن انقلاب مشروطه در همان 1906 به وقوع پيوست. در طول يك قرن گذشته تأثيرگذاري زمينه‌هاي دموكراسي ايران در رشد جنبش‌هاي آزاديخواهانه در سطح منطقه سرنوشت‌ساز بوده است.[16] آخرين نمونه از اين تأثيرگذاري مدل ”مردم‌سالاري ديني“ است.[17] اگر شعار دموكراسي‌سازي دولت فعلي آمريكا در قالب طرح خاورميانه بزرگ واقعي باشد، بي‌ترديد ايران مهمترين ميدان تأثيرگذاري و رشد دموكراسي در سطح منطقه مي‌باشد. چرا كه اين مسئله هم در ايران سابقه دارد، هم ايرانيان ثابت كرده‌اند كه علاقمند به رشد دموكراسي هستند و مهمتر از همه منافع ملي ايران نيز چنين ايجاب مي‌كند. به عنوان مثال، هيچ كشوري به اندازه ايران از رشد و تثبيت دموكراسي در عراق جديد و تقويت روند سياسي فعلي نفع نمي‌برد؛ امري كه منجر به حاكميت شيعيان در يك روند انتخابات آزاد، با توجه به اكثريت آنها، مي‌گردد.

ج – پايه‌هاي مستقل قدرت

پايه‌هاي قدرت در ايران مستقل هستند. منابع فرهنگي و اجتماعي مستقل، ظرفيت‌هاي اقتصادي مستقل، ارتش مستقل، نگاه امنيتي مستقل، روابط و سياست خارجي مستقل، سيستم حكومتي مستقل و ... كه عمدتاً نقش ايران را بومي مي‌سازد. از اين لحاظ ايران در منطقه منحصر به فرد است، چرا كه قدرت‌هاي مستقل و مهم منطقه‌اي ديگر، يعني اسرائيل و تركيه، نگاه به غرب داشته و در چارچوب استراتژي‌هاي امنيت ملي با غرب هماهنگ هستند.[18] ساير كشورهاي مهم عربي منطقه نيز تماماً از لحاظ سيستم‌هاي امنيتي – سياسي به غرب وابسته مي باشند.

2- زمينه‌هاي فرهنگي ايران

ويژگي‌هاي فرهنگي ايران به گونه‌اي است كه از آن يك كشور تأثير گذار در سطح منطقه‌اي و نظام بين‌الملل مي‌سازد. فرهنگ باستاني ايران يكي از مدل‌هاي فرهنگي تأثيرگذار در سطح كشورهاي منطقه از جمله آسياي مركزي و قفقاز و افغانستان و آسياي جنوبي چه درگذشته و چه در زمان حال مي‌باشد. همچنين ايران داراي يك اقليت مهاجر قوي و تأثيرگذار در سطح بين‌المللي است كه در واقع سمبل تأثيرگذاري فرهنگ ايراني در اقصي نقاط جهان مي‌باشد. از سوي ديگر، اهميت فرهنگ شيعي و نقش آن در نظام امنيت منطقه‌اي خصوصاً با حوادث 11 سپتامبر و تحولات در عراق جديد افزايش يافته است. ايران به عنوان سرزمين اصلي فرهنگ شيعي مي‌تواند نقش مهمي در متعادل كردن فرهنگ راديكال سني داشته باشد كه به شكل تروريسم القاعده‌اي امنيت منطقه و جهان را به خطر انداخته است. نقش شيعيان در كنترل و تضعيف گروه‌هاي تروريستي و راديكال سني در عراق جديد از جمله مصاديق اين امر است.[19]

3- ژئوپوليتيك ايران و نظام امنيت منطقه‌اي

هيچ عنصري به اندازه عنصر ژئوپوليتيك در نوع تعامل ايران با نظام بين‌الملل در طول تاريخ ايران داراي اهميت نبوده است.[20] تأثير اين عنصر به اندازه‌اي است كه حتي در درون ساخت قدرت ايران نوعي حساسيت* نسبت به اهميت فزاينده ژئوپوليتيك ايران كه نوع تعامل با جهان خارج را تعيين مي‌كند، وجود دارد. ويژگي‌هاي ژئوپوليتيك ايران به گونه‌اي است كه از اين كشور يك بازيگر پر اهميت در نظم منطقه‌اي و نظام بين‌الملل مي‌سازد. در حال حاضر، اهميت ژئوپوليتيك ايران براي نظام بين‌الملل در دو موضوع خلاصه مي‌شود: جنگ عليه تروريسم و ژئوپوليتيك انرژي. در زمينه جنگ عليه تروريسم، ايران در وسط دو كانون اصلي تروريسم جهاني يعني افغانستان و عراق قرار دارد. از اين لحاظ خاك ايران نقش مهمي در سد كردن عبور و انتقال تروريست‌ها در منطقه ايفاء مي‌كند. در زمينه ژئوپوليتيك انرژي (نفت و گاز) نيز جغرافياي ايران به گونه‌اي است كه به نقاط حساس و نفت‌خيز منطقه خاورميانه در خليج فارس و درياي خزر دسترسي همزمان دارد.[21]

ايران: يك بازيگر تعادل‌بخش و سازنده

ايران ذاتاً يك بازيگر سازنده است. پايه‌هاي قدرت و ويژگي‌هاي ژئوپوليتيك ايران به گونه‌اي است كه از اين كشور يك بازيگر تعادل بخش در صحنه نظام بين‌الملل مي‌سازد. سازنده بودن نقش ايران بر اين منطق استوار است كه هرگونه بي‌ثباتي و ناامني در سطح منطقه در درجه اول منافع ملي ايران را به خطر مي‌اندازد.

الف – سابقه نقش‌آفريني سازنده ايران

اهميت نقش متعادل كننده ايران براي نظام بين‌الملل به قرن‌ها قبل و حتي دوران باستان باز مي‌گردد. پادشاهان ايراني، همچون كوروش كبير نقش سازنده و تأثيرگذاري در تعادل قدرت و رشد فرهنگ‌ها در جهان باستان ايفا كردند. فرهنگ ايراني از سوي جانشينان اسكندر به غرب انتقال داده شد و نقش برجسته‌اي در رشد و گسترش فرهنگ غرب داشت. به همين نسبت نقش ايرانيان در جلوگيري از هجوم تخريب‌گر مغول به غرب حائز اهميت است. در دوران صفويه، امپراطوري ايران با خسته كردن امپراطوري عثماني در جبهه شرقي، نقش مؤثر و سازنده‌اي در تعادل قدرت در نظام بين‌الملل ايفا كرد. در جنگ جهاني دوم، خاك ايران به عنوان ”پل پيروزي“ نقش برجسته‌اي در شكست آلمان هيتلري و به تبع آن جلوگيري از گسترش نازيسم و راديكاليسم داشت. در دوران معاصر نيز ايران به عنوان متحد غرب در زمان رژيم گذشته نقش برجسته‌اي در كنترل كمونيسم و دسترسي آن به حوزه منافع غرب در خليج فارس ايفا كرد. انقلاب اسلامي ايران و به دنبال آن جنگ ايران و عراق نقش برجسته‌اي در كنترل و تضعيف قدرت حكومت بعثي عراق و صدام حسين داشت. در جنگ كويت، ايران با اتخاذ سياست بي‌طرفي و تقويت مرزهاي غربي خود نقش مهمي در تثبيت حلقه محاصره صدام حسين ايفا كرد.[22]

همزمان با فروپاشي شوروي و تحولات بعد از آن، ايران به عنوان يك بازيگر سازنده نقش فعالي در كنترل دو بحران حوزه آسياي مركزي و قفقاز يعني بحران تاجيكستان و بحران قره‌باغ ايفا كرد. در طول دهه 1990، تهران صحنه مذاكرات طرف‌هاي داخلي درگير در بحران تاجيكستان و در جهت آرام كردن اوضاع بود. ايران همچنين به عنوان نقطه اتصال طرف‌هاي درگير و گروه‌هاي مخالف داخلي و نظام بين‌الملل، نقش فعالي در كنترل بحران قره‌باغ داشت.[23] بي‌ترديد، نفوذ ايران به عنوان يكي از اهرم‌هاي متعادل كننده قدرت در منطقه نقش سازنده‌اي در بحران‌هاي فوق ايفا كرد.

ب – نقشي سازنده ايران بعد از حوادث 11 سپتامبر

نقش‌آفريني سازنده ايران در صحنه نظام بين‌الملل بعد از حوادث 11 سپتامبر شكل مؤثرتري گرفت. اوج اين نقش‌آفريني به نقش سازنده ايران در سرنگوني طالبان و جنگ عليه تروريسم جهاني از طريق ايجاد هماهنگي در سه سطح داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي برمي‌گردد. در سطح داخلي، ايران با حمايت از گروه‌هاي مخالف طالبان و در رأس آنها نيروهاي ائتلاف شمال كه براي ساليان دراز مورد حمايت‌هاي مادي و معنوي ايران قرار داشتند، نقش مهم در سرنگوني حكومت طالبان ايفا كرد. بي‌ترديد، طالبان صرفاً با بمباران‌هاي گسترده نيروهاي آمريكايي كابل را ترك نكردند، بلكه هجوم نيروهاي ائتلاف شمال كه ساليان دراز مورد حمايت‌هاي مالي و معنوي ايران بودند، آنها را مجبور به عقب‌نشيني كرد. در سطح منطقه‌اي، ايران با تحميل فشارهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي از يك سو و هماهنگي با ساير بازيگران منطقه‌اي از جمله روسيه و ساير كشورهاي آسياي مركزي نقش مهمي در اهميت تدريجي حكومت طالبان داشت. علي‌رغم به رسميت شناخته شدن طالبان توسط بازيگران منطقه‌اي ديگر همچون عربستان سعودي، پاكستان، امارات و حتي حمايت ضمني ايالات متحده، ايران هيچگاه اين رژيم را به رسميت نشناخت و در صحنه بين‌المللي نيز مشروعيت اين رژيم را زير سؤال برد. از اين لحاظ، ايران بهاي زيادي براي اين سياست پرداخت. شهادت ديپلمات‌هاي ايراني و افزايش ناامني و آدم‌ربايي در طول مرزهاي ايران از جمله اين هزينه‌ها مي‌باشند.

در سطح بين‌المللي نيز ايران به همكاري با ائتلاف نيروهاي بين‌المللي پرداخت. علي‌رغم حضور و تهديد مستقيم آمريكا در مرزهاي شرقي كشور، ايران نه تنها با حضور اين نيروها موافقت كرد حتي در مواردي نيز از لحاظ عملياتي و اطلاعاتي به آنها كمك كرد. بي‌ترديد، بدون نقش سازنده ايران، ”كنفرانس بن“ كه در واقع زيربناي شكل‌گيري افغانستان جديد است، تشكيل و به نتيجه نمي‌رسيد. نقش حساس و سرنوشت‌ساز ايران در جلب رضايت نيروهاي ائتلاف شمال و مجاهدين به عنوان فاتحان اصلي جنگ با طالبان در اين زمينه قابل ارزيابي است. حتي بعد از تأسيس افغانستان جديد و پايان جنگ، ايران با حمايت از رهبري حامد كرزاي و يك حكومت مركزي قوي در جهت تضعيف و ريشه‌كن كردن بقاياي طالبان و القاعده فعاليت كرد، بازگشت مهاجران افغاني به كشورشان را تسهيل نمود و با ارسال كمك‌هاي مالي و لجستيكي و همچنين اجراي پروژه‌هاي زيربنايي در منطقه هرات از جمله جاده مهم و استراتژيك ”هرات – دوغارون“ نقش مهمي در شكل‌گيري افغانستان جديد و روند دولت – سازي و ملت‌سازي در اين كشور ايفاء كرد. در طول 5 سال گذشته، ايران به حمايت مستمر و سازنده از تمامي تحولات سياسي در افغانستان از جمله تشكيل لويي جرگه، برگزاري انتخابات قانون اساسي، رياست جمهوري و پارلماني پرداخت و نقش مهمي در پروسه دموكراسي‌سازي در اين كشور داشت.

2- نقش‌آفريني ايران در عراق جديد

نقش سازنده ايران در شكل‌گيري عراق جديد در چندين مرحله قابل ارزيابي است. در درجه اول، ايران با اتخاذ سياست ”بي‌طرفي فعال“* نقش مهمي در تكميل محاصره منطقه‌اي رژيم بعثي ايفاء كرد.[24] علي‌رغم خطرات حضور و تهديد مستقيم آمريكا از طريق خاك عراق، ايران نه تنها از تغيير رژيم بعثي حمايت كرد، بلكه اعلام نمود كه حتي در صورت لزوم به همكاري با ائتلاف نيروهاي بين‌المللي در جهت منافع ملت عراق خواهد پرداخت.[25] در طول 4 سال گذشته علي‌رغم توان عملياتي بالاي نيروهاي ايراني به دليل تجربيات ناشي از جنگ 8 ساله و شناخت سرزمين عراق، ايران هيچ گاه از نفوذ و قدرت عملياتي خود در جهت ايجاد و گسترش ناامني به عنوان ابزاري در جهت جلوگيري و رفع تهديدات آمريكا استفاده نكرد. چرا كه هرگونه بي‌ثباتي در درجه اول به ضرر ايران تمام مي‌شد.

در درجه دوم، ايران با استفاده از نفوذ گسترده و طبيعي خود در شيعيان عراق، نقش مهمي در تثبيت امنيت و ايجاد تعادل در عراق جديد ايفا كرد. صحنه قدرت و سياست در عراق در طول ساليان گذشته به گونه‌اي بود كه شيعيان علي‌رغم دارا بودن اكثريت در كشور، هيچ نقشي در قدرت مركزي نداشتند.[26] شرايط جديد فرصت مناسبي براي گروه‌هاي مختلف شيعي فراهم مي‌آورد تا براي اولين بار نه تنها هويت و موجوديت خود را مورد تأكيد قرار دهند، بلكه قدرت ساير رقبا از جمله سني‌ها را متعادل كنند. نقش سازنده ايران در پيگيري سياست ايجاد تعادل در صحنه قدرت مركزي و با حضور تمامي گروه‌ها و هويت‌هاي سياسي عراق قابل ارزيابي است. ايران همواره سعي كرده تا با حفظ زمينه‌هاي وحدت و ثبات از طريق ايجاد تعادل بين گروه‌هاي مختلف سياسي در عراق، مانع از گسترش ناامني و بي‌ثباتي در اين كشور شود. نقش مؤثر ايران در آرام كردن جنبش شيعيان به رهبري مقتدا صدر و متعاقباً تسليم تسليحات آنها قابل توجه است. بي‌ترديد ايفاي اين نقش، زمينه‌هاي بروز جنگ داخلي در عراق را رفع كرد.[27]

در درجه سوم، ايران با حمايت و تقويت تمامي تحولات و تصميمات تسليحاتي در قالب روند دولت‌سازي و ملت‌سازي نقش مهمي در شكل‌گيري عراق جديد ايفا كرد. از جمله اولين اقدامات سازنده ايران، به رسميت شناختن دولت موقت عراق* به رهبري اياد علاوي علي‌رغم وابستگي شديد به ايالات متحده است. حمايت از چنين دولتي در شرايطي بود كه آمريكا شديداً به برقراري ثبات و امنيت در عراق در جهت از بين بردن ريشه‌هاي عمليات تروريستي نياز داشت. ايران همچنين نقش حمايت‌گر در روند برقراري انتخابات عمومي عراق، تشكيل مجمع ملي موقت عراق** و دولت موقت عراق*** داشته است كه وظيفه به تصويب رساندن قانون اساسي عراق را بر عهده داشتند. نقش سازنده ايران وقتي بيشتر آشكار مي‌شود كه علي‌رغم دلبستگي طبيعي به نقش بيشتر شيعيان در عراق جديد، ايران به حمايت از تمامي گروه‌هاي سياسي در داشتن سهم مساوي در مجلس عراق خصوصاً گروه‌هاي سني پرداخت كه به دليل عدم مشاركت فعال در انتخابات عمومي دوران انتقالي داراي كرسي‌هاي كمتري بودند.[28] از سوي ديگر، ايران در تمامي كنفرانس‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي در زمينه آينده عراق از جمله كنفرانس مهم قاهره حضور و مشاركت فعال داشته و نقش مثبت ايفا كرده است. بي‌ترديد، نقش سازنده ايران در ايجاد تعادل و ثبات در عراق جديد، چه در گذشته، حال و آينده در جلوگيري از گسترش فعاليت‌هاي تروريستي با اهميت به حساب مي‌آيد، چرا كه انجام چنين فعاليت‌هايي از طريق خاك عراق صلح و امنيت منطقه‌اي و به تبع جهاني را به خطر مي‌اندازد.

تضاد نقش‌ها : بررسي ريشه‌هاي فعلي تنازع ايران و آمريكا

بي‌ترديد، هدايت جنگ توسط آمريكا و جامعه بين‌المللي عليه تروريسم جهاني پس از حوادث 11 سپتامبر بدون حضور و نقش سازنده ايران كمتر موفق بوده است. علي‌رغم نقش‌آفريني تعادل‌بخش ايران در صلح و امنيت منطقه‌اي، نه‌تنها نقش متناسب با پايه‌هاي قدرت، جايگاه و شأن ايران در جهت فرصت‌سازي در سطح منطقه به اين كشور داده نشده، بلكه ايران به انحاء مختلف تحت فشار و تهديد قرار گرفته و حتي از سوي آمريكا به عنوان «محور شرارت» معرفي گرديده است.

همانند هر قدرت و بازيگر منطقه‌اي ديگر، ايران كشوري است كه :

الف ـ داراي نگراني‌هاي مشروع امنيتي ناشي از گسترش بي‌ثباتي در اطراف مرزهاي خود است؛

ب ـ داراي دامنه نفوذ طبيعي فرهنگي، سياسي و اقتصادي در سطح منطقه خود است؛

ج ـ استراتژي‌هاي مستقل امنيت ملي براي حفظ خود و مبارزه با تهديدات خارجي دارد؛

هـ ـ فلسفه و جهان‌بيني خاص خود براي نقش‌آفريني، افزايش اعتبار و رشد و توسعه خود دارد.

در واقع، ريشه اصلي تقابل ميان ايران و آمريكا بعد از حوادث 11 سپتامبر، به تلاش يك بازيگر منطقه‌اي (ايران) براي نقش‌آفريني در جهت دستيابي به جايگاه و شأن منطقه‌اي خود به منظور دسترسي به فرصت‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي منطقه از يك‌سو و تلاش يك بازيگر جهاني (آمريكا) براي تثبيت هژموني منطقه‌اي در جهت جلوگيري از نقش‌آفريني ايران به عنوان مخالف نظم مورد نظر آمريكا از طرق گوناگون از سوي ديگر است. همانند آمريكا، ايران افزايش نفوذ هژمونيك آمريكا در منطقه را با توجه به سابقه دشمني و خصومت، تهديدي مستقيم براي امنيت ملي ايران تلقي مي‌كند. بنابراين، ريشه‌هاي اصلي تنازع به «احساس تهديد متقابل» از سوي دو طرف برمي‌گردد كه در ميدان‌هاي مختلف منطقه‌اي سعي در دفع تهديد يكديگر دارند. به عبارت ديگر، از نظر ايران، آمريكا از زمان بروز انقلاب اسلامي، سعي كرده تا با اعمال تنگناها و تحريم‌هاي اقتصادي، توطئه‌ها و تهديدات نظامي، اعتماد به نفس ايران را خدشه‌دار كرده و مانع از توسعه همه‌جانبه، فرصت‌سازي و افزايش نفوذ ايران در سطح منطقه گردد. از نظر آمريكا نيز، جمهوري اسلامي ايران بازيگري بر ضد نظم موجود منطقه و مورد نظر آمريكا مي‌باشد و ماهيت آن به گونه‌اي است كه تهديدي براي امنيت منطقه‌اي و بين‌المللي به حساب مي‌آيد و لذا بايد از افزايش نفوذ اقتصادي، سياسي و فرهنگي آن جلوگيري كرد. بعد از حوادث 11 سپتامبر، علي‌رغم وجود منافع مشترك بين دو كشور در زمينه‌هايي همچون سرنگوني طالبان، مبارزه با تروريسم القاعده‌اي، مبارزه با بعثيسم و به‌طور كلي منافع مشترك در حفظ ثبات و امنيت منطقه‌اي، تنازع مبتني بر تهديد متقابل نه تنها كاهش نيافته، بلكه افزايش نيز يافته است. دليل اين امر بيش از هر چيز به تلاش دو طرف براي نقش‌آفريني بيشتر و كاهش نفوذ منطقه‌اي يكديگر در جهت كاهش تهديد متقابل است.

منطق تلاش ايران براي كسب نقش بيشتر

ويژگي‌ها و پايه‌هاي قدرت ايران از جمله ژئوپولتيك، جمعيت، منابع انرژي، ايدئولوژي پويا، و به طور كلي ظرفيت‌هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي به گونه‌اي است كه بدون دسترسي به نقش متناسب در صحنه منطقه‌اي و جهاني قابليت بروز كامل نخواهد يافت. از زمان بروز انقلاب اسلامي، عدم برخورداري از نقش مناسب منطقه‌اي و محدوديت‌هاي ايجاد شده در روابط با همسايگان، فرصت‌هاي فراوان اقتصادي و فرهنگي را از ايران سلب كرده و روند توسعه همه‌جانبه كشور را به تأخير انداخته است. منطق تلاش ايران براي كسب نقش بيشتر در دو قالب امنيت‌سازي و فرصت‌سازي قابل تبيين است :

الف ـ امنيت‌سازي؛

همانند هر نظام ديگري، جمهوري اسلامي ايران به تهديدات امنيتي خارجي نسبت به خود و كشور حساس است و لذا به طور طبيعي تمامي تلاش و سعي خود را انجام مي‌دهد كه به هر نحو ممكن اين تهديدات را رفع كند. به دليل سابقه دشمني‌هاي موجود و خصومت آمريكا نسبت به ايران و تلاش‌هاي اين كشور در تحت فشار قرار دادن ايران استراتژي‌هاي توسعه داخلي و تنظيم سياست خارجي، همواره با تمركز بر استراتژي‌هاي امنيتي و چگونگي رفع تهديد در درجه اول استوار گرديده است. در نتيجه اين تهديدات، اولويت‌هاي امنيتي ـ سياسي همچنان بر روابط بين‌الملل ايران حاكم است. هر چند تهديدات آمريكا از زمان بروز انقلاب اسلامي به اشكال مختلف همچون هدايت كودتاها، تهاجم نظامي، حمايت از رژيم بعثي در جنگ، اعمال تحريم‌هاي اقتصادي و ... تداوم داشته اما با وقوع حوادث 11 سپتامبر شكل جديد و تهاجمي‌تري به خود گرفته است. حضور مستقيم نظامي آمريكا در منطقه و تهديد به تغيير نظام در ايران براي اولين بار شكل عملي‌تري به خود گرفته است. در طول 5 سال گذشته افغانستان و عراق جديد به مراكز فشار و تهديد آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران تبديل شده‌اند.

ب ـ فرصت‌سازي در سطح منطقه‌اي

همانند هر قدرت منطقه‌اي ديگر، ايران داراي دامنه نفوذ طبيعي فرهنگي، اقتصادي و سياسي در اطراف مرزهاي خود است و به‌طور منطقي سعي در فرصت‌سازي در آن‌ها دارد. از زمان بروز انقلاب اسلامي در ايران، انرژي سياست خارجي آمريكا در جهت جلوگيري از افزايش نفوذ منطقه‌اي ايران متمركز گرديده است. اين مخالفت به طور سنتي در منطقه خليج فارس، جهان عرب و اسلام متمركز گرديده بود، به طوري كه در سرتاسر دهه 1980 و اوائل دهه 1990 ايران به عنوان منبع گسترش بنيادگرايي اسلامي و تهديدي مستقيم عليه رژيم‌هاي عربي منطقه معرفي گرديد و از اين طريق زمينه‌هاي فرصت‌سازي ايران در منطقه كاهش يافت.[29] بعد از فروپاشي شوروي، آمريكا از هرگونه تلاش ايران براي گسترش دامنه نفوذ و فرصت‌سازي در زمينه‌هاي فرهنگي و اقتصادي در مناطق شمالي كشور نيز جلوگيري كرد. در طول دهه 1990، آمريكا با تقويت و حمايت از نقش دولت‌هاي متحد منطقه‌اي سعي در تحت فشار گذاشتن ايران نمود. جلوگيري از گسترش نفوذ فرهنگي ايران از طريق حمايت از دولت‌هاي رقيب منطقه‌اي هم‌چون تركيه و عربستان سعودي و تقويت نقش اسراييل به عنوان اهرم متعادل‌كننده قدرت ايران در مناطق شمالي ازجمله سياست‌هاي بازدارنده ايران در اين زمينه به حساب مي‌آيند.

با بروز حوادث 11 سپتامبر و حضور آمريكا در افغانستان و عراق، دامنه نقش‌آفريني ايران در مناطق شرقي و غربي نيز محدود شده است. در حال حاضر، مشاركت در ترتيبات امنيتي جمعي در منطقه خليج فارس و خروج از تعريف سنتي توازن قوا، نقش‌آفريني در حوزه‌هاي اقتصادي و فرهنگي مناطق اطراف ايران و به خصوص عراق جديد و حوزه نفوذ شيعي كه ازجمله مناطق نفوذ آمريكا نيز به حساب مي‌آيند، ازجمله تقاضاهاي ايران براي افزايش نقش منطقه‌اي است. فراهم‌كردن زمينه‌هاي فرصت‌سازي در بازارهاي مصرفي منطقه در چارچوب برآورده كردن توقعات داخلي بازرگانان و تجار داخلي و همچنين ظرفيت‌هاي بالاي اقتصادي ايران قابل تبيين است.

تعامل با نظام‌هاي اقتصادي بين‌المللي يكي ديگر از زمينه‌هاي فرصت‌سازي براي افزايش نقش است. محور تقاضاها در اين زمينه بيش از هر چيز به خواست روزافزون داخلي جهت پيشرفت و رفاه از يكسو و افزايش پرستيژ و اعتبار در صفحه بين‌المللي از سوي ديگر برمي‌گردد. در حال حاضر، نظام اقتصاد بين‌الملل با قوانين و اصول بازيگران اصلي نظام بين‌الملل اداره مي‌شود كه به عنوان ابزاري سياسي در جهت تحت فشار قرار دادن كشورهاي مخالف نظم موجود مورد استفاده قرار مي‌گيرند. در طول سال‌هاي گذشته، محدوديت‌ها و تنگناهاي ايجادشده در جهت جلوگيري از تعامل مناسب ايران با اقتصاد بين‌الملل از يك‌سو و اعمال تحريم‌هاي مستقيم اقتصادي توسط آمريكا از سوي ديگر، زمينه‌هاي فرصت‌سازي ايران را محدود كرده و به تبع آن هزينه‌هاي زيادي بر اقتصاد كشور تحميل كرده است. جمهوري اسلامي ايران جهت برآورده كردن توقعات روزافزون اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي داخلي به فعاليت و حضور در عرصه‌هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي و ارتباطاتي جهاني تمايل دارد. به عنوان مثال براي چندين سال تقاضاهاي متعدد ايران براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني (WTO) به دليل مخالفت آمريكا مورد پذيرش قرار نگرفت. در حال حاضر نيز مؤسسات مالي بين‌المللي تحت فشار دولت آمريكا به ايران كمتر وام و بودجه اختصاص مي‌دهند. ايران از مشاركت در طرح‌هاي اقتصادي بين‌المللي و منطقه‌اي محروم مي‌شود. دانشمندان و محققان ايراني تحت‌تأثير تحريمات موجود كمتر قادر به عرصه دست‌آوردها و نتايج تحقيقات خود هستند. تبليغات سوءجهاني از پرستيژ و اعتبار ايراني‌ها كاسته است. در نهايت، نقش و جايگاه ايران مورد چالش قرار گرفته و تضعيف گرديده است.

اهداف آمريكا در جلوگيري از افزايش نقش ايران

تقاضاهاي آمريكا نيز ريشه در تصور وجود تهديدات ناشي از ايران در نظم منطقه‌اي دارد. چالش اصلي اين است كه آن مسائلي كه آمريكا به عنوان تهديد از سوي ايران در نظر مي‌گيرد، در مقابل از سوي ايران به عنوان فرصت تلقي مي‌شود. بنابراين، دو طرف برداشت‌هاي متفاوتي از تهديدات و فرصت‌ها دارند. اهداف آمريكا در جلوگيري از افزايش نقش ايران در زمينه‌هاي زير قابل بررسي هستند :

الف ـ برنامه هسته‌اي ايران

از ديدگاه آمريكا، برنامه هسته‌اي ايران يك تهديد جدي براي صلح و امنيت بين‌الملي است و لذا تمامي تلاش خود را چه از طريق فشارهاي بين‌المللي و چه از طريق تهديدات نظامي انجام مي‌دهد تا ايران را از پيگيري برنامه صلح‌آميز هسته‌اي خود منصرف كند. استدلال آمريكا اين است كه در درجه اول، ايران هماهنگ با سياست‌هاي نظام بين‌الملل نيست و لذا افزايش قدرت ايران مي‌تواند تهديدي براي صلح و امنيت جهاني باشد. در درجه دوم، يك ايران هسته‌اي، ماشه رقابت‌هاي هسته‌اي در سطح منطقه را مي‌كشد و بدين ترتيب كل منطقه وارد يك رقابت تسليحاتي مي‌شود كه به نفع نظام امنيت منطقه‌اي نيست. در درجه سوم، يك ايران هسته‌اي تهديدي براي اسراييل به عنوان متحد استراتژيك آمريكا به حساب مي‌آيد و تعادل قدرت را در سطح منطقه بر هم مي‌ريزد.[30] بدين ترتيب، كانون اصلي نگراني آمريكا احساس تهديد از سوي ايران از جنبه‌هاي مختلف يا به عبارت ديگر نگراني از افزايش نقش ايران است. در مقابل از ديدگاه ايران، تداوم برنامه‌هاي هسته‌اي صلح‌آميز يك فرصت براي كشور به حساب مي‌آيد كه ايران به دليل رشد و توسعه همه‌جانبه به آن نيازمند است. بي‌ترديد خواست تداوم برنامه‌هاي صلح‌آميز هسته‌اي نه تنها مربوط به دولت جمهوري اسلامي ايران بلكه يك خواست و اراده ملي نيز مي‌باشد. [31] استقلال اين است كه ايران با توجه به پايه‌هاي قدرت خود از جمله اندازه، جمعيت، منابع ثروت، سرمايه‌هاي انساني و هزينه‌هاي متقبل شده (حدود 12 ميليارد دلار) بايد از اين فرصت در جهت روند توسعه كشور و افزايش قدرت و پرستيژ منطقه‌اي و جهاني خود استفاده كند. از نظر ايران، سياست‌هاي تهديدآميز آمريكا در اين زمينه بخش ديگري از سياست‌هاي اين كشور در جهت جلوگيري از نقش‌آفريني و فرصت‌سازي و نهايتاً تضعيف جايگاه منطقه‌اي و جهاني ايران است.

ب ـ مسئله تروريسم

علي‌رغم نقش سازنده و مؤثر ايران در مبارزه با تروريسم جهاني به خصوص بعد از حوادث 11 سپتامبر، آمريكا همچنان تأكيد دارد كه ايران يكي از حاميان اصلي تروريسم مي‌باشد. حمايت از جنبش‌هاي اسلامي حماس و حزب‌الله و حقوق فلسطينيان مركز اين استدلال است. در اين زمينه نيز استدلال‌هاي دو طرف كاملاً در جهت مخالف يكديگر است. از نظر آمريكا جنبش‌هاي فوق تروريستي بوده و عامل اصلي عدم پيشرفت روند صلح اسراييل به فلسطين به شمار مي‌آيند. در مقابل، ايران اين جنبش‌ها را نهضت‌هاي آزادي‌بخش تلقي كرده كه براي كسب آزادي و سرنوشت مستقل خود مبارزه مي‌كنند. در طول سال‌هاي گذشته با توجه به تحولات انجام‌شده در سطوح داخلي و قدرت اين جنبش‌ها و نيز شرايط منطقه‌اي و جهاني، ديدگاه‌هاي دو طرف تا حدود زيادي تعديل شده، ولي چالش بنيادي همچنان باقي است. در شرايط حاضر، ايران بيشتر در چارچوب واقعيت‌هاي موجود و بر اساس منافع ملي خود به مسئله نگريسته و هرگونه تحول در روند صلح را در درجه اول منوط به خواست خود فلسطيني‌ها كرده است.[32] پيروزي‌هاي اخير حزب‌الله و به خصوص حماس (بهمن ماه 1384) در صحنه انتخابات پارلماني لبنان و فلسطين، نمايانگر اين است كه اين جنبش‌ها بيشتر تجلي خواست‌هاي مردم خود مي‌باشند.

در مورد مسئله تروريسم القاعده، استدلال ايران اين است كه علي‌رغم سازنده بودن نقش اين كشور در تحويل بسياري از رهبران القاعده به كشورهاي ميزبان، نه تنها قدرداني مناسب از آن نشده بلكه هر روز بر حجم تبليغات سوء جهاني و تهديدات از سوي آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران افزوده مي‌شود. براي ايران اين سوال مطرح است كه در چنين شرايطي چرا ايران بايد به نفع سياست‌هاي منطقه‌اي آمريكا در مبارزه با تروريسم كار كند؟ همانند همه كشورها، حضور پنهان القاعده براي ايران نيز پرهزينه و متضمن خطرات فراواني است. ايران به عنوان يك كشور اسلامي و با توجه به موقعيت سرزميني آن بين افغانستان و عراق بايد بسيار مراقب و آگاه در تنظيم سياست‌هاي خود در قبال اين پديده خطرناك باشد.

ج ـ حضور و نفوذ ايران در كشورهاي منطقه

به دليل برداشت وجود تهديد از سوي ايران نزد دولتمردان فعلي آمريكا، هرگونه افزايش نفوذ و نقش‌آفريني ايران در سطح كشورهاي منطقه، غيرسازنده، مداخله در امور داخلي اين كشورها و نهايتاً تهديدي عليه صلح و امنيت منطقه‌اي و جهاني به حساب مي‌آيد. در طول ساليان گذشته، آمريكا به طرق گوناگون تهديد ايران براي همسايگان اين كشور را بزرگ جلوه داده و سعي كرده تا در صحنه بين‌المللي از آن به عنوان ابزار فشاري عليه ايران استفاده كند. از ديدگاه آمريكا در شرايط حاضر افغانستان و عراق جديد دو مثال بارز از حضور فزاينده‌طلب و مداخله‌گر ايران تلقي مي‌شوند.

در مقابل اين استدلال مطرح است كه نقش‌آفريني ايران در اين دو كشور بر اساس واقعيات فرهنگي، مذهبي، سياسي و تاريخي منطقه است كه به طور طبيعي وجود دارند و لذا بايد در چارچوب فرصت‌سازي از سوي ايران نگريسته شود نه تلاش در جهت مداخله يا تهديد. اين امر در درجه اول به دليل ويژگي‌هاي ساخت قدرت، سياست و فرهنگ جوامع اين كشورها است. به عنوان مثال، گروه‌هاي مختلف شيعي و كرد در عراق به نوعي علاقمند به حضور ايران در صحنه قدرت و سياست عراق مي‌باشند تا از اين طريق صحنه تعادل قدرت مركزي كه براي ساليان در اختيار سني‌ها بود، به نفع آن‌ها حفظ گردد. طرح درخواست آمريكا براي مذاكره مستقيم با ايران در مسائل عراق از طريق عبدالعزيز حكيم، رئيس فراكسيون ائتلاف عراق يكپارچه (شيعيان) در آخرين روزهاي سال گذشته
(1384) به نوعي نمايانگر اهميت نقش ايران در عراق جديد از ديدگاه شيعيان اين كشور مي‌باشد. يا در صحنه افغانستان، بسياري از گروه‌هاي سياسي افغاني به دليل پيوستگي‌هاي فرهنگي و سياسي، خواهان حضور ايران در افغانستان مي‌باشند. در درجه دوم، حضور ايران در كشورهاي همسايه و تلاش در جهت ايجاد ثبات نه تنها از زاويه فرصت‌سازي و نقش‌آفريني بلكه از زاويه نگراني‌هاي مشروع امنيتي نيز قابل توجيه است. همانند هر قدرت منطقه‌اي ديگر، ايران نگران روي كار آمدن حكومت‌هاي غيردوست و متخاصم يا دست‌نشانده در كشورهاي همسايه است. به‌عنوان يك سابقه ديرينه تاريخي، از خاك كشورهاي همسايه ايران همواره از سوي كشورهاي متخاصم در جهت تضعيف دولت ايران استفاده گرديده است.[33] اين مسئله خصوصاً در مورد عراق جديد با توجه به سابقه خصومت، دشمني، رقابت و جنگ از يك‌سو و حضور آمريكا در خاك اين كشور و تهديدات مستمر عليه ايران، حائز اهميت بيشتري است.

عراق جديد : ميدان اصلي تضاد نقش‌ها

حوادث 11 سپتامبر بر اهميت نقش ايران در ايجاد ثبات و امنيت منطقه‌اي افزوده است. اين امر بيش از هر نقطه ديگر در عراق جديد تجلي مي‌يابد. چالش اصلي در تضاد نقش‌ها در ميدان عراق بر يك واقعيت ساده استوار است. بدين ترتيب كه : حفظ ثبات در عراق براي آمريكا داراي اهميت حياتي است؛ ايران داراي پايه‌هاي نفوذ قوي (طبيعي) در عراق است؛ بنابراين، آمريكا براي حفظ امنيت و ثبات در عراق جديد به ايران نياز دارد؛ نهايتاً بهره‌برداري از امتيازات سياست‌هاي سازنده و تعادل‌بخش ايران در عراق جديد مستلزم پذيرش پايه‌هاي نفوذ و نقش ايران نه تنها در عراق بلكه در سرتاسر منطقه است. استدلال اصلي در بحث فوق اين است كه علي‌رغم سازنده بودن نقش ايران در افغانستان نه تنها به اين كشور در سياست‌هاي منطقه‌اي اهميت داده نشد، بلكه تهديد نيز گرديد. لذا ايران بايد مراقب چگونگي بهره‌برداري از امتيازات و موقعيت‌هاي برتر منطقه‌اي خود به‌خصوص در عراق باشد.

بي‌ترديد، برقراري ثبات و امنيت و به تبع آن موفقيت در عراق جديد از جنبه‌هاي مختلف داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي، اولويت اصلي سياست خارجي آمريكا در منطقه خاورميانه مي‌باشد. در سطح داخلي، افزايش روزافزون تلفات نيروهاي آمريكايي و عدم موفقيت اين نيروها در كنترل عمليات تروريستي و شيوع ناامني، نوعي بي‌اعتمادي در افكار عمومي آمريكا نسبت به توانايي دولت بوش در كنترل بحران به‌وجود آورده است. به عنوان يك فرهنگ عمومي سياسي،‌ افكار عمومي آمريكا همواره نسبت به ويتناميزه شدن جنگ حساسيت دارد.

در سطح منطقه‌اي، استراتژي‌هاي سياست خارجي آمريكا در زمينه حفظ متحدان استراتژيك و برقراري تعادل قدرت بين كشورها يا پي‌گيري طرح‌هايي همچون «طرح خاورميانه بزرگ» و اجراي اصول اساسي آن همچون دمكراسي‌سازي، توسعه و پيشرفت سياسي، اجتماعي و اقتصادي در جهان عرب و منطقه، بدون موفقيت تلاش فعلي آمريكا در عراق امكان‌پذير نيست. از سوي ديگر، عدم موفقيت آمريكا در كنترل بحران عراق، جايگاه اين كشور در نزد دولت‌هاي خاورميانه و همچنين افكار عمومي منطقه را مخدوش‌ خواهد كرد.

در سطح بين‌المللي نيز عدم موفقيت آمريكا در عراق به جايگاه جهاني اين كشور ضربه وارد مي‌كند. آمريكا با ادعاي تنها ابرقدرت بودن جهان بعد از جنگ سرد به دنبال پي‌گيري نظم‌ نوين جهاني مورد نظر خود است. در چنين نظمي دولت آمريكا تعاريف سياسي و اقتصادي مشخص از رقباي خود ازجمله چين و روسيه در زمينه‌هاي سياسي و نظامي و اتحاديه اروپا در زمينه اقتصادي و ساير بازيگران قدرتمند منطقه‌اي ازجمله هند، تركيه، اسرائيل و ايران دارد. از ديدگاه استراتژيست‌هاي نومحافظه‌كار دولت بوش، آمريكا بايد از افزايش دامنه نقش و نفوذ قدرت‌هاي رقيب و ضد نظم موجود همچون جمهوري اسلامي ايران به هر نحو ممكن حتي از طريق نيروي نظامي جلوگيري كند.[34]

از سوي ديگر، هيچ كشوري به اندازه ايران نمي‌تواند در زمينه حفظ امنيت و ثبات در عراق داراي نقش ثبات‌بخش باشد، واقعيتي كه دولتمردان و استراتژيست‌هاي آمريكايي به آن كاملاً اذعان داشته و دارند. طرح درخواست مذاكره مستقيم از سوي آمريكا با ايران كه اخيراً مطرح شده، نمايانگر اين واقعيت است كه ايران داراي نفوذ گسترده در صحنه سياسي عراق جديد مي‌باشد. اهميت نقش ايران در زمينه‌هاي مختلف قابل ارزيابي است. در درجه اول، ايران مي‌تواند نقش فعالي در سد كردن گسترش عمليات تروريستي از طريق مسدود كردن راه‌هاي نفوذ و اطلاعاتي و عمليات لجستيكي تروريست‌ها ايفا كند. يكي از برگ‌هاي برنده تروريست‌ها متحرك بودن آن‌ها است. نيروهاي ايراني به دليل توان عملياتي بالا كه ناشي از تجربيات جنگ ايران و عراق مي‌باشد، مي‌توانند نقش مهمي در توقف عمليات تروريستي داشته باشند.

در درجه دوم، نقش و نفوذ بالاي ايران در گروه‌هاي مختلف سياسي شيعي مي‌تواند به عنوان يك اهرم برقراري ثبات و امنيت مورد استفاده قرار گيرد. هرچند جمهوري اسلامي ايران در روند شكل‌گيري و تثبيت عراق جديد نقش مثبتي ايفا كرد و در مقاطع گوناگون به عنوان بازيگر ميانجي به وساطت بين گروه‌هاي مختلف قومي ـ مذهبي پرداخت، اما به نقش ايران نه تنها از زاويه مثبت نگريسته نشد بلكه از آن به عنوان سياست‌هاي مداخله‌جويانه ياد گرديد. گسترش جنگ فرقه‌اي كه مساوي با گسترش ناامني و بي‌ثباتي و مقدمه‌اي بر تجزيه عراق است، يكي از نگراني‌هاي اصلي جامعه بين‌المللي به حساب مي‌آيد. همان‌گونه كه در قضاياي اخير تروريستي در اماكن مقدس سامره آشكار گرديد، عراق با ويژگي‌هاي خاص قومي خود همواره زمينه‌هاي لازم براي اين نوع درگيري‌ها را داراست. سازمان القاعده نيز بارها شيعيان را به عنوان دشمن درجه يك سني‌ها معرفي كرده و به نوعي خواهان شكل‌گيري نوعي جنگ فرقه‌اي بوده است.[35] از اين لحاظ، نقش جمهوري اسلامي ايران در كاهش تنش‌ها و آرام ‌كردن اوضاع بسيار حساس است. نهايتاً ايران با نفوذ گسترده در ميان گروه‌هاي سياسي كُرد مي‌تواند نقش سازنده‌اي در كنترل نيروهاي راديكال كرد در جهت كسب استقلال داشته باشد كه اين به معناي تجزيه ارضي عراق، گسترش ناامني و نهايتاً سرايت بي‌ثباتي در سطح منطقه است.

بهره‌گيري از تمامي امتيازات فوق بستگي به پذيرش نقش جديد منطقه‌اي براي ايران دارد تا از اين طريق ايران قادر به فرصت‌سازي در زمينه‌هاي مختلف اقتصادي، فرهنگي و سياسي در دامنه نفوذ خود گردد. بي‌ترديد، حضور پررنگ‌ ايران در عراق جديد كه نتيجه طبيعي نوعي پيوستگي تاريخي، فرهنگي و مذهبي بين ملت‌هاي دو كشور است، از ديد نظام بين‌الملل و آمريكا به معناي افزايش نقش و نفوذ منطقه‌اي ايران تلقي مي‌گردد كه باتوجه به سياست‌هاي ضد آمريكايي ايران بايد به هر نحو ممكن از آن جلوگيري شود. نگراني اصلي آمريكا از تداوم و گسترش نفوذ ايران در عراق جديد، شكل‌گيري نوعي ائتلاف منطقه‌اي ميان جمهوري اسلامي ايران و حكومت آينده عراق متشكل از اكثريت شيعيان است كه تأثيرات اجتناب‌ناپذير برژئوپلتيك، ژئواكونوميك و ژئوكالچر منطقه خواهد داشت. از جمله ويژگي‌هاي اين همكاري مي‌توان دسترسي به تمام نقاط كليدي منطقه خاورميانه و به دنبال آن تأثيرگذاري بر بحران‌هاي منطقه‌اي از جمله روند صلح فلسطين ـ اسراييل و مسائل لبنان و سوريه، برخورداري و دسترسي به حدود 30 درصد از منابع نفت جهان و برخورداري از يك فرهنگ پوياي شيعه در قالب تقويت نوع جديدي از دمكراسي و تأثيرات آن بر حكومت‌هاي محافظه‌كار منطقه اشاره كرد. [36]

تمركز چنين ويژگي‌هاي منحصر به فردي در يك نقطه، مطمئناً با خواسته‌ها و اهداف آمريكا و نظام بين‌الملل در تضاد است. به همين دليل، عراق جديد ميدان جديد مبارزه آمريكا براي جلوگيري از گسترش نقش منطقه‌اي ايران در طول سه سال گذشته بوده است. به عبارت ديگر، معرفي ايران به عنوان نيروي مخالف ثبات در عراق و مخالف دمكراسي‌سازي (درحالي‌كه ايران برنده اصلي شكل‌گيري دمكراسي در عراق است كه منجر به روي كار آمدن شيعيان مي‌شود)، تلاشي از سوي آمريكا در جهت جلوگيري از افزايش نقش و موقعيت منطقه‌اي ايران است.

نتيجه‌گيري:

تنازع ريشه‌دار ميان ايران و آمريكا به ويژه بعد از حوادث 11 سپتامبر براساس مبارزه براي افزايش نقش موجب تقويت برداشت‌هاي تهديد به صورت متقابل از جانب دو كشور شده است. در نتيجه، علي‌رغم سازنده بودن نقش ايران در صلح و امنيت منطقه‌اي، اين كشور به عنوان بازيگري غيرسازنده معرفي شده است. ويژگي‌هاي ذاتي قدرت و سياست در ايران به‌گونه‌اي است كه از آن يك بازيگر تعادل‌بخش در صحنه صلح و امنيت منطقه‌اي مي‌سازد. چرا كه هرگونه بي‌نظمي و بي‌ثباتي در درجه اول امنيت ملي ايران را به خطر انداخته و اين كشور را از روند توسعه و پيشرفت و به تبع آن افزايش نقش باز مي‌دارد. بسياري از رفتارهاي فعلي ايران مختص به سياست‌هاي جمهوري اسلامي، نبوده بلكه ريشه در ويژگي‌هاي طبيعي ساخت قدرت و سياست، ژئوپولتيك، فرهنگ و ظرفيت‌هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي ايران دارد كه در طول تاريخ همواره به درجات مختلف وجود داشته است. همان گونه كه يكي از صاحب‌نظران معروف مسائل سياست خارجي ايران اظهار مي‌دارد:
«مبارزه بين ايدئولوژي و پراگماتيسم همواره در تاريخ ايران وجود داشته و چيز جديدي نيست. انقلاب اسلامي ايران تنها به آن شكل جديدي داده است. »[37]

ايران به عنوان يك قدرت و بازيگر منطقه‌اي در پي حفظ امنيت‌ ملي و نقش‌آفريني در صحنه منطقه‌اي و بين‌الملي متناسب با شأن و جايگاه خود است. ويژگي‌هاي ايران به گونه‌اي است كه مي‌تواند در جهت ايفاي نقش سازنده در صلح و امنيت منطقه‌اي و بين‌المللي مورد استفاده‌ قرار گيرد. ژئوپولتيك ايران نقش مهمي در مبارزه با تروريسم جهاني دارد. دمكراسي ريشه‌دار و بومي ايران مي‌تواند همانند گذشته مبناي تأثيرگذاري در سطح منطقه باشد. فرهنگ شيعي ايران مي‌تواند به عنوان ابزار مناسبي در جهت تضعيف راديكاليسم سني مورد استفاده قرار گيرد و نهايتاً قدرت مستقل و نظامي ايران مي‌تواند ابزار مهمي در جلوگيري از افراطي‌گري‌هاي نظامي و ايجاد تعادل و ثبات منطقه‌اي باشد. بهره‌گيري از ويژگي‌هاي فوق، بستگي مستقيم به پذيرش نقش مناسب و شايسته با جايگاه ايران در صحنه منطقه‌اي و بين‌المللي دارد. ريشه روابط خصمانه ميان ايران و آمريكا در شرايط جديد بر محور مبارزه براي افزايش نقش خواهد بود.

نویسنده: دکتر کیهان برزگر فصلنامه راهبرد مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع شماره ۳۹
 

يادداشت‌ها :

1- John Baylis & Steve Smith, The Globalization of World Politics, Oxford : Oxford University Press, Third Edition, 2005, pp. 175-176.

2- Kenneth Waltz, Theory of International Politics, New York, 1979, pp. 121-122.

3- Charles Doran, “Systemic Disequillibria, Foreign Policy Role, and the Power Cycle", Journal of Conflict Resolution 33, no.3, 1989, pp. 347-375.

4 ـ اعطاي امتياز نفت شمال به شركت استاندار اويل آمريكا از سوي قوام‌السلطنه در سال 1921، مصداق بارز استفاده از نقش مثبت آمريكا به عنوان يك نيروي سوم در قدرت و سياست ايران به حساب مي‌آيد، كه البته مورد مخالفت شديد دولت‌هاي بريتانيا و روسيه قرار گرفت. در اين زمينه بنگريد به : عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تاريخ روابط خارجي ايران،‌تهران : اميركبير، چاپ چهارم، 1369، ص ص 377 ـ 376. همچنين در جريان ملي شدن صنعت نفت، محمد مصدق نخست‌وزير ايران طي نامه‌اي به رئيس‌جمهور آمريكا ترومن سعي كرد تا از نقش بي‌طرف آمريكا به عنوان نيروي سوم به منظور جلوگيري از دخالت‌هاي دولت بريتانيا استفاده كند. در اين نامه مصدق از آمريكا به عنوان يك ملت آزاد نام مي‌برد كه وظيفه دارد به كمك ساير ملل آزاد جهان بشتابد. بنگريد به: محمدعلي موحد، دكتر مصدق و نهضت ملي ايران، تهران : نشر كارنامه، 1378، ص ص 202 ـ 201.

5- Kayhan Barzegar, “Détente in Khatami`s Foreign Policy and its Impact on Improvement of Iran – Saudi Relations,” Discourse : An Iranian Quarterly, Vol. 2, no. 2 (Fall 2000), pp.156-157.

6 ـ زيبيگنيو برژينسكي؛ خارج از كنترل، ترجمه عبدالرحيم نوه ابراهيم، تهران : اطلاعات، 1372، ص ص 174 ـ 173.

7- For further information on this policy, see Anthony Lake, “Confronting Backlash States”, Foreign Affairs, Vol.73, no.2, March – April 1994, pp. 46-47.

همچنين در زمينه نگاه ايرانيان به اين سياست و چگونگي برخورد با آن، بنگريد به : سيد محمد كاظم سجادپور، سياست خارجي ايران، چند گفتار در عرصه‌هاي نظري و عملي، تهران : دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1381، ص ص 158 ـ 142.

8- Stephan Zunes, “U.S. Policy Toward Political Islam”, Foreign Policy in Focus, at www. alternet. org/story/11479

9 ـ عليرضا ازغندي، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران : نشر قومس، 1381، ص ص 16 ـ 15. همچنين براي مطالعه بيشتر در زمينه سياست‌هاي اقتصاد محور هاشمي رفسنجاني بعد از دوران جنگ ايران و عراق، بنگريد به:

Anoushiravan Ehteshami, After Khomeini, London, 1995.

10- See George W.Bush`s Speech at National Endowment for Democracy, at: www.whitehouse. gov/news/releases/2003/11/2003 1106-2.html.

11- سياست‌هاي كلي نظام جمهوري اسلامي ايران با ويژگي‌هاي فوق تحت عنوان «چشم‌انداز توسعه كشور» توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام در سال 1383 به تصويب رسيد.

12- روح‌الله رمضاني، چارچوبي تحليلي براي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، ترجمه عليرضا طيب، تهران : نشر ني ، 1380، ص ص 90 ـ 89.

13- Bush`s Speech, op.cit.

14 ـ بر اساس «قانون تحريم ايران و ليبي» Iran – Libya Sanction Law (ILSA) كليه شركت‌هاي خارجي كه بالاتر از 20 ميليون دلار با ايران قراردادهاي اقتصادي منعقد كنند مورد تحريم دولت آمريكا قرار خواهند گرفت.

15 ـ ازجمله اين بخش‌هاي نظامي مي‌توان به «سپاه پاسداران انقلاب اسلامي» اشاره كرد كه داراي نفوذ روزافزون در فعاليت‌ها و بخش‌هاي مختلف قدرت و سياست كشور مي‌باشد.

16- به عنوان مثال، جنبش ملي كردن صنعت نفت مبنا و مدل بسياري از جنبش‌هاي آزادي‌خواهانه در خاورميانه ازجمله ملي كردن كانال سوئز و صنايع نفت كشورهاي منطقه مي‌باشد.

17ـ براي اطلاعات بيشتر در زمينه مدل مردم سالاري ديني و تأثيرات آن بر منطقه خاورميانه، بنگريد به : كيهان برزگر، «خاتميسم : الگويي جديد در مناسبات بين‌المللي» ، در : سياست خارجي خاتمي از منظر صاحبنظران، تهران : انتشارات همشهري، بهار 1380، ص ص 155 ـ 152.

18- Kayhan Barzegar, “Iran and the West : a Foe or a Potential Ally against Terror?”, Janes`s Monitor, Vol.3, no.10, December 2004/Januany 2005, p.17.

19- Graham F. Fuller, The Center of the Universe : the Geopolitics of Iran, Oxford : Westview Press, 1991, pp.1-2.

20 ـ طبق مباحث مطرح شده توسط جفري كمپ محقق آمريكايي، ايران بر « بيضي انرژي جهان» كه حدود 3% ذخاير نفتي جهان را شامل مي‌شوند در حوزه‌هاي خليج فارس و درياي خزر دسترسي و توان تأثيرگذاري دارد. براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه بنگريد به

- Geoffrey Kemp, Energy Superbowl, Strategic Politics and the Persian Gulf and Caspian Basin, the Nixon Center, Washington, DC, 1997.

21- جهت اطلاعات بيشتر از پايه‌هاي اين استدلال، رجوع كنيد به: مصاحبه با محمود سريع‌القلم در روزنامه ايران مورخ 10 و 11 مهرماه 1383.

22 ـ روح‌الله رمضاني، چارچوبي تحليلي براي بررسي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، ترجمه عليرضا طيب، تهران : نشر ني، 1380، ص ص 90 ـ 89

23ـ همان منبع، ص ص 103 ـ 101.

24- Kayhan Barzegar, “The New Iraqi Challenge to Iran”, Heartland, the Iranian Hub, NO.10, 2004, p.

25- Ibid, p.82.

26- See Amatzia Baram, “Two Roads to Revolutionary Shiite Fundamentalism in Iraq,” in Martin E Marty and R Scott Appleby (eds), Accounting For Fundamentalism : The Dynamic Character of Morements, Chicago : University of Chicago, 1994, p. 566. See also Faleh A Jabar, the Shiite Movement in Iraq, London : Sapi, 2003, pp.235-8.

27- Kayhan Barzegar, “Understanding the Roots of Iranian Foreign Policy in the New Iraq,” Middle East Policy,

28 ـ به عنوان مثال، علي‌رغم كسب كرسي‌هاي اندك در انتخابات عمومي پارلماني عراق در دوران انتقالي، سخنگوي مجلس عراق از ميان اقليت سني انتخاب شده بود تا اجماع لازم در صحنه قدرت عراق حفظ گردد.

29- Barzegar, “Détente in Khatami`s Foreign Policy…”, op.cit, p.159.

30- Please see Kenneth Pollack and Ray Takeyh, “Taking on Tehran,” Foreign Affairs, March – April 2005, pp.24-5.

31 ـ مصاحبه با علي‌اكبر صالحي (نماينده پيشين ايران در آژانس انرژي اتمي)، همشهري ديپلماتيك، شماره 12، ارديبهشت 1383، ص 4. همچنين براي آگاهي بيشتر در زمينه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران و مذاكرات انجام شده بنگريد به :

Hassan Rohani, “Peaceful Nuclear Activity and our Constructive Interaction with the World,” National Interest, Vol. 1, No.1, Winter 2005, pp. 5-21.

32- Interview with Akbar Hashemi – Rafsanjani, Discourse Quarterly, Vol. 3, no. 2, Fall 2001, p.13.

33 ـ ازجمله مثال‌هاي تاريخي در اين زمينه مي‌توان استفاده شوروي از خاك آذربايجان براي تحت فشار قرار دادن ايران از طريق تشكيل جمهوري سوسياليستي گيلان، و همچنين اشغال خاك ايران در جنگ جهاني دوم توسط متفقين اشاره كرد. در حال حاضر، نگراني اصلي ايران استفاده آمريكا از خاك و پايگاه‌هاي موجود در افغانستان و عراق جهت حمله نظامي به كشور مي‌باشد.

34- Michael Klare, “The New Geopolitics,” Monthly Review, July – August, 2003, at : WWW, Findarticles. Com/p/articles/mi – m1132, 5/3/2005.

35- “Excerpts : Al – Qaeda Tape, Threatens and Attacks,” BBC News, 6 April/2004, http : // new. bbc. Co. uk/2/hi/middleeast/ 3605593. stm.

36 ـ كيهان برزگر، «تهديدهاي امنيتي ايران در عراق جديد»، مجموعه مقالات پانزدهمين سمينار خليج فارس، تابستان 1384، ص 208.

37- R.K.Ramazani, Ideology and Pragmatism in Iran`s Foreign Policy, Middle East Journal, Vol. 58, no.4, Fall 2004, p. 550.



* Structural Realism

* Nation - States

** Survival/Self- Preservation

*** Self-Help

* Honest Broker

* Obsession

* Positive Neuterality

* The Provisional Government

** The Transitional National Assembly

*** The Transitional Government

نوشته شده توسط دکتر علیرضا رضائی در |  لینک ثابت   •