اروپا، آمریکا و چشم انداز چندجانبه گرایی
گزارش راهبردی مرکز تحقیقات استراتژیک
نویسنده: دکتر پیروز ایزدی
با به قدرت رسیدن باراک اوباما از حزب دموکرات در آمریکا، به نظر میرسد که دوران جدیدی از چندجانبهگرایی آغاز شده باشد. با توجه به ناکامیهای جورج بوش در عرصه سیاست خارجی، به ویژه در عراق و افغانستان و کاهش اعتبار و پرستیژ آمریکا در نزد افکار عمومی جهان، تغییر در نگرش سیاست خارجی آمریکا و پایان دادن به خطمشیهای یک جانبهگرایانه ضروری احساس شد. اینک در دوره ریاست جمهوری اوباما همگان انتظار دارند که آمریکا در برخورد با مسائل عمده جهانی با اتخاذ سیاستی چند جانبهگرایانه در پی دستیابی به اجماع و کسب اعتبار و مشروعیت برای اقدامات خود باشد و پرستیژ از دست رفته خود را باز یابد. طبیعی است که توجه اصلی آمریکا در چارچوب این سیاست جدید معطوف به متحدین سنتی خود در اروپا خواهد بود. در واقع، چنین پیشبینی میشود که طی سالهای آتی، غرب یکپارچهتر شود. اما در این میان، چند جانبهگرایی به لحاظ وجود انتظارات متقابل و محدودیت منابع با چالشهایی عمده روبروست. مقاله حاضر در پی آن است تا آینده چندجانبهگرایی را با توجه به چالشهای پیشرو مورد بررسی قرار دهد. برای این منظور ضمن بیان دلایل روی آوردن آمریکا به چند جانبهگرایی، میزان آمادگی اروپا برای مشارکت در تصمیمگیریها و مقابله با بحرانها و نیز یافتن راهحل برای چالشهایی که از این بابت متوجه چند جانبهگرایی خواهد شد، مباحث عمده مقاله حاضر را تشکیل میدهند. در نتیجهگیری نیز بهطور مختصر اشارهای به پیامدهای چند جانبهگرایی برای ایران خواهد شد.
یکجانبهگرایی در سیاست خارجی آمریکا و شکست آن
الف ) تفکرات ایدئولوژیک دولت بوش
در ژانویه 2001، جورج بوش در شرایطی وارد کاخ سفید شد که چالشهای ناشی از پایان جنگ سرد و فروپاشی نظم دو قطبی در جهان که دو رئیس جمهور قبلی یعنی جورج بوش پدر و بیل کلینتون را به خود مشغول داشته بود، تقریباً از میان رفته بودند. شرایط جهانی به گونهای بود که آمریکا خود را به لحاظ نظامی و اقتصادی برتر میدید و از این رو احساس میکرد که میتواند بدون اعتنا به اتحادها و سازمانهایی که پس از جنگ جهانی دوم ایجاد شده بودند، هژمونی آمریکا را به رخ بکشد.
در واقع بوش با این تفکر دوره نخست ریاست جمهوری خود را آغاز کرد که آنچه در درجه اول اهمیت قرار دارد، حفظ منافع آمریکاست و منافع آمریکا هرگز نباید تحت تأثیر سازمانهای بینالمللی قرار گیرد. در همین راستا، رایس در انتقاد از رویکرد چند جانبهگرای کلینتون اظهار داشته بود که کلینتون آمریکا را درگیر موافقتنامههای چندجانبهای کرد که در راستای منافع آمریکا نبود. در پشت سر این تفکر ملاحظات ایدئولوژیکی قرار داشت که طیفی از جمهوریخواهان از جمله نومحافظهکاران پیرو آن بودند؛ از جمله اینکه آمریکای قویتر به نفع همه جهان است؛ آمریکا دارای نقشی ویژه در جهان است؛ ارزشهای آمریکایی جهانیاند و به نفع کل بشریت میباشند.
یکی از پیامدهای عملی این تفکر این بود که آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان لازم است سیاست دفاعی تهاجمیتری داشته باشد و هزینههای دفاعی خود را افزایش دهد و برای حفاظت از خاک آمریکا در برابر به اصطلاح دولتهای یاغی، یک سیستم دفاع موشکی موثر بر پا سازد.
عدم تعهد دولت بوش به چند جانبهگرایی با نپیوستن آمریکا به پیمان کیوتو برای مقابله با گرمایش جهانی، خارج شدن از پیمان موشکهای ضد بالستیکی(ABM) در دسامبر 2001 و جلوگیری از تصویب پروتکل جدیدی برای کنوانسیون سلاحهای بیولوژیکی در ماههای پس از آن، شکل عینیتری پیدا کرد.
در کنار گرایش دولت بوش به یک جانبهگرایی، به نظر میرسید که این دولت در ماههای اولیه تصدی خود تمایل به کاهش تعهدات دیپلماتیک و نظامی آمریکا به ویژه در قبال مناطقی داشته باشد که از اهمیت اساسی برای منافع آمریکا برخوردار نیستند.
ب ) واقعه 11 سپتامبر و پیامدهای آن برای یکجانبهگرایی
واقعه 11 سپتامبر که آمریکا را دستخوش بزرگترین حمله تروریستی در طول تاریخ خود ساخت، احساس همدردی متحدین این کشور و نیز بسیاری از دیگر کشورها را برانگیخت. مبارزه با ترور بستری فراهم ساخت که در آن چندجانبهگرایی میتوانست تقویت شود. حمله به افغانستان و سرنگونی حکومت طالبان که محل امنی برای سازمان تروریستی القاعده به وجود آورده بود و از آن حمایت کامل میکرد، مورد تأئید کلیه متحدین آمریکا و نیز سازمان ملل متحد قرار داشت. پیمان ناتو برای نخستین بار از هنگام شکلگیری آن به اصل پنجم اساسنامهاش که حمله به یکی از اعضا را حمله به کلیه اعضا تلقی میکرد، استناد کرد. اما دولت آمریکا به جای اینکه عملیات نظامی علیه طالبان را در چارچوب ناتو ترتیب دهد، ترجیح داد که این عملیات را با استفاده از نیروهای ائتلاف متشکل از سپاهیان اعزامی از سوی کشورهای متحد، به رهبری خود سازمان دهد تا در هدایت عملیات و تصمیمگیریها دست بازتری داشته باشد.
به دنبال واقعه 11 سپتامبر مفهوم جنگ پیشدستانه (Preemptive War) به شکلی بسیار گستردهتر از آنچه قبلاً در حقوق بینالملل وجود داشت، مورد استفاده قرار گرفت. کاربرد این مفهوم در مورد حمله به عراق، به دلیل ضرورت وجود شواهد عینی مبنی بر تهدید قریبالوقوع، سبب بروز اختلاف در میان متحدین آمریکا شد. فرانسه و آلمان به عنوان دو کشور مهم اتحادیه اروپا با حمله به عراق به مخالفت برخاستند و شورای امنیت سازمان ملل از صدور قطعنامه برای جنبه قانونی بخشیدن به اقدام نظامی علیه این کشور امتناع کرد. حمله نظامی به عراق و سرنگونی رژیم حاکم بر آن کشور یکجانبهگرایی آمریکا را به روشنترین شکل خود نمایان ساخت.
با این حال، وضعیت در عراق پس از سرنگونی رژیم صدام آن گونه که خواست آمریکا بود به پیش نرفت و اوضاع نابسامان امنیتی در این کشور سبب شد تا شمار تلفات نیروهای آمریکایی به بیش از 4000 نفر افزایش یابد و نارضایتیها در داخل آمریکا به دلیل هزینههای هنگفت انسانی و مادی در جنگ عراق شدت یابد. از اینرو، جورج بوش نیز در دوره دوم ریاست جمهوری خود لحن خود را تعدیل کرد و نشانههایی برای جلب حمایت و همکاری متحدین از خود بروز داد که تعبیری جز ناکامی سیاستهای یک جانبهگرایانه وی نداشت. وی تلاش کرد در دوره دوم ریاست جمهوری خود به تحکیم روابط فراآتلانتیکی و تقویت پلهای ارتباطی با متحدین اروپایی خود بپردازد. در واقع، دولت بوش به این نتیجه رسید که تکیه صرف بر قدرت قهرآمیز دیگر نمیتواند کارساز باشد و لازم است با همگرایی بیشتر با متحدین و استفاده از قدرت نرم و از طریق ترکیبی از تهدید و تشویق، سیاستهای آمریکا را به ویژه در مقابله با دولتهای چالشگر و تروریسم به پیش برد. از اینرو، جورج بوش در دور دوم ریاست جمهوری خود تلاش کرد در اقدامات خود نظر مثبت متحدین و بهویژه متحدین اروپایی خود را نیز به همراه داشته باشد.
چندجانبهگرایی و چالشهای آن
الف)چشمانداز چندجانبهگرایی در پی به قدرت رسیدندموکراتها
در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در نوامبر 2008، باراک اوباما از حزب دموکرات پیروز شد. این پیروزی با توجه به ناکامی سیاستهای جورج بوش در صحنههای داخلی و خارجی قابل توجه بود و به ویژه نشان از شکست کامل سیاستهای یکجانبهگرایانه وی داشت. از سابقه حزب دموکرات در مقاطعی که قدرت را در دست داشته است، این گونه برمیآید که چندجانبهگرایی همواره یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی آن را تشکیل میداده است. معمولاً دموکراتها در برخورد با بحرانهای بینالمللی الگوی چندجانبهگرایی را با تکیه بر محورهای زیر اتخاذ کردهاند:
-
تا آنجا که ممکن است باید از وارد شدن در جنگ خودداری کرد و بهتر آن است که دشمن جنگ را آغاز کند. -
جنگها باید در قالب ائتلافها به پیش برده شوند و قسمت اعظم هزینه آنها بر دوش شرکا انداخته شود. -
نتیجه جنگها باید یک چارچوب قانونی و نهادی برای مدیریت صلح باشد و ایالات متحده باید با نفوذترین نیرو در این چارچوب چندجانبه باشد. -
این چارچوب باید بر روابط فراآتلانتیکی استوار باشد.
در شرایط
کنونی که آمریکا در نتیجه سیاستهای یکجانبهگرایانه جورج بوش و شکست آنها
در عرصههای مختلف به ویژه در افغانستان و عراق اعتبار و پرستیژ جهانی خود
را از دست داده است، توسل به رویکرد چندجانبهگرایی برای ترمیم چهره
آمریکا در جهان یک ضرورت به شمار میرود.
از سوی دیگر، چند
جانبهگرایی از منظر آمریکا بیشتر بر روابط فراآتلانتیکی و همکاری با
اتحادیه اروپا استوار است. در واقع، آمریکا و اتحادیه اروپا به لحاظ فکری
بلوکی یکپارچه را تشکیل میدهند که از آن تحت عنوان «غرب» یاد میشود. در
نتیجه، نگاه آمریکا در درجه نخست برای همکاری در مقابله با بحرانهای
بینالمللی و حل آنها به سوی متحدان طبیعیاش در اروپاست و تنها در مراحل
بعدی است که چشم به اقناع دیگر قدرتهای بزرگ جهان یعنی روسیه و چین دارد.
اما این همکاری انتظارات متقابلی را برمیانگیزد که تحقق آنها همواره سهل
و آسان نیست.
ب ) دشواریهای پیشرو
با پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، کشورهای اروپایی ضمن استقبال از این پیروزی ابراز امیدواری کردند که آمریکا از این پس با اروپا به عنوان شریکی برابر رفتار کند. این انتظار از جانب اروپائیان در شرایطی که آمریکا هنوز علیرغم ضربات ناشی از بحران مالی و رکود اقتصادی و صدمات وارده بر حیثیت و اعتبار جهانی آن بر اثر شکست سیاستهایش در عراق و افغانستان تنها ابرقدرت جهان به لحاظ نظامی، تکنولوژیک و اقتصادی به شمار میآید، تا حدودی با واقعبینی فاصله دارد. مضافاً بر اینکه یکی از الزامات چندجانبهگرایی بر دوش کشیدن بخشی از هزینههاست. در شرایط کنونی که بحران مالی اقتصاد کشورهای اروپایی را به رکود کشانده است، تقبل هزینههای مالی برای اروپائیان جهت تأمین مخارج نیروهای نظامی اعزامی به مناطق بحران زده جهان بیش از پیش دشوار مینماید. از سوی دیگر، تجربیات قبلی مانند جنگ بالکان نشان داد که اروپا برای هدایت عملیات رزمی و لجستیکی، حتی در قاره خود از تواناییهای لازم برخوردار نیست و در نتیجه به دلیل فاصله عظیمی که به لحاظ توان نظامی و تکنولوژیک بین آمریکا و اروپا وجود دارد، اروپا چارهای جز این ندارد که در این گونه عملیاتها رهبری آمریکا را بپذیرد.
از دیگر چالشهایی که اروپائیان در این مسیر با آن روبرو میباشند، مخالفت افکار عمومی کشورهای اروپایی با دادن تلفات انسانی در هر گونه عملیات نظامی در خارج از مرزهایشان میباشد. به نظر میرسد که حتی در صورت فراهم بودن دیگر شرایط حضور و مشارکت بیشتر اروپا در صحنه بینالمللی، عبور از این مانع به این آسانی مقدور نباشد.
در نتیجه باید گفت که اروپا نیز در شرایطی قرار ندارد که انتظارات آمریکا را بر آورده سازد. به ویژه با توجه به اینکه اوباما از ضرورت افزایش تعداد نیروهای ائتلاف در افغانستان برای ریشهکن کردن ترور یاد کرده است، این مسئله میتواند به یکی از چالشهای مهم چندجانبهگرایی در دوره ریاست جمهوری اوباما تبدیل شود.
با این حال، اوباما برای آنکه نشان دهد سیاستهایش گسستی چشمگیر با گذشته را رقم میزند، ناگزیر از آن است که به نوعی با مشارکت دادن اروپائیان و سازمانهای بینالمللی و نیز اقناع دیگر قدرتهای بزرگ در خصوص تصمیمگیریها در مورد مسائل کلان بینالمللی، چند جانبهگرایی پیشه کند. اروپا نیز به رغم امکانات و تواناییهای سختافزاری محدود خود خواهد کوشید تا با تکیه بر «قدرت نرم» خود، در یافتن راهحل برای بحرانهای پیشرو از جمله عراق، افغانستان، روند صلح خاورمیانه، ایران، تروریسم، رکود اقتصادی بینالمللی و مقابله با توسعهطلبی روسیه و جلوگیری از وخامت بیشتر آنها و در مواردی اجتناب از بروز جنگها، شریکی خوب برای آمریکا باشد.
از اینرو، با توجه به نیاز متقابل آمریکا و اروپا به یکدیگر در دوره جدید پیشبینی میشود که دو طرف در مسیر پر سنگلاخ چند جانبهگرایی از سطح انتظارات متقابل خود تا حدودی بکاهند تا امکان تداوم همکاریها در شرایطی فراهم شود که از نفوذ هر دو آنها در سطح بینالمللی کاسته شده و قدرتهای نوظهور مانند چین و هند در تلاشند تا سهم بیشتری برای خود در نظام بینالملل جستجو کنند.
نتیجهگیری:
همان گونه که ملاحظه شد، دوره افول یک جانبهگرایی در سیاستهای آمریکا آغاز شده است و افق نوینی برای چندجانبهگرایی پدیدار شده است. از یک سو آمریکا در پی اعاده حیثیت و اعتبار از دست رفته خود میباشد و از سوی دیگر اروپا به عنوان نزدیکترین متحد آمریکا باید خود را آماده پذیرفتن مسئولیتها و تعهدات بیشتر سازد. در این میان چالشهای عمدهای نیز فراروی چند جانبهگرایی قرار دارد. در یک سوی آتلانتیک، وسوسه حفظ موقعیت تنها ابرقدرت بودن جهان و رهبری جهانی که گاه از آن به عنوان هژمونی یاد میشود و در سوی دیگر آتلانتیک، محدودیت منابع و امکانات و نیز ضعف اراده سیاسی، حرکت در این مسیر را دشوار میسازند. اما در شرایط بینالمللی کنونی که قدرتهای نوظهوری چون چین و هند در حال سر بر آوردن میباشند و روسیه در آرزوی احیای امپراتوری از دست رفته خود میباشد، همسویی بیشتر مواضع آمریکا و اروپا یک ضرورت به شمار میرود و برای تحکیم این اتحاد، آمریکا و اروپا که از بنیان ایدئولوژیک و فلسفی مشابهی برخوردارند و نیز پیوندهای اقتصادی عمیقی در بین آنها شکل گرفته است، چارهای جز فائق آمدن بر مشکلات پیشرو ندارند.
منابع:
1. George Friedman, "Obama's Challenge", Stratfor, November 5, 2008.
2. Bruce Stokes, "America and the World into a New Era", Yale Global, September 2, 2008.
3. George Friedman, "Obama's Foreign Policy Stance", Stratfor, September 24, 2008.
4. Valentina Pop, "Obama and EU to Reinvent Global Politics, Pundit Says", November 6, 2008, http://euobserver.com.
5. William Horsley, "EU eager to work with Obama", November 13, 2008, http://news.bbc.co.uk.
6. "EU Wants Early Foreign Policy from Obama", Associated Press, November 21, 2008, http://www.msnbc.msn.com

