جنگ سرد روانى
جنگ سرد روانى امروز بخش مهمى ازفعاليتهاى سياسى،نظامى،اقصادى،اجتماعى و تـبليغاتى كشورهاى غربی را تشكيل میدهد. این فعاليت تحت پوشش سازمانهاى اطلاعاتى در سطح ملى و بين المللى داراى كاركردهاى گوناگون میباشد و هدف عمده آن، تخریب وتضعيف روحيه حريف يا دشمن و تغيير در نگرش و تصميم آنهاست كه با شيوه ها، روشها،ابزارها و سيستمهاى مختلف اعمال مى گردد.
جنگ سرد روانى كـه بعنوان شگفت انگيزترين پديده اجتماعى از آن ياد میشود،ریشه در اعماق حيات انسانى و اعصار گذشته دارد. اين پديده مبتنى بر اين سؤال است كه آیا میتوان ذهن انسان را در جهتى خلاف خواست و اراده او كنترل كرد؟
مبناى اصلى و اساس جنگ سرد روانى در پاسخ به پرسش بالا نهفته اسـت.
در بررسى ديدگاه هاى مختلف،در پاسخ به آن،به دوديدگاه كاملاً متفاوت برمى خوريم :
ديدگاه نخست: انسان موجودی پيچيده است كه حتى نمیتواند بدرون روان و انديشه اش راه يابد.
ديدگاه دوم: دنيا، دنياى تبليغات است؛هر رفتار سياسى میتواند حركتی تبليغاتى باشد كه بمنظور اغواى ديگران طراحى شده است.
بر مبناى ديدگاه نخست،ایده هايى نظیرتهاجم تبليغاتى،جنگ سرد روانى وتعليم و تربیت و تاثيرگذارى برافكار وانديشه هاى ديگران و بطور كلى افهام و تفهيم،توهمى بيش نخواهد بـود. امّا براساس ديدگاه دوم ،ابزار اصلى سياستمدارى و روابط ميان كشورها، تبليغات و جنگ روانى خواهد بود. با توجه به اين مبنا سؤالات ديگرى مطرح مى گردد از جمله :
· حدود و ثغور واقعى موضوع جنگ سرد روانى چيست ؟
· تاثيرات جنگ روانى تا چه حد مى تواند مؤثر باشد؟
· تاريخچه و سير تحولات آن كدام است ؟
· اهداف كشورها از اعمال جنگ سرد روانى چيست ؟
· شيوه ها، امكانات و ابزارهاى به كارگيرى آن كدامند؟
· حدود تاثيرات جنگ سرد روانى در عمليات منظم و نامنظم تا كجاست ؟
يافـتن پاسخ دقيق براى پرسشهاى يادشده ،براى جهان سوم و کشورهای خاورمیانه یک ضرورت است.
مقابله كارآمد و مفيد در اين صحنه،مستلزم شناخت همه جانبه جنگ سرد روانى،اجزاء، عناصر، اهداف، ابزارها، و امكانات جنگ روانى است که در ذیل بدان میپردازم.
جنگ سرد روانى درعصرحاضر در راس مسایل نظامى قرارگرفته است.اين امر موجب شده كه رهبران بزرگ جهان تلاش نمايند سيستمهاى دفاعى خود را از نظر انسانى و امكانات مادى و... بحدى مجهز سازند كه بتوانند با چنين جنگى كه همه افراد يك ملت را آماج هدف هاى خود قرار میدهد مقابله نمايند.
اين موضوع در گذشته بعلت كامل نبودن ابزار ارتباطى و ياعدم آشنايى مردم بانحوه استفاده از ابزارجنگ روانـى رونق بسيارى نداشت اما در جنگ جهانى اول، فرانسویها و انگليسیها با پخش اوراق تبليغاتى و روزنامه از هواپيما،به جنگ روانى با دشمنان خود پرداختند.
در خلال جنگ جهانى دوم نيز نيروهاى متخاصم براساس نظرات رهبران خـود برضد یکديگر از جنگ روانى استفاده نمودنـد.
ژنرال دوگل درباره بكارگيرى جنگ روانى مى گويد:
بـراى آنكـه دولتى درجنگ پيروزشـود باید جنگ روانى را پیش از حركت نيروهايش بسمت ميدان هاى نبرد، آغاز نمايد و تا اتمام عمليات رزمى براى پشتيبانى نيروهايش بدان ادامه دهد. چرچيل نيز در اين رابطه مى گويد:
بسيار رخ داده كه جنگ سرد روانى مسير تاريخ راتغيير داده است و درتاريخ جنگها مثالهاى افزون بر شمارش يافت میشود، (چه بسا) پيروزیهايى كه ماشين جنگى را از كار انداخته امانتوانسته روحيه معنوى نيروهايش را از پاى درآورد بـه همین دليل پيروزیهاى ناقص مدت كمى دوام آورده و پس ازآن نيروى غالب،شكست خورده و جناح مقابل پيروزى خود را تثبيت كرده است.
مفهوم شناسی جنگ سرد روانى
فرهنگ علوم سياسى نیز جنگ را (مبارزه مسلحانه ميان كشورها يا مردم يك كشور براى رسيدن به اهداف سياسى و اقتصادى) تعريف مى کند.
گـاستون بوتول[2]، جنگ را مبارزه اى مسلحانه و خونين ميان گروه هاى سازمان يافته مى داند. با اين تعاريف اختصارى، برداشت اوّليه از جنگ، نبرد مسلحانه است،اما با بررسى نظرات برخى ازصاحب نظران مسایل نظامى مشخص مى شود كه از جنگ، معنايى وسيع تر از برخورد مـسلحانه نيز اراده شده است.
سن تزو[3]، كـه اصول جنگ را عبارت از تحميل اراده خود به دشمن ،و وادار كردن او به پراكنده شدن و کسب دایم اطلاعات از دشمن قلمداد كرده در واقع جنگ را برخورد دو اراده مى داند. مائوتسه تونگ نیز پايه هرنوع جنگ را اغفال فرض مى نمايد و برترى روانى توده ها و بسيج تمامى توان آنان را مساله اصلى جنگ می داند.
درخصوص اِعمال جنگ روانى،ميان كارشناسان سياسى وعلوم ارتباطات و جامعه شناسى، توافق تام و تمامى وجود ندارد. در اينجا به چهار نگرش كلى در اين رابطه اشاره مى شود:
1. جنگ روانى عبارت است از مجموعه اقدامات يك كشور به منظور اثرگذارى و نفوذ درعقايد و رفتار دولتها ومردم خارجى درجهت مطلوب كه باابزارهايى غیراز ابزارهاى نظامى،سياسى،اقتصادى انجام مى شود.در اين ميان،(تبليغات)ركن اساسى جنگ روانى است.
2. جنگ روانى،طيف وسيعى از فعاليتها، نظير ترور وخشونت سمبليك را (كه بمنظور ارعاب و يا ترغيب مخالفان بـه تطبيق رفتارخود طراحى میشوند) در بر میگيرد. اين ديدگاه فعاليتهاى پنهانى نظير جاسوسى، براندازى،آدم کشى وديگر اَشكال تروريسم و سانسور را در قلمرو جنگ روانى قرار مى دهد.
3. جنگ روانى شامل شكل دادن به نگرشهاى عمومى ملت نيز میشود و آنرا طیف وسيعى از فعاليتها واقدامات سياسى، نظامى وحتى جنگ وگريز چريكى و ديگر اقدامات شبه نظامى در مناطق پشت جبهه دشمن تشكيل مى دهد.
4. جنگ روانى محدود به فعاليتهايى است كه بطورمشخص درقلمرونيروهاى مسلح انجام میگيرد. بنابراين اعتقاد،جنگ روانى تلاشى است كه برپخش تبليغات براى مخاطبانى خاص و بمنظور پشتيبانى از ماموريت نظامى متمركز مى شود.
صلاح نصر[4]معتقدست جنگ روانى همان جنگ كلمه وعقيده است؛خواه بصورت مخفى باشد يا آشكار، شفاهى باشديا كتبى؛اساساً سلاحى است كه به انسان و عقل او توجه دارد و هرگاه امكان برقرارى ارتباط عاطفى با مخاطب را داشته باشد مى تواند به اعماق وجود او نفوذ كند.
از جمع بندى نظريه هاى ارایه شده، جنگ روانى را مى توان چنين تعريف نمود:
جنگ روانى،استفاده برنامه ريزى شده از تبليغات بکمک عواملى چون رادیو، تلويزیون، مطبوعات و عوامل پنهانى مانند شايعه، بمنظور تحريف عقايد،تضعيف روحيّه مردم يا دشمن و بى اعتبار ساختن انگيزه ها و كاستن از اقتدار حكومت مخالف است. به عبارت ديگر جنگ روانى كـوششى اسـت نظام دار و برنامه ريزى شده براى تخريب يا تضعيف روحيّه حريف يا دشمن.
تفاوت جنگ سرد روانى با عمليات روانى
تفاوت جنگ سرد روانى با تبليغات
ار.اس.لابرت تبليغات را ابزاری مى داند كـه به هنگام جنگ يا برخورد، در خدمت يك ايدئولوژى اقتصادى و يا جنگهاى فيزيكى قرار میگيرد.
لاسول تبليغات را مديريت رسانه هاى همگانى در جهت اهداف قدرت تعريف كرده و در جاى ديگر تبليغات را اينچنين تعريف مى كند:
(تبليغات يعنى انتقال اطلاعات و مهارتها به ديگران با قصد تغيير در احساس و وجه نظر آنها در جهت توليد يا نفرت).
در واقع مى توان گفت،تبليغات عبارت است از كوشش كم و بيش نظام گونه كه هدف نهايى آن شكل و فرم دادن به عقايد و نگرشها و رفتار مردم در جهت مورد نظر تبليغاتى میباشد و تبليغات يعنى تحت تـاثير قرار دادن افكار وحـالات بسيارى از مردم در مسایل جدى وابسته به يك گروه ياجامعه.
اما جنگ روانى همانگونه كه اشاره شد، تبليغات و سايراقدامات طرح ريزى شده ای است كـه بمنظور تاثيرگذاردن بر عقايد،احساسات و گرايشات نيروهاى بیطرف وگروه هاى خودى به اجرادرآمده و نتيجه آن،جلب حمايت آنان بسوى اهداف ونيات اعمال كننده جنگ روانى است. بنابراين، زمانیکه از تبليغات سخن به ميان مى آيد، بيشترجنبه سياسى آن مطرح است اما درجنگ روانى بيشتر بعد نظامى جلوه گر است.
تفاوت جنگ سرد روانى با جنگ سياسى
زمانی که از ديپلماسى سخن به ميان مى آوريم، تعهدات رسمى مد نظر قرار دارد. در حالیکه ارتباطات جمعى هـدفش گروه هاى زيادى است. ديپلماسى از طريق مذاكره و ابزارهاى خود پيش مى رود و نمايندگان قدرت هاى مختلف با يكديگر ارتباط برقرار مى كنند.ديپلماسى اغلب وقتى مؤثر واقع مى شود كه در ارتباط با جنگ روانى باشد.
تفاوت جنگ روانى با جنگ سرد
(ما بايد سياست خارجى خود را با استراتژى منسجم و موزون (جنگ سرد) تطبيق دهيم.در جنگ سرد ما بايد فرصت اين را بدست آوريم كه به پيروزى بدون تلفات و پيروزيى كه بتواند صلح را بطور واقعى نگهدارد، دست يابيم).
بدين ترتيب،جنگ روانى تا سال1953 باجنگ سرد مساوى شناخته شد؛زیرا بيشتر جنبه سـياسى داشت وناظر برمبارزه جهانى ميان كشورهاى سوسياليستى وسرمايه دارى بود. فرهنگ سياسى، جنگ سرد را چنين تعريف مى كند:
حالت تضاد سياسى، اقتصادى يا ايدئولوژيك دو دولت كه با جنگ شديد تبليغاتى توام است. در جنگ سرد دولتها از بكار بردن نيروهاى نظامى ودست زدن به نبرد مسلحانه علیه يکديگر خوددارى مى نمايند.شباهت جنگ سرد با جنگ نظامى از اين جهت است كه برخى از دولت ها در قبال آن اعلام بى طرفى مى نمايند.
بنابراين، جنگ سرد مجموعه عملياتی است، كه در ارتباط با متحدين، افراد بیطرف و بومی كشور صورت مى پذيرد؛ در حالیكه جنگ روانى شامل تبليغاتى مى شود كه هدف آن دشمن است. افزون بر اين، در جنگ روانى از قواى ارتش نيز استفاده میشود تا بيشترين تاثير را بر اراده دشمن بگذارد و كمترين خسارت را تحمل نمايد.
گروهى تفاوت جنگ روانى و جنگ سرد را در زمان انجام آن مى دانند؛ به عقيده آنها در هر زمان كه بمنظور پيشبرد عمليات نظامى،تبلیغات بكار رود نام جنگ روانى بخود می گيرد و هرگاه اين گونه اهداف در زمان صلح امابراى پيشبرد اهداف سياسى متكى به قدرت نظامى مطرح شود،عنوان جنگ سرد به خود مى گيرد.
جنگ روانى از نظرتاريخى ريشه درحيات انسانى دارد ومبتنى بر اين پرسش است که آيا میتوان ذهن انسان را در جهتى خلاف جهت خواست و اراده او كنترل كرد؟
سه ديدگاه در پاسخ به سؤال فوق وجود دارد.
· ديدگاه نخست به عدم امكان نفوذ در ذهن و انديشه انسانى اعتقاد دارد.
· ديدگاه دوم بيانگر نفوذ كامل و دراختيار گرفتن انديشه و ذهن انسانها تابدان حد است كه میگويد: هر رفتار سياسى مى تواند يك حركت تبليغـاتى باشـد.
· ديدگاه سوم با ردّ ديدگاه نخست و تعديل ديدگاه دوم ، براساس فطرت انسانى بدنبال پاسخ بـه سؤالاتى در رابطه باحدود و ثغور ديدگاه،تاثيرات جنگ روانى، تحولات و اهداف و شيوه ها و امكانات بكارگيرى و راه هاى مقابله با آن برآمده است. صاحب نظران،جنگ روانى راخطرناك ترين نوع جنگ تلقى و آنرا عاملِ اساسى تضعيف روحيه مردم، ارتش يا نيروهاى دشمن بمنظور تسليم و شكست عقايد و احساسات آنان میدانند و بكارگيرى آنرا در جنگها ضرورى مى پندارند.
از اينرو، آشنايى با مسایل جنگ روانى مى تواند از تبعات ناشى از جنگ روانى دشمن بكاهد. جنگ روانى تلاشى نظامدار و برنامه ريزى شده براى تخريب روحيه حريف يا دشمن تعریف شده است؛ با اين بيان، تفاوت آن با عمليات روانى و جنگ سرد كه جنگ سرد اعم از عمليات روانى و عمليات روانى نيز اعم از جنگ روانى است، آشکار مى گردد.
تاريخچه و سير پيدايی جنگ سرد روانى
اين پديده با تحولات اقتصادى، اجتماعى، تكنولوژيكى و نيز دگرگونى در شرايط ايدئولوژيك و سياسى، انگيزه ها، اهداف و اشكال مختلفى همراه بوده است.
بنابراين، سخن از جنگ روانى مضمون جديدى براى انديشه اى قديمى بوده كه فرايند پرفراز و نشيب و پيچيده اى دارد. اين فرايند موظف است بطور دایم از تجاربى كه در مقياس بين المللى گرد هم مى آيد نيرو بگيرد و درجهان درگيرانقلابها وتحولات عظيم علمى و فنى و اطلاعاتى وفرهنگى و معنوى، رآينه پيچيده تر مى شود.
1- جنگ سرد روانى در عصر باستان
براساس اطلاعات موجود در منابع تاريخى، جنگ روانى از كهنسال ترين زمان تمدن بشرى مورد استفاده واقع مى شده است. لاين برگر استفاده از وحشت و هراس توسط كيدون در جدالهاى او در برابر ميديانيت ها[7] حوالى سال 1254پیش از ميلاد ذكر مى كند. استفاده از اسب تراوا توسط يونانيان براى تصرف تراوا، ازمشهورترين نمونه هاى تاريخى اين شيوه مى باشد. سون تزو[8]، در كتاب خود با نام (هنر جنگ) اظهار می دارد: (در جنگها با استفاده از صداى طبلها و افراشتن پرچمهاو متاثر كردن اذهان نيروهاى دشمن با استفاده از جاسوسان بايد آنچنان وضعيتى را بوجود آورد كه موجب شكست دشمن گردد.)
وى همچنين در خصوص دستيابى به اطلاعات به هنگام جنگ میگويد: (اگر از نيروى دشمن و از نيروى خودى اطلاع كافى داشته باشی، صدها جنگ نبايد ترا بترساند.
اگر خودى را بشناسى اما دشمن را نشناسى، در مقابل هر پيروزى يك شكست را متحمل خواهى شد.
اگر نه خودى ونه دشمن را بشناسى،احمقی بيش نيستى و درهرجنگى شکست خواهى خورد.) اندرزهاى سون تزو پس از قرنها همچنان درجنگهاى روانى عصرحاضر بكار مى رود؛زيرا انجام جنگ روانى در تمامى سطوح به اطلاعات نيازمند است. اطلاعات به سه منظور در جنگ روانى مورد استفاده قرار مى گيرد:
الف) براى اين كه برنامه ريزان بتوانند طـرح هاى واقعى و قابل اجرا را براساس نقطه ضعف هاى روانى هدف مورد نظر تدوين نمايند؛
ب) براى تهيه موادى كه برنامه ريزان بايد در تهيه محصولات تبليغاتى از آنها استفاده كنند؛
ج) براى اينكه برنامه ريزان بتوانند ميزان تاثير عملیات تبليغاتى قبلى را ارزيابى كنند.
كوتيليا[9]،در كتاب خود با نام (آرتا ساسترا) كـه بين سالهاى321 تا 296 پیش ازميلاد منتشر ساخت مینويسد:(منجمين وكيهان شناسان با توجه به حركت اختران آسمانى بايد چنان روحیه اى در نظاميان ولشكريان پادشاه بوجود آورند كه فكر هرگونه احتمال شكستى را در ذهن آنان از ميان برداشته و جاى هيچ گونه ترديدى درخصوص پیروزى نهايى آنان باقى نگذارد. وى توصیه مینمايد كـه عوامل مخفى و امنيتى پادشاه بايد به نحوى در سطوح مختلف ارتش دشمن نفوذ نموده ودرباره شكست قريب الوقوع قواى آنان به شايعه پراكنى بپردازندواز این طريق سربازان خصم را تضعيف کرده و در داخل خاك رقيب دسته اى را عليه دسته ديگر بشورانند.)
جان گونتر[10]،مینويسد:
پس از تصرف رُم و اسپانيا، نوبت آن فرارسيده بودكه سزارخود رابراى مقابله باپومپيوس دريونان مهيا سازد.
سزار همچنان به پومپيوس ارج نهاده و او را بعنوان يك انسان دوست مى داشت. اما به محض آگاهى از وضعيت ارتش او درصدد حمله بـه يونان افتاد. او پیش از آغاز جنگ، بـه رجزخوانى و تضعيف روحيه دشمن پرداخت.
او پیش از جنگ مى گفت:
(دراسپانيا ارتشى بدون فرمانده راشكست داده ام وحال فرماندهى بدون ارتش را شكست میدهم).او پیش از شب نبرد براى بالا بردن روحيه ارتش خود وتضعيف روحيه دشمن از منجمين و كيهان شناسان نيز سود برد و از شهابى درخشان كه در آسمان بر فراز اردوگاه سزار پديدار شدو سـپـس در اردوگاه پومپيوس افتاد نهـايت استفاده را بعمل آورد. او از طالع بينان خواست تا اين واقعه را تعبير كنند.
آنان اين امر را به پيروزى سزار تعبير كردند و سبب دلگرمى بيشتر سربازان او شدند و بدين ترتيب، سزار در اين جنگ بر پومپيوس[11] غلبه كرد.
- جنگ سرد روانى در عصر جديد
در اواخر قرن پانزده و اوايل قرن شانزدهم،اروپا شاهددگرگونیهاى عميق درعرصه هاى مذهب، سياست،اقتصاد وصنعت وتكنولوژى بوده است.
درست در چنين وضعيتى صنعت چاپ پديد آمد. با پيدايش نخستین روزنامه در سال 1615،باعنوان(فرانكفورتر ژُرنال) كه بطورهفتگى در فرانكفورت آلمان منتشر میشد، شرايط مناسب ترى براى دولتهاى وقت بوجود آمد تا تحت آن شرايط، به افکار عمومى كنترل و جهت و شكل دادن به آن دست یابند.
از اوايل قرن هفدهم، با اشاعه عقايد دينى توسط ميسيونرهاى مسيحى و قرار گرفتن هنر در خدمت اهداف استعمارى سلاطين و سران مسيحى، شاعران و نقّاشان نيز اقدام به سرودن اشعار و ترسيم تـابلوهايى براى نشان دادن عظمت آنها و تحكيم حكومتهاى كليسايى قدمهاى اساسى برداشتند.
انقلاب كبير فرانسه در سـال 1789تاثير بسزايى در حيات مادى و معنوى جامعه اروپايى بويژه فرانسه داشت و موجب تحولات عظيم در صنعت چاپ ومطبوعات گرديد و افقهاى تازه اى در عرصه تبليغات ايجاد كرد.
در اين ايام، مطبوعات فرانسه نقش مهمى در اجراى جنگ روانى ايفا نمودند و این مساله كمك شايانى براى بكارگيرى جنگ روانى بوسيله ناپلئون بناپارت در جنگها به دنبال داشت. ناپلئون در حمله به مصر براى اين كـه اهالى این کشور را وادار بـه اطاعت كند، از شيوه هاى مختلف جنگ روانى استفاده کرد. براى مثال، وى لقب (حامى اسلام) را برخود نهاد. اگر بـه متن نامه هاو اطلاعيه هايى كه ناپلئون هنگام حمله به مصر و خطاب به مردم،علما، بزرگان و شيوخ مصر نوشته، توجه شود آشکار مى گردد که او از روشهایی برای ايجاد جنگ روانى بهره جسته است:
1 ـ نيرنگ و فريب از طريق ايجاد ترديد و توهم؛
2 ـ ايجاد اضطراب و وحشت از طريق كاربرد وسايل نامانوس؛
3 ـ دشنام؛
4 ـ بررسى ادعاهاى دشمن و مسایلى كه برای آنها مى جنگيدند؛
5 ـ ايجاد نيروى مسالمت جو؛
6 ـ ايجاد جو رعب و وحشت از طريق پخش شايعات؛
7 ـ تهديد تسليحاتى؛
8 ـ كوچك شمردن نيروى دشمن؛
9 ـ فريب دادن، گمراه ساختن و دادن وعده و وعيد؛
10 ـ بهره گيرى از اختلافات مذهبى.
با بررسى و مقايسه اين روشها با روشهاى جديد جنگ روانى مى بينيم كه اين روشها فاقد استفاده از ابزار برنامه ريزى شده وفنى جديد درسطح وسيع و بين المللى مى باشد. در 1918جنگ روانى انگلستان عليه آلمان واتريش،موجب پيروزى درطول جنگ جهانى اول شـد.
در اين ایام، ميليونها اعلاميه تبليغاتى بوسيله هواپيماهاى امريكايى در جبهه هاى جنگ آلمانها ريخته شـد. در سرى اول اين اعلاميه ها ادعا مى شد كه هدف متفقين از ميان بردن ونابود ساختن مردم آلمان نيست بلكه امريكايیهابراى نابودى پروسگرايى آمده اند.
اعلاميه هاى سرى دوم، مربوط به تصميم متفقين براى ايستادگى تا پايان جنگ بود كه اين امر نوعى القاى ترس در ميان آلمان ها به شمار مى رفت. سرى سوم اعلاميه ها نیز مربوط به تشويق سربازان آلمانى بود تا اسلحه هایشان را به سوى افسران خودنشانه گرفته و دولتی انقلابى درآلمان تشكيل دهند.
نتايج این جنگ روانى هنگامى آشكار شد كه متفقين حمله بزرگ نظامى خود را در ژوئيه 1918 ميلادى آغاز كردند.در اين هنگام، آلمان ها متوجه شدند كه اعلاميه هاى قبلى در مورد تلفات انسانى و كمود مواد غذايى و غيره واقعيت داشته است، و در نتيجه، اثر روانى آن موجب آسيب پذيرى لشكرهاى آلمانى شد.
در مقابل، تبليغات آلمان به علت عدم وجود نيروهاى متخصص و ماهر در تبليغات و خشك و بى روح بودن تبليغات،موفق نشد كشورهاى بيطرف را جذب نمايد.حال آنکه متفقين درجنگ جهانى اول از جنگ روانى بصورت تبليغات موفق جهت تضعيف روحيه نظاميان و غيرنظاميان آلمان و نيز جلب حمايت كشورهاى بيطرف استفاده كردند.
همچنين اصول چهارده گانه پرزیدنت ويلسن،پيروزى روانى براى متفقين بود و روحيه آنان را بالا برد. گذشته از آن، اين اعلاميه، به آنها كه در قلب اروپا مى جنگيدند اميد به يك صـلح عادلانه را قوت بخشـيد؛ بويژه كه اصول مزبور، آزادى تعيين سرنوشت را براى تمامی كشورها و همچنين استقلال سياسى آنها را تامين مى نمود. در هـم شكستن روحيه آلمان ها در ماه هاى آخر 1918، به كشورهاى بزرگ نشان داد كه جنگ روانى، سلاحى مؤثرتر و ارزانتر نسبت به سلاحهاى جنگى بوده است.
اعتقاد بر اينست كه فولِر[12]، نخستين كسى بود كه اصطلاح جنگ روانى را در 1920 بكار برد. هرچند كه اقدامات نهفته در دل این اصطلاح سابقه باستانى دارد. در بحثى پيرامون نتايج حاصل از پـيشرفتهاى تكنولوژى نظـامى در جنگ جهانى اول ، فُولِر ادعا مى كند كه ابزار سنتى جنگ ممكنست جاى خود را به جنگ روانى ناب بدهد كه در آن در عوض استفاده از سـلاح از اقداماتى نظير زايل کردن فرد انسانى، مغشوش كردن هوش انسانى و مضمحل كردن حيات معنوى و اخلاقى يك ملت بوسيله نفوذ در اراده آنها بهره گرفته مى شود.
در ژانويه 1940، اصطلاح جنگ روانى براى نخستین بار وارد ادبيات ایالات متحده شد و پس از يك سال، كميته روحيه ملى، كتابى با همين عنوان منتشر نمود.
جنگ روانى طى جنگ جهانى دوم از چنان اهميتى برخوردار گشت كه طرفين جنگ در بكارگيرى آن بـراى رسيدن به اهداف خود، با يكديگر به رقابت پرداختند.
اين تلاش، جنگ روانى يا جنگ اعصاب ناميده شد. به اين ترتيب، پس از اين دوره، اهميت جنگ روانى به اندازه جنگ مـسلحانـه و حتى در مواردى بيش از آن گرديد، بنحوى كه جنگ مسلحانه درخدمت جنگ روانى درآمد.
جنگ جهانى دوم(1945-1939) فرصتى براى تحول جنگ روانى بعنوان سلاحى تبليغاتى و نظامى بمنظور درهم شكستن روحيه سربازان دشمن و فلج كردن اراده مقاومت مردم كشور متخاصم فراهم آورد. علاوه بر اين، جنگ خود بعنوان سلاحى دفاعى براى حفظ نيروهاى خودى در مقابل جنگ روانى دشمن بشمار میرفت.
در اين ايام،نـقش جنگ روانى در رهنمودها و فرامين مشتركى كه از سوى سازمانهاى تبليغاتى متفقين صادر مى شد به روشنى متجلى بود. در اين رهنمودها آمده بود كه جنگ روانى نمیتواند يك جايگزين سحرآميز براى جنگ عملى باشد بلكه تنها نقش پشتيبانى عمليات را دارد و هدف اساسى آن، كاهش هزينه هاى جنگ وتسهيل در برخورد با دشمن پس از تسليم اوست.
در جنگ جهانى دوم، سياست جنگ روانى آلمان در داخل، برمبناى متحد ساختن مردم آلمان زيرلواى انديشه واحد و ثابت استقرار گرديده و هدف جنگ روانى عليه كشورهاى متفق عبارت بود از ايجاد تفرقه،ايجاد هرج و مرج،تحريك پذيرساختن و استفاده از تضادهاى داخلى جوامع خارجى در جهت افزايش تضادهاى نژادى و عدم اعتماد به دولتها وتشويق به هرمساله اى كه منجربه بـرهم زدن وحدت ملى شود،تقويت تنفّر مذهبى ميان يك كشور وپشتيبانى از هرحركتى كه مانع تحقق وحدت اراده در كشورهاى مورد نظر گردد. در جهان امروز، جنگ روانى جزیى ازفعاليتهاى سياسى، نظامى،اقتصادى واجتماعى كشورهاى استعمارى اسـت كه زیرلوای سازمانهاى اطلاعاتى در سطح ملّى و بين المللى داراى كاركردهاى گوناگون مى باشد.
براى مثال، سيا[13] درحال حاضربا استفاده از شيوه هاى روانى،كنترل افكار عمومى امريكا و ساير نقاط جهان را دردست دارد.
سازمان سيا كارخود را درسال 1947ابتدا باهدف ارایه خدمات یك سازمان اطلاعاتى معمولى آغاز كرد اما پس از چندى فعاليتهايش گسترش يافته و به شبكه مخفى وسيع و پيچيده مبدل شـد.
يكى از فعاليتهاى مهم سيا در كشورهاى مختلف،گذشته از تاثيرگذارى،در اختيار گرفتن مطبوعات و رسانه هاى گروهى بويژه روزنامه ها مى باشد؛ دركشورهاى جهان سوم، اين سازمان سعى نموده روزنامه هاى مورد نظر را به عضويت ياپا[14] كه تحت نفوذ سيا است، درآورد. اين اتحاديه با نفوذ در روزنامه ومطبوعات كشورهاى جهان سوم،از طريق گسیل مامورين خـود باعنوان مامورين فنّى و اخراج نويسندگان روزنامه و تغيير در كميت و كيفيت آن اخبار را بگونه ای منعكس مى كند كه هدف آن بى اعتبار كردن دولتهای انقلابى و مخالف آمريكا و ايجاد نفاق ميان مردم مى باشد.
بطور كلى سـيا با انجام هرج و مرج اقتصادى از طريق قطع كمكهاى خارجى و ايجاد هرج و مرج اجتماعى بوسيله روزنامه ها كه صفحه اول خود را با عبارات، تجاوز، تخلف، آشوب، بحران،حوادث غيرطبيعى، بلایاى آسمانى، كمبود مواد غذايى، مرگ و... پر مى كنند و نيز با ايجاد شرايط بحرانى روانى كـه تقصيرات را به دولت وا می نهند، سبب تضعيف دولت و بى اعتبار ساختن رهبران و بروز اختلاف میان مردم مى گردند. سيا با گذاردن عكسهايى ازرهبران كشورها در كنار عنوانهاى تند و ساختگى و جمله بندیهـايى از قبل تنظيم شده، تبليغات گمراه كننده راصورت داده به ترور شخصيتهاى سياسى اين كشورها مى پردازد؛ بعنوان مثال: روزنامه لاپرنسا در دسامبر1980 عكسى از هومبرتو ارتگا[15]را در كنار جسد متلاشى شده قرار داده بود.
در مورد دیگری درمبارزه انتخاباتى سال1980در جامائيكا،روزنامه ديلى گلينر،عكس سه تن از وزراى كابـينه را بالاى تيترى، با عنوان (23 مرد دختر 15 ساله را مورد تجاوز قرار دادند)، گذاردند. وقتى داستان خوانده میشود، مشخص میگردد عكسها هيچ ارتباطى با داستان ندارد؛ اما به هرحال اثرى روانى برروى خواننده بر جاى مى گذارد.
در مورد دیگری این روزنامه،عكس(آنتونى اسپالدنيك)[16] را دركنارخانه اى در حال سوختن، گذاشته بود.در روزنامه(ال يركو ریو) مورخ دوم سپتامبر1970، عكس سالوادور آلنده در كنار داستان غيرمربوط (نفوذ شوروى در شيلى) قرار داده شده بود و نيز همين روزنامه با عكسى از سالوادور آلنده در كنار خبرى مربوط به زيردريايى اتمى شوروى درج كرده و تلاش در سرنگونى وى مى نمايد. اما زمانی که متوجه مى شود نظاميان تمايلى ندارند عليه آلنده اقدام نمايند سندى جعل می کند مبنی براینکه توطئه قتلى ازسوی چپ گرايان عليه رهبران نظامى چيده شده بـود.
خبر كشف اين توطئه توسط رسانه هاى دست نشانده سيا اعلام و شايع گرديد و بدنبال آن آلنده بركنار و سپس به قتل مى رسد. تبليغات از مهم ترين شيوه هاى سيا براى ايجادجنگ روانى است كه جهت ايجاد نفاق و تفرقه ميان مردم كشورهاى مورد نظر انجام میدهد. اين سازمان از تبليغات فريب آميز بمنظور ايجاد هرج و مرج استفاده كرده و براى بروز اختلاف در کشورها،گروه هاى سياسى،مذهبى، قومى، اقتصادى و...را عليه يكديگر مى شوراند. نمونه بارز استفاده از جنگ روانى امريكا، جنگ ويتنام بود كه (تنها در ماه مه 1968سیصد ميليون جزوه روى سر مردم ويتنام می ريخت كه هدف از آنها تضعيف روحيه مردم بود.
در جنگهاى معاصر، بـراى جنگ روانى از روشهاى روانشناختى استفاده میشود؛ بعنوان مـثال درجنگ ويتنام بنحوی عمل نموده بودندكه وقتی دهكده اى در ويتنام توسط امريكاییان باخاك يـكسان شـد،مردم آمريکا بی تفاوت بودنددرحالیكه وقتى روانشناسان جهت آزمون روانشناسى مردم، سر كبوترى را در جلو كليسا از تنش جدا مى نمايند، با اعتراض شديد مردم و رسانه هاى گروهى كشور روبرو میگردند.
با بررسى تحولات جنگ روانى،ارتش امريكا در اوايـل جنگ كره اداره رياست جنگ روانى[17]را بعنوان يك بخش ستادى ويژه ايجاد مى نمايد.
با تاسيس دفتر رياست جنگ روانى علاقه به اين پديده درميان نيروهاى مـسلح امريكا نيزگسترش يـافت وبا تحولات درصحنه عـمل دكترين جديد ظاهر شد و براساس آن جنگ روانى جاى خود را به عمليات روانى سایوپس[18]و اقدامات روانى داد وعمليات روانى بعنوان فعاليتى تعريف شد كه عبارت بود از اقدامات سياسى،نظامى،اقتصادى و ايدئولوژيك كه براى ايجاداحساسات،نگرشها يارفتارمطلوب درگروه هاى دوست، دشمن، بيطرف و مخالف بمنظور تامين مقاصد ملى طراحى و اجرا مى شد.
از سويى تحولات جنگ روانى منجر به تحول مفهوم آن گرديد و امروزه جنگ روانى در كلى ترين معناى آن بعنوان يكى از چهار عنصراصلى قدرت تعريف میشود كه در جنگ و صلح براى ارایه حداكثر پشتيبانى از سياستها بمنظور افزايش احتمال پيروزى و نتايج مطلوب آن،و كاهش امكان شكست بكار گرفته مى شود.
ازسـوى ديگر،پـيشرفتهاى تكنولوژيك درعلم ارتباطات،امكاناتى را در اختيار جنگ روانى قرار داده است.اين امكانات يعنى گيرنده ها وفرستنده هاى راديويى موج كوتاه، فيلم، گسترش گيرنده هاى تلويزيونى ـ ماهواره و ازدیاد مطبوعات موجب شده اند تا احتمال درمعرض قرار گرفتن مخاطبان جنگ روانى افزايش يابد.
پيشرفتهاى حاصله درروشهاى سنجش افكار عمومى،نمونه گيرى مخاطبان مصاحبه گروهى، تحليل اطلاعات، ارزيابى خصایص فرهنگى و روانى گروه هاى خارجى نيز امكانات لازم را براى اعمال جنگ روانى جديد باپيش بينى وكنترل بيشتر فراهم آورده است.
ديدگاه ها و دكترين هاى جنگ سرد روانى
1- ديدگاه نخست
عمليات روانى به اقداماتى اطلاق می گردد كه براى تاثيرگذارى برعقاید و عواطف دشمن جهت تغيير، تخريب و تضعيف روحيه او برنامه ريزى می شود تا هدفهايى را که از طريق عمليات نظامى تعقيب میشود، پشتيبانى نمايد.طرفداران اين نگرش تبليغات را جزء اصلی و اساسى جنگ روانى مى دانند.
2- ديدگاه دوم
عمليات روانى پديده است كه تمام افراد جامعه راتحت تاثير قرار میدهد وطيف وسيعى از فعاليتها نظيرترور شخصيت وجاسوسى،براندازى وآدم كشى،تروريسم و سانسور را در بر میگيرد و با دامن زدن به تنشهاو ناهنجاریهاى اجتماعى و بحرانهاى مـتوالى جامعه را بسمت خاصى سوق میدهد. در جنگ سرد روانى،دشمن باشناخت كافى از انگيزه و تفکرات مردم باامكانات وتكنيكها و ابزار مناسب جنگ روانى، تلاش میكند تا تعارضات روانى و اجتماعى را تشديد كرده و از تنشهاى ايجاد شده نهايت بهره بردارى سياسى، اقتصادى و نظامى را كرده باشد.
3- ديدگاه سوم
اين گروه،عمليات روانى راشامل طيفى ازفعاليتهاى سياسى،نظامى،جنگهاى چريكى و اقدامات شبه نظامى میدانند و معتقدند كه هدف جنگ روانى چه درزمان صلح و چه در زمان جنگ حمايت و پشتيبانى ازعملكردهاى سياسى و نظامى دولتها بوده است.
باتوجه به مطالب بالامیتوان نتيجه گيرى کردكه ديدگاه هاى گوناگون ارایه شده در خصوص مفهوم جنگ روانى،درتضاد وتناقض با یکدیگرنبوده وهریک جنبه هاى خاصى از جنگ روانى را بررسى نموده و بطوركلى مكمل يكديگرند. لذا با توجه به اين نگرشها میتوان تعريفى جامعی از جنگ روانى به شرح زير ارایه داد:
(جنگ روانى عبارتست از انجام اقدامات وعمليات براى تحت الشعاع قرار دادن طرز تفكرات و عقايد افرادجامعه و ايجاد بحران و تنشهاى روانى و اجتماعى با استفاده از تكنيكها، تاكتيكها و شيوه هاى روانى و تبليغاتى(ترور، فريبكارى، سانسور،جاسوسى و خشونتهاى سياسى و نظامى)براى رسيدن به اهداف سياسى، اجتماعى،اقتصادى و نظامى، بدون رويارويى نظامى).
در زمينه تاثير جنگ روانى بر دشمن و گروه هاى خاص و مخاطب،نگرشهاى گوناگونى ازجانب شخصيتهاى سياسى بعمل آمده است كه در زير به برخى از اين ديدگاه ها اشاره مى شود. ژنرال دوگل مى گويد:
براى آنكه دولتى درجنگ پيروز شود، بایستى جنگ روانى را پیش ازحرکت نيروهايش بسمت ميدانهاى نبرد آغاز نمايد و تا انجام عمليات رزمى براى پشتيبانى نيروهايش ادامه دهد.
وينستون چرچيل در اين زمينه اظهار می دارد:
چه بسيار اتفاق افتاده كه جنگ روانى مسيرتاريخ را تغيير داده است،در تاريخ جنگها، مثال هاى افزون بر شمارش در اينباره يافت میشود و نيز از پيروزى هايى كه ماشين جنگى دشمن را از كار انداخته، امّا نتوانسته است، روحيه معنوى نيروهايش را ازپاى درآورد و به همين دليل اين پيروزیهاى ناقص كمى دوام آورده و پس از آن نيروى غالب شكست خورده و جناح مقابل پيروزى خود را تثبيت كرده است).
براى اينكه جنگ روانى در يك جامعه مؤثرواقع شود،شناخت كافى و صحيح از ارزشها و ساختار فرهنگى جامعه،اجزاء و عوامل تشكيل دهنده آن ضرورى است،و هرچه آشنايى بافرهنگ و نظام اعتقادى بيشتر باشد بهتر مى تواند دست اندركاران جنگ روانى را يارى دهد.در اينجا بـه بـررسى تاثيرعوامل ذهنى و عينى جنگ روانى و نيز شرايط مؤثر در پذيرش پيام جنگ روانى مى پردازم:
1. شناخت ذهنى افراد مخاطب
براى شناسايى رفتار انسان بايدويژگیهاى فكرى، روانى واعتقاد شخصى وى شناخته شود. شناخت ويژگیهاى فرد و خصوصيات روانى افراد در يك جامعه ضرورى است؛ زيرا بدون شناخت كافى از رفتار،ويژگیهاى روانى،اعتقادى وفرهنگى،اعمال جنگ روانى مؤثر واقع نمى شود،اين ويژگیهاى روانى و ذهنى عبارتند از :
الف) انگيزه هاى فردى
امروزه درتبليغات بازرگانى بمنظوردستيابى به اهداف موردنظرخـود،از اين خصوصيات انـسان، حداكثر استفاده را مى برند؛ بعنوان مثال با بكارگيرى جملات و عـباراتى نظير (براى راحتى شما)، (براى رفاه شما) و... بيشترين تاثير را بر مخاطبين مى گذارند.
ب) گرايشهاى روانى
گرايشهاى روانى عوامل مؤثر ديگرى در رفتار افراد هستند. ايـن گرايشها نسبتا ثابت بوده، و نوعى آمادگى روانى درافراد ايجاد مى كنند كه براساس آن،فرد نسبت بـه مسایل گوناگون واکنش مثبت يا منفى نشان میدهد.گرايشهاى روانى و درونى افراد اكتسابى است؛ بنابراين،براى ايجاد گرايشات خاص در افراد، بايد فرد را از كودكى تحت شرايط مناسب قرار داد تا در قالب آن شـرايـط شكل گرفته ورفتارمورد نظر را بروز دهد. امروز قدرتهاى بزرگ براى حفظ سـلطـه خـويـش با استفاده ازشيوه هاى علمى به شناخت وسـيعى از بافت فرهنگى، ارزشها و عقايد واعتقادات افراد جامعه مى پردازند و با تغيير درنگرش آنها،عكس العملهاو واكنشهاى مطلوب خود را در افرادآن كشورايجاد می كنند.
2. شناخت محيط پيرامون مخاطب
تحقيقات انجام شده در اين زمينه،نشان مى دهد، كه علاوه بر بررسى ويژگیهاى روانى و شخصيتى افراد، بايد شناخت عميق و اطلاعات كافى از محيط و فضاى زندگى جوامع داشته باشيم ؛ زيرا در بررسى و تحقيقات (علم رفتار) رفتار انسان متاثر از محيط زيست است، بدين معنى كه انسان با توجه به نيازها و ارزشها، محيط خود را دگرگون كرده و خود نيز تحت تـاثير محيط دگرگون شده قرار مى گيرد. كورت لوين[19]، در اين زمينه مى گويد: رفتار متقابل تابع عواملى است كه از يکسو از افراد و از سوى ديگر از محيط سرچشمه مى گيرند.وى براى بيان پديده حاصله از تاثير متقابل عوامل فرد و محيط، از مفهوم (فضاى زيست) استفاده مى كند. خصوصيات گوناگون هر جامعه از لحاظ فكرى، رفتارى، اعتقادى، سابقه تاريخى و موقعيت جغرافيايى در ايجاد وضعيت فرهنگ و ظرفيت فكرى خاص افراد آن جامعه مؤثر بوده تفاوت افراد جوامع مختلف را موجب می گردند،براين اساس و باتوجه به تعريف جنگ روانى،كارشناسان و افـراد ذیصـلاح، داشتن اطلاعات كافى از اجزاء مختلف فرهنگى جامعه مورد هدف جنگ روانى را از شرايط اساسى و ضرورى براى ايجاد جنگ روانى دانسته اند.
· عوامل عينى و محيطى
هر جامعه اى از عناصر و اجزاء پيچيده متصل به هم تشكيل شده و انسان كه هدف نهايى جنگ روانى مى باشد،در بستر محيط، روان و شخصيتش شكل مى گيرد.
بنابراين،ارزشهاو اعتقادات وشرايط عينى ومحيطى هماننددژ محكمى است كه شخصيت فرد در آن پرورش يافته و او را در مقابل تهاجمات فرهنگى بيگانه و تبليغات و جنگ روانى مـقاوم مى سازد. از اينرو، براى در هم شكستن مقاومت روانى افراد يك جامعه، ابتدا بايد عوامل عينى، ذهنى و محيطى آنان را شناخت و با استفاده از اين عوامل و جهت دادن بدان به پيشرفت و موفقيت در جنگ روانى نایل آمد.
مـنظور از عوامل عينى و محيطى،وجود قوميتها، نژادها، طبقات ومذاهب مختلف است كه به بررسى آنهامى پردازم :
الف) اختلافات مذهبى
دولتهای قدرتمند جهان همواره براى رسيدن به اهداف اقتصادى، سياسى و روانى خـود، بـا دامـن زدن بـه اختلافات مذهبى در مقاطع مختلف زمانى، مانند اختلافات شيعه و سـنى و يا اسلام ومـسيحيت و يهوديت، نهايت بهره بردارى سياسى و اجتماعى در اين زمينه را می برند.
ب) اختلافات قومى
ج) اختلافات نژادى
طرح مسایل نژادى و يا ايجاد اختلافات نژادى ازجمله حربه هاى مؤثرى است كه درتبليغات سياسى و جنگ روانى بكار گرفته مى شود.
بطوركلى جامعه شناسان و متخصصان مسایل نژادى در تعارضات ميان ملّتها براى اينگونه مسایل نسبت به تعارضات ديگر، جايگاه خاصى قایل هستند و براى آن دو دليل عمده مطرح میكنند: اوّل آنكه،همبستگى ملّى[20]بسيارريشه دارتر از ساير وابـستگیهاست و ثانياً سازمانها و نهادهاى سياسى دردرون ملتها همواره سازمان يافته تر ومنسجم تر از نـهـادهاى بين المللى است، بنابراين،تعارضات ميان ملّتها میتواند موجب بروز اختلافات و اغتشاشات سياسى شديد شود و حتى به جنگ انجامد، از اينروست كه پرداختن به اختلافات نژادى همواره مورد توجه مبلغان و مجريان جنگ روانى و تبليغاتى قرار گرفته و از آن نهايت استفاده را در شرايط خاص و در مقاطع مختلف زمانى نموده اند.
د) اختلافات طبقاتى
در تمام جوامع بشرى از همان ابتدا گروه ها و طبقات خاص و متمايزى وجود داشتـه و به گفته سوروكين[21]،(كليه گروه هاى متشكل پـايدار، مبتنى براختلافات طبقاتى هستند و جامعه يكدست كه مساوات كامل ميان كليه افراد آن برقرار باشد، تنهارويایى است كه هرگز در تاريخ بشريت تحقق نيافته است).
بنابه اعتقادجامعه شناسان،طبقه بندى جامعه سبب میشود كه گروهى ازافراد در رده هاى مختلف قرارگرفته و بنا به موقعيت و شرايط خاص خود در جايگاه و پايگاه خاصى از ديگران قرار گيرند.تمايز و اختلافات طبقاتى در اغلب جوامع وجود دارد و در مواقع حساس میتواند منشاء درگيرى و حتى جنگ روانى گردد.
اهداف جنگ سرد روانى
· القاى غم
يكى از اهداف جنگ روانى، القاى غم در افراد يا جامعه يا دولت مورد نظر مى باشد. غـم، حالتی روانى است كه بر اثر عدم تطابق انتظار فرد يا جامعه باموقعيت و شرايط او بوجود مى آيید. بـراى القاى غم سعى میشود تصويرى نامطلوب ونامتوازن نسبت به انتظارات موجود ازموقعيت و شرايط ارایه شده و متقابلاً آرزوها وايده هاى فرد با جامعه دور از دسترس قلمداد گردد.در جنگ روانى، بزرگ نمايى نقاط ضعف و كوچك نمايى نقاط قوت دركنار بزرگ نمايى آرزوها و خواستهاو كوچك نمايى امكانات و دستاوردها از روشهاى القاى غم و ياس مى باشد. اين پديده ملهم از درك روان شناسى و جامعه شناسى بوده وتصوّر وتلقين آن به آسانى صـورت میگيرد.مـعمولاً دريك گروه هماهنگ و متجانس،القاء غم به آسانى منتشرمیشود؛زيراكه احساسات و عواطف افراد مشابه يكديگراست. نقش ابزار ارتباطى به ویژه خبرگزاریها، مطبوعات و راديو و تلويزيون را در رسيدن بـه اين هدف جنگ روانى نبايد ناديده گرفت؛ چراکه اين ابزارها میتوانند با پرورش نفرت،گسترش افسردگى،اشاعه نگرانى،اضطراب،واهمه و ترس(ترس ازمسـایل مختلف نظیر فقر،تورم اقتصادی ، تهديد خارجى و...) روحيه جامعه را متزلزل گردانند. در ميان رسانه ها، تلويزيون مى تواند تاثير بيشترى داشته باشد؛ چراكه حواس بيشترى را بكار مى گيرد. همانگونه كه در تعريف القاى غم گذشت، القاى غم تنها از راه بزرگ نمايى ناكامیها صورت نمی گیرد بلکه كوچك نمايى دستاوردها هم يكى از روشهاى شناخته شده القاى غم است). مطلب بسيار مهم در اين مساله فقدان اطلاعات در پدافند روانى القاى غم است. فقدان اطلاعات بزرگترين ضعف را براى نظام تبليغاتى كشور انقلابى در مقابل جنگ روانى عوامل استعمار واستبداد پديد مى آورد. هرچه مردم نسبت به هدفهاى جنگ روانى دشمنان خود، اطلاعات بيشترى داشته باشند، در مقابلِ جنگ روانى آسيب ناپذيرتر مى شوند. از موضوعاتى كه براى القاى غم استفاده مى شود، بى ثبات نشان دادن يك كشور است. يكى ديگر از راه هاى القاى غم، بيان ضعفهاى اقتصادى، سياسى و روانى در يك جنگ است.
يكى ديگر از اهداف جنگ روانى،القاى ياس و نااميدى است.(درشرايطى كه فرد مصمّم به تحقق شرايط مطلوب و مورد پسند خويش است اگر موفق به تامين مطلوب خويش نگرددو باشكسـت مواجه شود و اين شكست و يا عدم موفقيت چندین بار تكرار شود و فرد به تجربه دريابد كه علیرغم تمايل باطنى اش قادر به دستيابى به هدف خويش نيست،حالت اضطراب و بحران روانى در فرد پديد مى آيد؛اين حالت بسيار پيچيده و در ابتدا همراه با ناباورى میباشد؛اما به مرور زمان، ناباورى جاى خود را به باور ناتوانى و بعبارتى ياس میدهد.ياس مرحله اى وخيم ترازحـالت بحرانى راسبب می گردد و اضطراب روانى را ثبات مى بخشد.)
در القاى ياس و نااميدى با ارایه تصويرى از موقعيت فرد ياجامعه از تلاشها و فعاليتهايش سعى میشود تا فرد وجامعه درجريان حركت بسوى هدف خود و آرمانهايش در مقاطع گوناگون و بطورمكررو پيوسته احساس شكست نموده ومعتقد به ناتوانى گردد. براى کشاندن افراد یك كشور بسوى ياس و نااميدى پیش ازهر چيز بايد مردم آن كشور را نسبت به مساله اى خسته و بیزار كرد و با تكرار محروميتها، خرابیها، شكست درجنگ،خونريزى و.. و با استفاده ازعوامل اقتصادى،سياسى و روانى حالت سرخوردگى در آنان به وجود آورد.
سپس بادر نظرگرفتن زمان مناسـب سرخوردگى را به نااميدى مبدل ساخت؛ بطورمثال در زمان جنگ باطرح ناتوانى درمسایل سياسى،اجتماعى واقتصادى افراد جامعه را نسبت به آينده خود مضطرب و نگران كرده و بـا تـكـرار اين مشكلات آنان را مايوس نموده بنحویكه دستيابى به یك پيروزى براى آنان غیرممكن تلقى گردد.
(ضمناً نااميدى مى تواند اين اعتقاد را در رهبران كشور ايجاد نماید كه ادامه جنگ كار احمقانه اى است؛ لذا سبب می گردد تا آنان با همفكران خود مشورت داشته باشند و يا اينکه موجب اختلاف و تفرقه در ميان رهبران گردند؛ بطور مثال مى توان ساكنان يك شهر را از طريق بمباران به نااميدى نسبت به جنگ سوق داد بدون آن كه نيازى به تحريك آنان باشد).
در جنگ روانى سعى میشود كه با تخريب فكرى و روانى مردم، نيروهاى نظامى را سست و انگيزه مقاومت و عدم سازش را در آنان از ميان ببرند و براى اين منظور از روشهـا و ابزار گوناگونى استفاده مى نمايند.
از جمله ابزارهايى كه بکارمى گيرند عبارتند از: روزنـامه، راديو، تلويزیون، سينما، اعلاميه و گاهى از طريق نظامى؛ بطور مثال، آلمان نازى پیش از جنگ نروژ، يك فيلم اختصاصى ازجنگ آلمان نازى با لهستان را براى برخى از مسؤولان ترتيب داد. آن فيلم، وحشت كامل ازجنگ مكانيكى را ترسيم كرده بود و ستونهاى بى انتهايى از تانكها و زره پوشها و شهرهاى ويران شده در زير آتش بمباران را نشان مى داد.
همچنين فيلم بانمايش زنان و كودكان کشته شـده طى جنگ،سرعت و توحش جنگ نوين را به تصوير كشيده بود. از نمونه هاى ديگرى که میتوان بدان اشاره نمود عمل گوبلز است.
پس از حملات سنگين و تمركز يافته مـتـفـقـين به آلمان،وى اقدام به پرتاب تصاوير شهرهاى ويران شده بر روى مردم انگلستان نموده همزمان تهديد به حمله كرد،اين عمل موجب شد تاسيل انبوه پناهندگان، ازجنگ دست كشـيدند که اين امرسبب ایجاد اختلال درحركت نيروها و ماشين جنگى متفقين شد؛ اين تاثيرتماماً نتيجه ايجاد ترس بود كه آلمان نازى بدان اقدام نمود.
حكومتهاى غربی در ايجاد دلهره و اضطراب در جنگ روانى نقش مهمى داشته و براى تثبيت موقعيت خود و بهره بردارى از نيروى انسانى ناگزيرند روح شهامت را در مردم بميرانند و ترس را بر ارواح آنان حاكم كنند.
ابزار ارتباط جهانی در عوض ايجاد رعب و وحشت، خبرهاى تازه و جذاب را منتشر می سازند تا تازگى اخبار، تاثير بيشترى روى مخاطبان داشته باشد.
آنان براى تاثيرگذاری هرچه بیشتراخبار سعى میكنند آنراحقيقى جلوه دهند به اين صورت كه با گفتن حقيقت در قسمتى از خبر، اين تاثير را در شنونده مى گذارد كه امانتدارى در نقل خبر رعايت شده است تا زمينه مناسبى براى پذيرش و واقعى قلمداد نمودن تفسير خبر به وجود آورند.
[2] جامعه شناس معاصر فرانسوى.
[3] Sentzu ( (از نظريه پردازان چينى قرن چهارم پیش از ميلاد مسيح
[4] نويسنده مصرى تبار.
[5] مفسّر معروف امريكايى.
[6] سفير وقت امريكا در مسكو.
[7] Midianies
[8] متفكر ارتش چين در سال 500 قبل از ميلاد مسيح.
[9] نويسنده هندى.
[10] نويسنده كتاب جوليوس سزار.
[11] پادشاه يونان.
[12] مورّخ و تحليل گر نظاى بريتانيايى.
[13] سازمان مركزى اطلاعاتى امريكا.
[14] اتحاديه مطبوعاتى آمريكا.
[15] رهبر جبهه آزاديبخش ساندنيست نيكاراگوئه.
[16] وزير وقت مسكن جامائيکا.
[17] OCPW
[18] PSYOPS
[19] از محقّقان مكتب گشتالت.
[20] ناسيونالیسم.
[21] جامعه شناس فرانسوى.

