تبليغاتX
دانش سیاست و روابط بین الملل - امنیت در سیاست خارجی آمریکا قبل و بعد از جنگ سرد

امنیت در سیاست خارجی آمریکا قبل و بعد از جنگ سرد


نویسنده : ویلیام پترسون

ترجمه: علیرضا رضایی

مفهوم امنيت در دوره هاي مختلف تاريخي، گفتمان هاي متفاوتي داشته است.

 

اما در مقام تحليل، مفهوم امنيت بين المللي ايجاد فضايي است كه افراد، جوامع، كشورها و ديگر بازيگران جديدبين المللي احساس آسيب پذيري وتهديد رانداشته باشند. درگذشته راهكار اصلي كسب و حفظ امنيت دركسب ونمايش قدرت نظامي محدود مي گشت. در حالي كه پس از جنگ جهاني دوم دولتها در حال ازدست دادن قدرت و حاكميت خود به نفع گروه ها و بازيگران جديد در حوزه بين المللي بوده اند، در اين گفتمان امنيتي كه درحوزه نظامي خلاصه مي شد مسائل صرفا نظامی جايگاه خود را ازدست داده و عوامل جديد اقتصادي،زيست محيطي،فرهنگي وارد پارادايم امنيتي روابط بين الملل گرديد.

 
 

 در دوران جنگ سرد به دليل وجود فضاي سنگين امنيتي و بروز تهديدات روزمره ميان دو بلوك جهاني به اين عوامل تأثيرگذار جديد در مقوله امنيت كمتر توجه مي شد.  اما بدنبال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، در روابط بين الملل نگاه امنيت جهاني متأثر از تك قطب باقيمانده دوران بلوك بندي بود.

 

ایالات متحده آمريكا حقيقتاً در ابتداي فروپاشي شوروي دچار بحران معنا و سر درگمي ماهيتي شد، چراكه محروميت از وجود دشمن كه پايه سياست خارجي ايدئولوژيك - محور آمريكا پس از جنگ سرد را تشكيل مي داد، فضاي امنيتي جديدي را پيش روي ايالات متحده قرار داده بود. در واقع در دوران جنگ سرد به دليل غالب بودن پارادايم رئاليسم بر بعد امنيت بين الملل تمامي تهديدات و گفتمانهاي امنيت زدا به شكل نظامي و ملي باز تعريف مي شد و رقابت تسليحاتي وتعارضات ايدئولوژيك شرق و غرب ترسيم كننده توازن قواي منجر به امنيت بين المللي ميگرديد، اما پس از جنگ سرد و نمود آمريكا بعنوان يك ابرقدرت ايدئولوژيك، مفهوم امنيت را از امنيت ملي و نظامي به امنيت جهاني درسياستهاي خود مبدل كرد.

 

 بحران معناي ايجادشده در اقتدار آمريكايي موجبات تحول مفهوم عمودي امنيت در دوران جنگ سرد به مفهوم افقي در دوران پس از جنگ سرد گرديد و جغرافياي سياسي جهان بر مبناي قوانين جديد بين المللي هويت بخشي شد.

 

 قانون جديد در حوزه امنيت بين الملل چنين بود كه «فقدان تهديد به معناي وجود امنيت» نيست بر اين اساس است كه آمريكا فقدان ابرقدرتي چون شوروي بعنوان يك تهديد بزرگ را ديگر به معناي وجود امنيت تحليل نمي كند. ايالات متحده امنيت پس از جنگ سرد خود را به صورت افقي و با عوامل تأثيرگذار جديدي چون اقتصاد، محيط زيست، مهاجرت، تروريسم، و فرهنگ به اضافه نظامي گري توصيف و تحليل مي كند.

 

 پس از 11 سپتامبر 2001، امنيت در سياست خارجي آمريكا با دو رويكرد امنيت نرم افزاري و امنيت سخت افزاري دسته بندي مي شود.

 

 در دوران دوقطبي برداشت و ذهنيت جهانيان به صورت ذاتي مفهوم نظامي امنيت در جهان دوقطبي را پذيرفته بود، حال پس از فروپاشي نظام دوقطبي اين برداشت و ذهنيت افكار عمومي و بازيگران بين المللي آسيب ديده است، و نيازمند ساختاربندي جديد بمنظور پذيرش دروني مفهوم امنيت در دنياي جديد هستند.

 

 در جهان پس از جنگ سرد پديده مهاجرت و ايجاد تجانس فرهنگي در كشورهاي صنعتي و توسعه يافته عامل برهم زننده امنيت است.گرم شدن زمين، نازك شدن لايه اوزون وآلودگي صنعتي و جنگل زدايي، ظهور پديده تروريسم بين المللي همگي از عوامل نويني هستندكه در پارادايم امنيت جهاني پس ازجنگ سرد و علي الخصوص در سياست خارجي آمريكا عملياتي گرديده است.

 

 امنيت در سياست خارجي آمريكا در دوران جنگ سرد براساس تعارضات ايدئولوژيك ميان كمونيسم و ليبراليسم و رقابت تسليحاتي ميان شرق و غرب جهان جايگاه يافته بود، اما در دوران پس از جنگ سرد، رقابت اقتصادي جايگزين رقابت تسليحاتي گرديد و تعارضات ايدئولوژيك ميان كمونيسم و ليبراليسم به تعارضات میان ليبراليسم و اسلام مبدل شده است.

 

 در كل ميتوان مفهوم امنيت را غير شفاف دانست، همانگونه كه زكي ليدي اشاره كرد: «براساس گسست ميان قدرت و اهداف ايجاد شده، دشمن مفهوم اساسي خود را از دست داده است، پايداري مرزهاي هويتي در تعريف خود و ديگري از ميان رفته است و ماهيت شفاف امنيت نيز از ميان رفته است».

 

 جنگ سرد دوران گذار از پارادايم دولت- ملت به گفتمان جهاني شدن است، با توجه به تحرك و بي نظميهاي روند جهاني شدن در حوزه هاي متعددي چون اقتصاد، فرهنگ، سياست، نظامي و ... امنيت غيرتوسعه يافته، مبهم، نارسا و ماهيتاً جدال برانگيز شده است.

 

 امنيت آمريكا در دوران دو قطبي براساس ايجاد ثبات درنظام بين الملل بود اما امنيت شوروي دردوران جنگ سرد براساس ايجاد بي ثباتي بين المللي تدوين مي گشت. به عبارت دیگر امنيت آمريكا در ثبات جهان و امنيت شوروي در بي ثباتي جهان بود و اين منشعب ازمنافع ملي آنها بود چراكه بي ثباتي درهرنقطه اي ازجهاني ناراضياني را بر سر كار مي آورد كه عمدتاً گرايشات چپ و همراه با آرمانهاي كمونيستي شوروي داشتند، لذا از اينرو ایالات متحده اغلب از ثبات بين الملل حمايت مي كرد.

 

 اما در دوران پس از جنگ سرد وجود قانون جديد و ظهور سياستهاي نوين نظام بين الملل، امنيت مدنظر آمريكا را در ايجاد بي ثباتي در نقاط مختلف دنيا قرار داده است و امنيت در سياست خارجي آمريكا در عصر هژمونيك- محور كنوني با ايجاد بي ثباتي همراه بوده است. ايجاد بي ثباتي در نقاط ژئواستراتژيك دنيا همچون خاورميانه و شمال آفريقا حتي در آسياي مركزي و قفقاز و بروز انقلابهاي نارنجي و شورش در مسكو و ... را مي توان در همين چارچوب تحليل كرد.

 
 

 از سوي ديگر، سياست خارجي آمريكا ايدئولوژيك است. بعبارت دیگر در كنار واقع گرايي يك ابرقدرت، داراي پشتوانه ايدئولوژيك چون ليبرال دموكراسي است.

 

 اين ايدئولوژي در دوران جنگ سرد براي حفظ امنيت و پيگيري خواسته هاي رئاليستي سياست خارجي آمريكا با ايدئولوژي كمونيستي شوروي به توازن مي پرداخت و در رقابت امنيتي بود. اما پس از جنگ سرد آمريكا بعنوان مدعي نظم دهنده به سياست بين الملل براي حفظ امنيت ارزشي خود نيازمند دشمن ارزشي يا رقيب ايدئولوژيك جايگزين شد.

 

 اين نقش رقابتي پس از جنگ سرد و علي الخصوص پس از 11سپتامبر2001 به اسلام و اسلام گرايان داده شد، و به نوعي استراتژي امنيتي سد نفوذ كمونيسم به سد نفوذ اسلام تغيير شكل داد و معادلات امنيتي در سياست بين الملل ميان غرب و اسلام ادامه يافته است.

 

 تمامی كشورها از جمله آمريكا نيز بدنبال كم هزينه تر كردن راه رسيدن به منافع ملي هستند تا در نتيجه آن امنيت سهل الوصولي را بدست آورند.

 

 آمريكا بعنوان بازيگر قدرتمند جهاني با گسترش هنجارها و ارزشهاي مدنظر خود بدنبال دروني كردن برداشت جهانيان از ارزشهاي آمريكايي است تاكمتر شاهد تناقضات و تعارضات دروني جهانيان با ارزشهاي آمريكايي باشد، و درصورت تحقق چنين هدفي بتواند امنيت و منافع ملي خود را با كمترين هزينه كسب و حفظ كند.

 

 از اینرو بعد از 11 سپتامبر آمريكا با قلب مفهوم تروريسم و هدايت افكار جهانيان به تروريسم اسلامي و تخريب ارزشهاي ايدئولوژيك رقيب (اسلام)،بسترهاي جهاني كردن امنيت ارزشي موردنظرآمريكا رافراهم كرد. در تحليل نهايي از جايگاه امنيت در سياست خارجي آمريكا لازم به ذكر است كه شايد نبود رقيب و توازن دهنده معادلات جهاني در برابر آمريكا همچون شوروي در ابتدا مسرت بخشي و نويد جهان تك قطبي با رهبريت آمريكا را مي داد اما ايالات متحده پس ازگذشت چند صباحي از فروپاشي نظام دو قطبي متوجه اين نكته گرديد كه اگر در دوران جنگ سرد با يك دشمن و رقيب قوي رو برو بود كه منافع ملي و امنيت آمريكا را تهديد ميكرد، در حال حاضر اكثر بازيگران قديمي و جديد بين المللي دشمن و رقيب بالقوه آمريكایند و امنيت آمريكا را به مخاطره مي اندازند.

 

 در گذشته اروپاي غربي و ساير كشورهابلوك غرب ازترس وجود خطر بزرگ شوروي به آمريكاپناه آورده بودندو امنيت خود را با امنيت آمريكا گره زده بودند، اما در دنياي فعلي كه شوروي وجود ندارد فلسفه وجودي حمايت از امنيت آمريكا براي اروپایيان غربي و بلوك غرب به جز انگلستان معناي خاصي ندارد.

 در ديگر بلوك نیز كه كشورهاي تحت نفوذ شوروي هستند درگيري ارزشي و ايدئولوژيك وفاصله توسعه يافتگي آنها مانع از پيوند امنيتي با آمريكا مي گرديد،از ديگر سو، فضاي جهاني شدن در حوزه فرهنگي و رسانه اي يكي ديگر از پاشنه هاي آشيل در حفظ امنيت ايالات متحده آمريكاست، لذا مي بينيم كه ايالات متحده كه دنيا را دهكده جهاني مي داند در دوران پست مدرنيسم، بازگشت و عقب گردي اجباري به ابزارهاي قديمي حفظ امنيت آورده و بهره گيري از زور و نيروي نظامي براي حفظ امنيت خود را دردستور كار گذاشته وگفتمان امنيتي خود را بالاجبار تنها درحوزه نظامي مي بيند، چراكه درحوزه اقتصادي،فرهنگي،ارزشي ظرفيتهاي همه گير لازم بمنظور رقابت با بازيگران قدرت يافته نوين در سياست بين الملل را ندارد.
 
نوشته شده توسط دکتر علیرضا رضائی در |  لینک ثابت   •